اوايلي كه در خيابان قدم ميزدم، با اينكه چادر بر سرم بود ولي آنقدر با رنگ بنديهاي مختلف و متنوع خودنمايي ميكردم تا بتوانم نگاهها را به سمت خودم جذب كنم. ابتدا فقط و فقط قصد انتقام از شوهرم را داشتم. نه اينكه دنبال فساد باشم يا اينكه عمداً بخواهم گناهي را مرتكب شوم.
وقتي ساعتها خودآرايي ميكردم و منتظر برگشت شوهرم به خانه ميماندم تا به استقبالش بروم و خودم را نشانش دهم، از بيتوجهي و نگاه سردش حرصم در ميآمد، ناراحت ميشدم از اينكه محبتش را به من ابراز نميكرد و حتي يك كلمه هم نميگفت. وقتي ميديدم كه شوهرم در خانه هيچ اهميتي به من نميدهد برايم خيلي دردناك بود.
راستش را بگويم توقع داشتم وقتي من ساعتها براي او وقت گذاشتهام او هم با گفتن جملاتي مثل (چقدر زيبا شدي، اين لباس خيلي بهت مياد، ممنون كه خودت رو براي من زيبا كردي) به من توجه كند ولي دريغ از يك كلام.
طبيعتاً يك زن نياز به توجه دارد، نياز به دلگرمي دارد و اگر اينها در خانه از طرف همسرش فراهم نشود او براي رفع اين نيازها به بيرون از خانه پا ميگذارد. نميخواهم تصور كنيد كه من يك زن بيدين هستم و قصد دارم تا جامعه را آلوده كنم. نه، من هم نماز ميخوانم، هم در جلسات روضه شركت ميكنم، هم قرآن ميخوانم و هم خودنمايي ميكنم!
خودنمايي براي ديگران، خودنمايي به خاطر دچار شدن به كمبود محبت، خودنمايي به خاطر انتقام گرفتن از شوهرم. در جلسات روضه اشك ميريزم و به حال خودم گريه ميكنم وقتي ميشنوم كه آن روحاني بزرگوار حديث پيامبر (ص) را نقل ميكند «اگر مرد به زنش بگويد دوستت دارم اين حرف هيچ وقت از ذهن او بيرون نميرود.»
آري من به ياد دارم دوستت دارم هايي را كه در دوران نامزدي شوهرم به من هديه ميكرد. ولي چه زود تمام شد. ميخواستم در آن جلسه روضه، از آن روحاني بزرگوار سؤال كنم كه چرا شوهرم به من اظهار محبت نميكند؟ چرا نگاه محبت آميزش را از من دريغ ميكند؟ چرا با دستان گرمش دستان سرد من را نميگيرد؟ مگر خودتان نقل نكرديد كه پيامبر(ص) ميفرمايند:«هرگاه بندهاي به چهره همسرش، و همسرش به چهره او نگاه محبتآميز كند، خداوند به آن دو با نگاه مهرآميز مينگرد. پس هرگاه دست يكديگر را بگيرند گناهان آن دو از لاي انگشتانشان فرو ميريزد.»
نه تنها من بلكه دختران و زنان زيادي هستند كه از كم توجهي و بيتوجهي شوهرانشان، خودشان را در كوچه و خيابان و به هر بهانهاي به مانكنهاي بيروحي براي جلب توجه تبديل كردهاند.
مگر نه اينكه زنان هم نسبت به مردان حقوقي دارند! خوب به ياد دارم آن عبارت را كه در رساله حقوقي امام سجاد (ع) آورده شده كه ايشان فرموده بودند: «حق همسر اين است كه بداني خداي عزوجل او را مايه آرامش و انس تو قرار داده و بداني كه اين خود نعمتي است از جانب خدا به تو. پس او را گرامي بدار و با او مهربان باش.»
نميدانم چه كردم و چه شد؟ نميدانم كه چه بر سرم آمد؟ نميدانم كه چگونه چادرم را از دست دادم؟! حالا كه دقت ميكنم، بيشتر به معناي كلام پيامبر(ص)، درباره خودم پي ميبرم كه فرمودند: «المرءة ريحانه: زن ريحانه است.» كاش تمام مردان عالم پي به اين كلام پر معنا ميبردند تا ديگر هيچ زني با خودنمايي در بيرون از خانه، فرياد حقارتش را سر ندهد. از راه حرام، گدايي محبت نكند و خودش را به يك موجود بيارزش تبديل نكند.
خودم هم به خوبي ميدانم كه خودنمايي زن در بيرون از كادر خانواده، نتيجهاي جز به فساد كشيدن جامعه و حقارت زن به همراه ندارد.
قسم به خدا كه خجالت ميكشم از اينكه به اين وضع دچار شدم، خجالت ميكشم از چادر نمازم، خجالت ميكشم از فريادهاي دختر حسين (ع) در كربلا، كه به دنبال تكه پارچهاي ميگشت تا سَر و رويش را بپوشاند. خجالت ميكشم از شهيدي كه سرخي خونش را به سياهي چادرم بخشيد. خجالت ميكشم از چادرِ خاكي زهرا (س) كه پشت در سوخت، ولي از سَرش نيفتاد.
اعتراف ميكنم كه اشتباه كردم و از خداوند ميخواهم مرا مورد رحمت خودش قرار دهد. من بر ميگردم. حتي اگر شوهرم در ابراز محبتش به من همچنان لال باقي بماند. وَ أن لَيس لِلإنسان اِلّا ما سَعي: «هر كسي در گرو اعمال خويش است.»