کد خبر: 828401
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۹۵ - ۲۲:۰۰
نگاهي به فعاليت‌هاي مخرب برخي ليدرهاي فوتبال ايران
خود را دو‌آتشه‌ترين هواداران تيم محبوب خود مي‌دانند و به همين دليل نيز به خود اين اجازه را مي‌دهند تا هر زمان كه اراده كردند به هر شكلي حرف‌شان را در باشگاه به كرسي بنشانند ...
خود را دو‌آتشه‌ترين هواداران تيم محبوب خود مي‌دانند و به همين دليل نيز به خود اين اجازه را مي‌دهند تا هر زمان كه اراده كردند به هر شكلي حرف‌شان را در باشگاه به كرسي بنشانند و هرجور كه دلشان خواست وارد عمل شوند. اين تنها جزئي از رفتارهاي غيرحرفه‌اي، توهين‌آميز و البته مخرب ليدرهايي است كه اين روزها روي سكوها، در تمرينات، در باشگاه يا در هر جايي كه اراده كنند بدون نگراني جولان مي‌دهند و كسي هم جلودارشان نيست. نسل فعلي ليدرها اگرچه هيچ سنخيتي با نسل قديمي ندارد اما اصرار دارند بگويند دنباله‌روي همان بوقچي‌هاي خوشنام و عاشق گذشته هستند. در صورتي كه حتي ناآگاه‌ترين فرد اين جامعه هم مي‌داند فحش، الفاظ ركيك و هزار و يك خلاف ديگر در مرام «محمد بوقي» يا «سهراب بوقي» نبوده است.
  دلتنگ نسل قديم
فوتبالي‌هايي كه در دهه‌هاي 40 و 50 به ورزشگاه مي‌رفتند حتماً نسل قديم ليدرها را به خاطر دارند، نسلي كه با اين واژه بيگانه بود و لقب «بوقچي» را برازنده خود مي‌دانست. در همان سال‌ها تعداد اندكي از هواداران تيم‌هاي پرطرفدار پرسپوليس و استقلال در ورزشگاه هدايت تماشاگران را برعهده مي‌گرفتند. اولين بوقچي شناخته شده كسي نبود جز «محمد بوقي» كه عاشق پرسپوليس بود و براي به وجد آوردن طرفداران اين تيم از جان مايه مي‌گذاشت. «سهراب بوقي» نيز معروف‌ترين بوقچي استقلال است كه او نيز براي آبي‌ها و موفقيت اين تيم از حنجره‌اش كمك مي‌گرفت. اين دو بوقچي معروف همچنين هر زمان كه تيم ملي به كمك نياز داشت وارد عمل مي‌شدند. حتي محمد بوقي با پولي كه هواداران برايش جمع كرده بودند به جام جهاني 1978 آرژانتين اعزام شد. حسن نيكبخت ملقب به «حسن تارزان»، «فتح‌الله غريب‌نواز»، «علي كشك‌بادمجان» و رضا صفاريان، ملقب به «رضا چاچا» از ديگر بوقچي‌هاي بنام دهه 50 هستند. رضا چاچا نيز در جام‌جهاني 1978 حضور داشته است. مرحوم محمد بوقي در سال 71 درگذشت اما سهراب بوقي در قيد حيات است وعلي مانگا (دهه 50)، حسين شلغم (دهه 60) و رضا شاهاني (دهه 70) از ديگر بوقچي‌هاي اسم و رسم‌دار در ورزشگاه‌ها به شمار مي‌روند.
  نسلي براي تخريب فوتبال
با رفتن محمد بوقي و فراموشي امثال سهراب بوقي، زمينه براي ظهور نسلي مخرب و حاشيه‌ساز مهيا شد، نسلي كه از سوي دست‌هاي پشت پرده و بسياري از مديران، مربيان و حتي بازيكنان حمايت مي‌شوند. اوايل دهه 80 اتفاقي كه نبايد مي‌افتاد رخ داد، در سال 82 اكبر غمخوار، مديرعامل وقت پرسپوليس كه به تازگي روي كار آمده بود براي آنكه هواداران به بركناري علي پروين واكنش نشان دهند عده‌اي را به اسم هوادار دوآتشه و با نام «ليدر» به روي سكوها فرستاد تا تماشاگران شعارهاي تند عليه‌اش ندهند. پس از آن قريب، مديرعامل وقت استقلال نيز از اين شيوه خوشش آمد و او نيز افرادي را در اردوگاه آبي به همين نام استخدام كرد. سازمان تربيت بدني هم بعد از آنكه قدرت گرفتن ليدرها را ديد اقدام به شناسايي آن‌ها و دادن كاورهاي مخصوص به آن‌ها كرد. در حالي كه شناسايي و داشتن لباس ويژه نيز نتوانست فوتبال را از آسيب ليدرها در امان نگه دارد.
