«هال ادبياط فارصي اسلن خوب نيسط!! كسي نميتواند نوع بيماري را تشخيس دهد!! گويا به صرتان لاالاجي مبتلا شده است!! هيچكس به فكر درمان نيسط!! همه درگير ذندگي خود در شبكههاي اجتماعي هصتند!! اين شبكههاي اجتماعي هم بلاي جان ذندگي امروضي شدهاند!!عايا نبايد به فكر چاره بود؟! چه به روض ادبيات نصل آينده ميآيد؟!...» خدا ميداند اين سبك نوشتاري كه در شبكههاي اجتماعي مد شده است روزي چند صد بار تن فردوسي و سعدي و حافظ و ديگر سخنسرايان پارسي را كه براي ادبيات اين كشور خون دل خوردهاند در گور ميلرزاند. جالب قضيه اين است كه به شدت اينگونه نوشتار را بدون مطالعه و بررسي منتشر ميكنيم، بعد سينه چاك هويت ايراني هم ميشويم. كاربر محترم عزيز ايراني، نوشتن هم بخشي از فرهنگ ايراني و هويت ماست كه بايد گرامي بداريمش. مگر ميشود مدام بنويسيم «عايا، اصن، يه وضي، به مولا، آخو، لول، نايس، گورجس، مخلصات پتاسيم!» بعد بنشينيم فال حافظ بگيريم و بوستان سعدي بخوانيم؟ به خدا جور در نميآيد.
چشم بسته منتشر ميكنيمهمه ما بارها پيامهايي را دريافت ميكنيم كه پر از غلطهاي املايي بوده و بدون تصحيح اين غلطها، آنها را باز نشر ميدهيم. ظاهراً فرقي هم ندارد نوجوان محصل باشيم يا تحصيلكرده دانشگاهي، بدون توجه و دقت در نوع نگارش، سريع آن را منتشر ميكنيم. يكي از ويژگيهاي بارز شبكههاي اجتماعي سرعت بالاي آن است. يك خبر داغ و تازه در چشم برهم زدني در تمام صفحات و كانالهاي اجتماعي پخش ميشود و جالب اينجاست كه همه ميخواهند اولين نفر در پخش آن خبر باشند و بدون توجه به املا و نگارش متن خبر، آن را منتشر ميكنند. اين بيتوجهي و اشتباهات املايي و ادبي را در اوايل حضور شبكههاي اجتماعي همه به پاي اشتباهات سهوي مخاطبين ميگذاشتند و بيتفاوت از كنارش رد ميشدند. ولي اين رد شدن ساده از كنار اين اشتباهات به يك امر عادي تبديل شده و كار را به جايي رسانده است كه ديگر نميتوان اين مشكل را حل كرد چون همه عادت به غلط نوشتن كردهاند. در واقع فضاي مجازي بهشكل گستردهاي در حال تخريب ادبيات فارسي است و بسياري از عبارات و جملاتي كه در پيامكها و سايتها به كار برده ميشوند بهلحاظ دستور زباني ايرادهاي جدي دارند. در فضاي مجازي هم املا، هم بيان و هم تركيبات بهشكل صحيح به كار برده نميشود و تداوم اين روند حيات ادبيات فارسي اصيل را به خطر مياندازد. يادم است در يك مطلبي فردي براي ابراز علاقه و عشقش به نامزد محترمش نوشته بود «چطولي عجيجم نيتي من دتنگتم»؛ البته اجازه بدهيد من اين جمله را به فارسي برگردانم شايد بهتر متوجه شويد منظور شخص چه بوده است: «چطوري عزيزم نيستي من دلتنگتم». اين همان عمق فاجعه است و بهتر است بگوييم اين همان نابودي هويت ايراني است.
خانه از پاي بست ويران است!البته كار از بيخ و بن خراب است. وقتي دانشجوي دكترا در برگه امتحاني خود «مطمئن را مطمعن و مثلاً را مثلن يا مرئي را مرعي» مينويسد يعني اين غلطنويسي از ابتداي دورههاي آموزشي بوده و هيچ نظارت صحيح و كارشناسي روي آن نبوده است. يعني درس املا يا همان ديكته جدي گرفته نشده و كلاس املا يك زنگ تفريح به حساب ميآيد وگرنه چرا دانشجوي كارشناسي يا مقاطع بالاتر بايد در املانويسي و نگارش خود دچار مشكل باشد. يا وقتي نويسندگان مطرح ما در شبكههاي اجتماعي اقدام به رماننويسي ميكنند آن هم با غلط املايي واضح مانند «ميخواهم را ميخاهم» مينويسند اين عبارت معروف در ذهن تداعي ميشود كه: «خانه از پاي بست ويران است!» و ديگر نبايد از ديگران انتظاري داشت. در واقع بايد گفت شبكههاي اجتماعي آينه بيسواد باسوادها شدهاند!
