ليدر، كلمهاي است با معني لغوي رهبر و راهنما، كلمهاي بامسما كه سالهاست وارد فوتبال ايران شده است اما با معنا و مفهومي كاملاً متفاوت. واژه ليدر از دهه 80 وارد فوتبال ايران شد و به هواداراني گفته شد كه تا پيش از اين بوقچي خوانده ميشدند. بوقچيها، هواداران شناخته شده تيمها بودند، از تيم ملي گرفته تا باشگاهي. هواداراني كه به دليل علاقه وافري كه به تيمهاي خود داشتند، تحت عنوان بوقچي، به بخش عمدهاي از هواداران حاضر در ورزشگاهها، جهت ميدادند و آنها را به اصطلاح رهبري ميكردند. از دهه 80 اما نقش بوقچيها كه نماد يك تيم و باشگاه به حساب ميآمدند و افراد شناخته شده و صد البته مورد احترام و متعصبي بودند، در ورزشگاهها كمرنگ شد و جاي آنان را افرادي تحت عنوان ليدر گرفتند. افرادي كه ديگر نماد يك باشگاه نبودند و به طور خودجوش و از روي عشق و علاقه وافر به تيم خود نبود كه روي سكوها فرياد ميزدند. ليدري در واقع از دهه 80 يك شغل جديد و البته كاذب در فوتبال بود كه عدهاي از آن امرار معاش ميكردند براي جهت دادن به سكوها، توهين به بازيكنان، فشار آوردن براي كنار گذاشتن بازيكن، مربي و حتي مدير.
ليدرها كه از همان ابتدا نيز با هدف جهت دادن به سكوها روي كار آمدند، طي سالهاي اخير نقشي پررنگ در فوتبال ايران ايفا كرده و توانستهاند به واسطه رفتاري كه هيچ شباهتي به بوقچيهاي سابق و حتي نوع علاقه آنها ندارد، اهداف خود را كم و بيش به اجرا درآورند. با گذشت زمان حطيه كاري و دامنه حضور آنها در فوتبال به شكل چشمگيري گسترش يافت و برخلاف نام بامسمايي كه دارند، رفتارهاي زشت و دور از شأن آنها، كم كم آنان را به يك معضل جدي براي فوتبال ايران تبديل كرد. معضلي كه بيش از يك دهه است كه گريبان فوتبال را گرفته است.
ليدرها نه هواداران يك باشگاه هستند و نه حتي بوقچي. بوقچيها هواداراني بودند كه به دليل علاقه وافري كه به تيمهاي خود داشتند، شعارهاي سكوها و تماشاگران را در ورزشگاهها جهت ميدادند اما نه در جهتي منفي، كه كاملاً مثبت. چراكه هوادار دو آتشه هر تيمي به دنبال موفقيت تيم خود بود و روند منفي روي سكوها بدون شك نميتوانست به سود تيم آنها باشد. پس هرگز روندي منفي و ناخوشايند را دنبال نميكردند و حاشيهساز نميشدند. ليدرها اما افرادي هستند كه صرفاً جهت امرار معاش اطراف فوتباليستها، مديران، بازيكنان و مربيان ميچرخند و در ازاي پول يا گاه حتي مزايايي كه از آنان دريافت ميكنند، سكوها و شعارهايي كه توسط هواداران و تماشاگران داده ميشود را جهت داده و از احساسات آنها جهت اهدافي كه خود دارند سوءاستفاده ميكنند و موفقيت تيمها در اين راستا برايشان كمترين اهميتي ندارد، چراكه در بسياري مواقع شاهد هستيم كه جهتدهي و حاشيهسازي و جنجالهايي كه ليدرها روي سكوها ترتيب ميدهند، باعث ضعف يك تيم شده و آن را در روندي ناكام پيش ميبرد!
خلاص شدن فوتبال از شر اين افراد كه عمدتاً باعث به چالش كشيده شدن و حاشيهسازي براي تيمها و بازيكنان و مربيان و حتي گاه مديران ميشوند البته كار چندان سختي نيست. آنها معمولاً خود را وابسته به باشگاهها و تيمها نشان ميدهند و جدا از رفتار متمايزي كه دارند، از لحاظ ظاهر هم با ديگر هواداران تفاوتهاي فاحشي دارند و به راحتي ميتوان آنها را از اطراف تيمها كنار زد چراكه هر تيم و باشگاهي به راحتي ميتواند عذر اين به اصطلاح هواداران سينهچاك كه كاري جز عربدهكشي و حاشيهسازي ندارند را خواسته و پاي آنها را از تمرينات و حتي ورزشگاهها ببرد. اما از آن جهت كه عدهاي از ارتباط پنهاني با اين حاشيهسازان و جنجالهايشان سود ميبرند جامعه فوتبال به رغم انزجاري كه از ليدرها دارد، هنوز موفق به كنار زدن آنها نشده است چراكه ليدرها در واقع حامياني دارند كه در ازاي فريادهاي منزجركننده آنها، تحت هر شرايطي از آنان حمايت ميكنند و نمونه بارز اين حمايت بيمنطق، چند سال قبل در زد و خورد يكي از همين ليدرها با علي دايي، آقاي گل فوتبال جهان ديده شد !
ليدري، شغل كاذبي كه جامعه فوتبال همواره از آنها ابراز برائت و بيزاري كرده اما همچنان براي عدهاي نان و براي عدهاي ديگر سود دارد. اين افراد كه از اولين روزها با هدفي خاص وارد فوتبال ايران شدند، بازوهاي نامرئي و البته ابزار قدرت عدهاي هستند براي نيل به اهدافي كه البته عمدتاً هم شوم و ناخوشايند و غيراخلاقي است. مسئلهاي كه باعث شده تا با وجود تمام تلاشهايي كه براي حذف آنها از فوتبال ميشود، همچنان شاهد حضور پررنگ اين افراد در فوتبال باشيم چراكه عدهاي حاضر به بريدن شاخهاي كه خود بر آن نشستهاند، نيستند و اين مقاومت، فوتبال را بيش از يك دهه است كه با معضلي ناخوشايند به نام ليدرپروري مواجه كرده است. معضلي كه شأن فوتبال را زير سؤال برده است!