  پول بگير، شعار بده
از همان اول هم معلوم بود كه اين قشر نه تنها كمكي به فوتبال نمي‌كند بلكه با حاشيه‌هايي كه به وجود مي‌آورد اين رشته پرطرفدار و پردرآمد را با مشكلات زيادي روبه‌رو مي‌كند. در اين سال‌ها قشري كه خود را ليدر يك باشگاه و تيم مي‌داند با حمايت‌هاي افراد مختلف بارها تغيير موضع داده است. حاميان باشگاه‌ها بارها به باندبازي، خط گرفتن از افراد متفرقه، عدم استقلال فكري و سردادن شعارهاي زشت و تفرقه‌انگيز متهم شده‌اند. متأسفانه نسل فعلي اعتقادي به حفظ حرمت‌ها و رعايت مسائل اخلاقي ندارد تا جايي كه براي پياده كردن نظر و موضع حامي خود دست به هر كاري مي‌زنند. در اين بين آينده و موقعيت تيم مثلاً محبوب نيز كوچك‌ترين ارزشي ندارد. اصولاً پول براي اين قشر حرف اول و آخر را مي‌زند؛ با قدرت گرفتن ليدرها بيشتر فعالان فوتبال ايران تلاش كرده‌اند به نوعي از قدرت آنها استفاده كنند. از مدير عامل و سرمربي گرفته تا بازيكن و اختاپوس‌هاي فوتبال، همگي وقتي موقعيت خود را در خطر ببينند يا قصد رسيدن به هدفي خاص را در سر داشته باشند بي‌درنگ تعدادي از ليدرهاي ارشد را كنار خود جمع مي‌كنند. نتيجه اين تجمعات مخفيانه در باشگاه، رستوران يا قهوه‌خانه خيلي زود روي سكوها يا در تمرينات عيان مي‌شود.
  قشر مهار نشدني
پاي ليدرها را خود اهالي فوتبال به اين رشته باز كرده‌اند و حالا اوضاع به قدري بغرنج شده كه نمي‌توانند يا نمي‌خواهند دست اين افراد را از فوتبال كوتاه كنند. درگيري يكي از ليدرهاي پرسپوليس با علي دايي از معروف‌ترين حواشي به وجود آمده است. در فصل
90 - 89 و بعد از ديدار پرسپوليس و صبا ليدر شناخته شده مشتي به صورت آقاي گل فوتبال جهان مي‌كوبد. تصورش هم دشوار است، مسئولان فوتبال از شهريار فوتبال ايران هيچ حمايتي نكردند و آقاي ليدر همچنان در سطح اول فوتبال ظاهر مي‌شود و در تصميم‌گيري‌ها دخالت مي‌كند. علي دايي بعد از آن ديدار مدعي شد كه ليدرها در رختكن بازيكنان را كتك زده‌اند! اتفاقات تأسفبار به همين يك اتفاق ختم نمي‌شود. افشين قطبي نيز يك بار مدعي شد كه يكي از ليدرها با فحاشي در رختكن لپ‌تاپ سرمربي پيشين پرسپوليس را شكسته است. از آن بدتر ادعاي ديگري است كه سال 91 يكي از سايت‌هاي خبري آن را منتشر كرد. سايت سراج 24 در گزارشي اعلام كرد ليدر يكي از باشگاه‌هاي مطرح در اقدامي شنيع به يكي از بازيكنان جوان تيم تجاوز كرده است آن هم در شرايطي كه آن فرد بدون هيچ مشكلي به فعاليتش ادامه داد و با يك تكذيبيه سر و ته قضيه را هم آوردند! هفته گذشته هم كه آخرين نمونه آن مشاهده شد. ليدر باشگاه استقلال بيني سرپرست سابق تيم جوانان اين باشگاه را به جرم خط زدن نام فرزندش شكست. اگرچه اين ليدر بازداشت شد اما در نهايت منصوريان سرمربي استقلال با افتخار اين ليدر را از بازداشت درآورد. به راستي اين قشر از جان فوتبال چه مي‌خواهد؟ مگر نه اينكه همه از نقش مخرب ليدرها در سطح اول فوتبال خبر دارند پس چرا تاكنون هيچ مرجع قانوني براي جمع كردن بساط عربده‌كشي و لات‌بازي‌هاي اين افراد پيشقدم نشده است؟! اوضاع فوتبال ما به اندازه كافي به هم ريخته است و عملاً ضرورتي براي حضور ليدر جماعت در كنار تيم‌ها احساس نمي‌شود. در صورتي كه بسياري از مديران وعده ساماندهي ليدرها را در باشگاه‌هاي خود داده‌اند اما تجربه نشان داده كه آنها اگر اراده كنند توانايي تغيير سرمربي، مدير يا بازيكن را نيز دارند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار