کد خبر: 830847
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۵ - ۲۲:۰۰
حسین قدیانی
يک‌شنبه شب‌، در راه کرج، نرسيده به پل فرديس، بايد بودي و آن ترافيک وحشتناک را مي‌ديدي! و آن جوانکان پفک‌فروش را مي‌ديدي که چگونه با سوءاستفاده از ترافيک، کسب لقمه‌اي حلال را داد مي‌زدند! «پفکه پفک! بخر واسه بچه‌ات تا بزرگ نشده!» از همه بامزه‌تر اما جوانکي بود که موهاي بلند فرفري داشت: «آتيش زدم به پفکم!» القصه! در آن ترافيک سنگين، چشمم افتاد به ماشين شاسي‌بلند کناري! و به دختربچه‌شان که عقب نشسته بود و از پدر، تمناي خريد پفک داشت! ديد که دارم نگاه‌شان مي‌کنم، خنده‌اي تحويلم داد و گفت: «نمي‌فهمه وقتي ميگم پولم توي کارته، يعني چي!» در همين حين، همان فرفره موي پفکي  آمد و هر جور بود يک پفک را از شيشه عقب ماشين شاسي‌بلند که 10 سانتي پايين بود، انداخت داخل! پدر دخترک درآمد: «چيکار مي‌کني؟ پول نقد همراهم نيست!» جوانک جواب داد: «بچه است بابا! کي پول خواست حالا؟!» و رفت! رفت دنبال روزي‌اش! و دنبال ماشين‌هاي بعدي! هر چه هم راننده شاسي‌بلند بوق زد؛ «اين‌طوري که درست نيست آخه»، توجهي نکرد! و برنگشت! به ذهنم خطور کرد؛ عجب سوژه‌اي! يادداشت فردايم هم جور شد! اما اين‌هم بود که با خود بگويم؛ نکند تصور کنند به خاطر اوضاع روز، قصه‌اي براي خودم دست و پا کرده‌ام! نکند باورشان نشود! اوووووه! حوصله داري‌ها! ديگر مطمئن شده بودم که اين پفک کذايي براي من نان نمي‌شود که ديدم ترافيک رسماً قفل کرده! کجا؟ سر پل فرديس! ماشين کم بود، تصادف هم شده بود مثل اينکه! از دور، يک چيزهايي مي‌ديدم! بگويم پنج دقيقه، 10 دقيقه... اما چيزي در همين حدود گذشت که فهميدم بعله! دو تا ماشين مدل بالا که حتي اسم يکي‌شان را هم تا به حال نشنيده بودم، روبوسي کرده‌اند با هم! آن‌هم چه جور! کف اتوبان پر بود از شيشه! راننده‌ها هم مشغول بگومگو! مثل همه ملت، زل‌زده بودم به صحنه تصادف که ناگهان ديدم ژوليده‌مردي که اعتياد از تمام سر و صورتش مي‌باريد، آمد اين طرف گاردريل و بنا کرد شيشه‌ها را به حاشيه اتوبان کشيدن! با چي؟! با پاهايش! با کفش‌هاي کهنه‌اش! با همان کفش‌ها که به قول معروف، خوابانده بودشان! که يکي‌دو بار حتي نزديک بود از پايش درآيند! دوباره با خود گفتم؛ آيا مي‌تواني آنچه را ديده‌اي، ننويسي؟! و با خود گفتم شايد شيشه‌کش هم به پفک‌فروش اضافه شد، بلکه ترس تو از نوشتن قصه «سر پل فرديس» بريزد! باز اما مردد بودم بنويسم، ننويسم که دوباره همان ماشين شاسي‌بلند را کنار خود ديدم! «بيا! اين مال تو!» دخترک بود! دخترک بود که داشت الباقي پفک خود را مي‌داد به جوانمرد شيشه‌کش! 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار