آيا نميتوان شرايط اشتغال در جامعه را براي زناني كه به هر دليل شاغل هستند متناسب با ويژگيهاي روحي و جسمي آنها فراهم كرد؟ بيترديد معناي تساوي بين زنان و مردان شرايط كاري يكسان نيست. تساوي بدين معناست كه بايد هر كس بر اساس توانايي خود از ديگري متمايز باشد. زناني كه ساعات طولاني كار كردن در خارج از منزل آنها را از فرزندانشان دور نگه ميدارد و خستگي ناشي از اين بازه زماني روح و روان مناسبي براي اخلاق خوش يا ابراز عواطف نسبت به همسر و فرزندانشان باقي نميگذارد يا مادراني كه در طول ساعات حضور در محل كار به فكر فرزند كوچك خود هستند و دائم در اين فكرند كه او را كجا بگذارند، دچار مشكلات بسياري در زندگي و كار خود ميشوند.
آيا منفعت جامعه به اين است كه به هر قيمتي از اين زنان به عنوان يك نيروي مردانه استفاده شود؟ يا اينكه ميتوان با بهبود شرايط زنان و مادران در محل كار، در افزايش انسجام خانواده و در نهايت توسعه پايدار جامعه سهيم شد؟ معصومه جودمردي، پژوهشگر اجتماعي معتقد است شرايط زندگي جامعه مدرن چه در كشورهاي غربي و چه در ايران ساختار خانواده را از شكل گسترده آن به هستهاي تبديل كرده و تبعاتي به وجود آورده است كه از جمله آن تغيير نقش و جايگاه زن است. گفتههاي اين كارشناس را ميخوانيد.
تقسيم روشن وظايف ميان مرد و زن
از نظر پارسونز، جامعهشناس، براي رسيدن به حداكثر كاركردهاي خانواده هستهاي، وجود دو تفاوت اساسي در ميان اعضاي خانواده ضروري است. يكي وجود دو قطب مخالف (تصميمگيري و پيروي) و ديگري تقسيم كار بر اساس جنس و تفكيك نقشها ميان زن و مرد. به اعتقاد وي اين نقشها در خانواده باعث استحكام آن ميشود. مردان از طريق شغل و حفظ امنيت و آسايش خانواده و زنان با عاطفه و محبت خود، ميتوانند به حفظ اين پايگاه مهم كمك كنند. هر گونه تداخل در ايفاي اين نقشها باعث به هم خوردن تعادل زندگي ميشود. بحث اصلي كه در اين مجال به آن پرداخته ميشود تأثير اشتغال زنان بر عدم استحكام خانواده امروزي است، آن هم نه به عنوان يك پديده نوظهور، بلكه به عنوان پديدهاي كه خاص شرايط زندگي امروزه به حساب ميآيد و چندين دهه است كه نميتوان از بروز آن اجتناب كرد.
مشكلات مالي، زنان را به سمت كار بيرون از خانه ميكشد
شرايط زندگي امروزي و مشكلاتي كه صنعتي شدن براي جوامع مختلف به وجود آورده است باعث بر هم خوردن الگوي مورد نظر پارسونز در جوامع مختلف شده است. در ايران موارد ديگري مانند شرايط اقتصادي نابسامان و فشار اقتصادي بالا از يكسو و افزايش زنان تحصيلكرده از سوي ديگر به نوعي مسئله اشتغال زنان خارج از منزل را اجتناب ناپذير كرده است. حتي ميتوان گفت هجوم گسترده زنان به سمت دانشگاهها به نسبت ميزان كمتر مردان، ميتواند به علت همين شرايط اقتصادي نابرابر باشد. فشار اقتصادي مردان را بيشتر به سمت كسب درآمد سوق ميدهد و اهميت تحصيل و آموزش عالي در رتبه بعدي قرار ميگيرد. در نتيجه زنان با درصد بيشتري به ادامه تحصيل ميپردازند. از طرفي مشكلات مالي بسيار كه در زندگي مشترك كاملاً نمايان است زنان را به سمت كار بيرون از خانه ترغيب ميكند.
جسم و روح زنان سنخيتي با مشاغل طاقتفرسا ندارد
درصد بالايي از زنان شاغل فقط به خاطر حفظ جايگاه اجتماعي خود يا به نوعي به دنبال پايگاه اجتماعي از دست رفته خود، به كار و شغل روي ميآورند. مشاغل سخت سوهان روح زنان است. نه جسم زنان و نه روح آنها سنخيتي با مشاغل سخت و طاقت فرسا ندارد اما بسياري از آنها براي گذران زندگي و بهتر شدن شرايط زندگي فرزندانشان تن به اين سختي و مرارت ميدهند. حال كه در جامعه كنوني مسئله اشتغال زنان با تمام پيشوندها و پسوندهايش جزء لاينفك جامعه ما شده است، آيا نميتوان براي نزديكتر كردن شرايط زندگي به سمت الگوي پيشنهادي پارسونز تدابيري انديشيد؟
پارسونز جامعهشناس براي جامعه خود اين نسخه را ارائه داده است اما پيشتر از آن در جامعه ما مسلمانان، پيشوايانمان الگوهايي بهتر و كاملتر از او براي استحكام خانواده ارائه دادهاند. بنابراين كمي تأمل لازم است.
خانواده، مهمترين عنصر جامعهخانواده يكي از مهمترين عناصر جامعه و غير قابل انكار است كه هر تغيير و تنزلي در خانواده ميتواند به صورت مستقيم يا غيرمستقيم بر جامعه اثرگذار باشد. تربيت فرزنداني كه آينده ساز جامعه ما هستند در همين خانوادههاي امروزي صورت ميگيرد پس تزلزل يا استحكام خانواده مسئله حائز اهميتي است كه ميتواند زوال و نابودي يا رشد و شكوفايي يك جامعه را رقم زند. جوامع غربي با اينكه پيشينه موفقي در ايجاد استحكام در خانواده ندارند ولي متوجه اهميت اين مسئله شدهاند و راهكارهاي عملي بسياري براي بهبود وضعيت زنان شاغل و سياستگذاري براي افزايش زاد و ولد در جامعه خود ارائه دادهاند. ما نيز ميتوانيم بعد از بومي سازي، بسياري از اين راهكارها را در جامعه خود پياده كنيم. فقط كافي است به اهميت مسئله پيببريم.