باسوادهاي بيسواد!البته اين غلطهاي املايي تنها مختص شبكههاي اجتماعي نيست. در رسانه ملي هم بارها شاهد اين غلطهاي املايي در زيرنويسهاي برنامههاي مختلف در شبكههاي مختلف و همچنين تيتراژ پاياني بعضي از سريالهاي اين رسانه بودهايم. البته دور از انتظار نيست چراكه به هر حال باسوادهاي بيسواد(!) در همه جا حضور دارند و با اين غلطنويسي به شعور مخاطبان توهين ميكنند.
اين جريان غلطنويسي در واقع كمر به نابودي ادبيات فارسي بسته است. ادبياتي كه بايد با دقت و وسواس زياد از آن نگهداري و به نسل بعدي منتقل كنيم. در كنار عادت زشت غلطنويسي، واژههاي بيگانه نيز به راحتي وارد زبان ما شده و به سرعت هم جاي خود را در ادبيات پيدا ميكنند و مينشينند. هيچ كس هم از اين ورود نگران و دلواپس نيست. رسانهها و صاحبان نظر هم هيچ واكنشي نسبت به اين ورود نشان نميدهند و چه بسا در ترويج و نشر آن هم سهمي دارند. در حاليكه صاحبنظران بايد نسبت به اين اتفاقات بيشترين واكنشها را نشان داده و در مقابل آن بايستند.
ادبيات و زبان رايج هر كشور هويت آن كشور است. وقتي زبان نوشتاري و گفتاري ما دچار انحطاط شده است در واقع هويت ايراني ما در معرض خطر نابودي است. ادبياتي كه كودكان ما با آن آشنا ميشوند ديگر ادبيات اصيل فارسي نيست. بلكه يك آش شلهقلمكاري از واژگان زبان فارسي و بيگانه با كلي غلط است. ديگر فرزندان ما و نسل آينده ديوان حافظ و بوستان سعدي و شاهنامه فردوسي را در دستهاي خود لمس نميكنند زيرا كسي تمايلي بابت خريد اين كتابهاي فاخر ادبي براي كتابخانه شخصي خود ندارد چون شبكههاي اجتماعي به خصوص تلگرام كه محبوب دل ايرانيها است مردم را تنبل كرده و كتاب را از مردم گرفته است. هميشه در شب يلدا تفال به ديوان حافظ و فال گرفتن يكي از سنتهاي قشنگ اين شب بود ولي امسال تلگرام اين كار را نيز راحت كرد و با عضويت در كانال فال حافظ خودش براي شما فال ميگرفت. ديگر نيازي نبود شما ديوان حافظ را در دست بگيريد و بيت بيت غزل را بخوانيد و جواب نيت خود را از حافظ بگيريد. به راستي ما چه بلايي به سر ادبيات خود ميآوريم؟
از دنياي مجازي درست استفاده كنيماينترنت و شبكههاي اجتماعي افراد را به شكل وحشتناكي تنها و خاموش كرده است. وابستگي بيش از حد افراد بهخصوص قشر جوان به اينترنت و فضاهاي مجازي آنها را از ارتباط جمعي به ارتباط فردي سوق داده است آنهم نه ارتباط فرد با فرد بلكه ارتباط فرد با اينترنت. يعني مخاطب جوان تمام خواستهها و آموختههاي خود را از اين فضا دريافت ميكند و ديگر براي مطالعه و پيدا كردن واقعيت به جاي ديگري غير از اينترنت نميرود پس بهترين فرصت را در اختيار داريم تا آنچه صحيح و درست است را از طريق فضاهاي اجتماعي در اختيار جوان خاموش خود بگذاريم. اين فضاهاي اينترنتي بهترين مكان براي ترويج صحيح و درست فرهنگ و ادبيات فارسي است، پس چرا با بيتفاوتي در صحبت كردن و نوشتن، فرزندان خود را به اشتباه مياندازيم و در راه غلط هدايتشان ميكنيم؟ ما والدين بايد در گويش صحيح واژگان فارسي و درستنويسي آنها دقت و تلاش بيشتري داشته باشيم تا مانع ورود كودكانمان به گرداب بيهويتي فرهنگي شويم.