هفت ماه، اين تمام مدت زندگي مشترك فريبا و مهران است. عروس و داماد جواني كه شايد هنوز امضاي سند ازدواجشان خشك نشده است. دو جوان كمسن و سالي كه از دو سال قبل با يكديگر آشنا شده و با هم ارتباط و دوستي داشتند اما عمر دوستي خياباني اين عروس و داماد جوان از عمر زندگي مشتركشان بيشتر بود.
فريبا و مهران در ابتدا حسابي عاشق هم بودند و به قول معروف براي هم ميمردند و به رغم مخالفت خانوادهها هر طور كه بود آنها را براي اين ازدواج راضي كردند. بالاخره هم با هم ازدواج كردند اما مشكلات آنها از همان روزهاي اول زندگي مشترك شروع شد. خيلي زود حرفهاي عاشقانه جاي خود را در صحبتهاي اين دو نفر به حرفهاي زشت و توهينآميز داد. اين دو پرستوي عاشق حالا بيشتر از هرچيز به فكر گرفتن انتقام از يكديگر بودند. شك و بدبيني، حرفهاي ركيك و رفتارهاي ناپسند بين آنها به حدي پيش رفت كه خيلي زود به اين نتيجه رسيدند كه جدايي و طلاق شايد بهترين راهحل براي پايان دادن به اين زندگي جهنمي باشد.
يك صبح روز پاييزي مهران و فريبا به همراه چند شاهد راهي دادگاه شدند تا سند ازدواجي را كه هفت ماه پيش با هزار اميد و آرزو و در ميان كف و تشويق مهمانان امضا كردند با يك امضاي ديگر منقضي كنند. اين حكايت تنها يك نمونه از فرجام ازدواجهاي خياباني و تشكيل زندگي مشترك پس از رابطه دوست دختري و دوست پسري است كه عشق را در خيابانهاي شهر يا در نيمكتهاي پارك جستوجو ميكردند. وقتي با يكي از بزرگترهاي فاميل داماد صحبت ميكنم ميگويد: اين ازدواج از اول هم اشتباه بود. بالاخره ازدواجي كه با دوستي و آشنايي در خيابان شروع ميشود نبايد انتظار داشت كه حتماً دوام داشته باشد.
ازدواج خياباني و طلاقموضوع كاهش سن طلاق و كاهش مدت زندگي مشترك زوجين اگرچه يك آسيب اجتماعي است و نيازمند برنامهريزي مناسب از سوي مسئولان دستگاههاي مختلف و متولي است اما بايد دقت داشت كه بخش زيادي از دلايل اين اتفاقات ناگوار متوجه خود زوجين است چراكه واقعاً نميتوان انتظار داشت الزاماً دوستيهاي خياباني كه به ازدواج ختم ميشود پايدار بماند.
دختر و پسرهاي كم سن و سال بدون برخورداري از تجربه لازم خيلي راحت با هم دوستي و ارتباط برقرار ميكنند و اين دوستي نهايتاً ممكن است به ازدواج ختم شود اما ازدواجي كه خيلي دوام ندارد و زودتر از آنچه فكرش را بكنند و در حالي كه كمتر از چند ماه از زندگي مشتركشان ميگذرد راهي دادگاه خانواده ميشوند و دفتر طلاق را امضا ميكنند.
اين موضوع نگرانكننده نياز به آسيبشناسي و بررسي دقيق دارد و آن طور كه صاحب نظران ميگويند يكي از مهمترين دلايل آن غفلت از سبك زندگي ايراني - اسلامي و كمتوجهي به آداب و سنتهاي ماندگار در ازدواج و انتخاب همسر است.
بررسيها نشان ميدهد در ازدواجهاي سنتي كه زوجين قبل از ازدواج با يكديگر رابطه دوستي نداشتهاند و خواستگاري و ازدواج به شيوه سنتي انجام ميشده دوام زندگيها بيشتر است و ميزان طلاق در اين نوع از ازدواجها در حد بسيار پايينتري است ضمن اينكه صميمیت در زندگي زوجهايي كه به شيوه سنتي ازدواج كردهاند بيشتر است.
راز زندگي سالم قديميهاهميشه اين سؤال برايم مطرح بود كه چرا طلاق و اختلاف در بين زوجهاي قديمي كمتر است و در عين حال شاهد صميميت در بين زن و شوهرهايي هستيم كه سالهاي سال است در كنار هم زير يك سقف با مهرباني زندگي ميكنند و در طول سالهاي متمادي زندگي تمامي ناملايمات را نيز به جان خريدهاند.
در عوض اين روزها گاه شاهد اختلافات اساسي يا طلاق و جدايي در بين زوجهاي جوان هستيم كه شايد چند ماه بيشتر از آغاز زندگي مشتركشان نميگذرد.
اين موضوع را وقتي با مهدي عليرضايي مشاور خانواده در ميان ميگذارم چند دليل قانعكننده برايم ميآورد و ميگويد: اولين نكته اين است كه در گذشته سطح توقعات مردم كمتر بود و مسائلي مانند چشم و همچشمي جايگاه كمي در ميان مردم داشت، براي همين يك ازدواج سالم و ساده شكل ميگرفت و كانون گرم خانواده تشكيل ميشد كه سالهاي سال اين كانون گرم با تمامي سختيها و فراز و فرودها ادامه داشت، ضمن اينكه صبر و حوصله افراد بيشتر بود و در مقابل سختيها و ناملايمات سازگاري داشتند اما اكنون متأسفانه زوجين كمطاقت شدهاند و با كوچكترين مسئلهاي با يكديگر اختلاف پيدا كرده و در نهايت طلاق و جدايي را بهترين راه ميدانند.
اين مشاور خانواده در ادامه كمرنگ شدن قبح طلاق را نيز يكي ديگر از دلايل افزايش طلاق در بين زوجهاي جوان ميداند و ميگويد: متأسفانه شاهد اين هستيم كه قبح و زشتي طلاق از بين رفته است و زوجين نه ديگر به حرف مردم توجه دارند و نه به نگاههاي جامعه به مرد يا زن مطلقه، بنابراين شاهد افزايش طلاق در بين زوجهاي جوان هستيم.
وي در ادامه به نقش رسانههاي بيگانه و شبكههاي ماهوارهاي براي ضربه زدن به خانوادههاي ايراني نيز اشاره ميكند و ميگويد: برنامههاي ماهوارهاي نيز با هدف آسيب رساندن به خانوادههاي ايراني ساخته ميشوند و رسوخ فرهنگ غرب به جامعه ايراني باعث شده تا شاهد اتفاقات ناگواري مانند طلاق باشيم.
عليرضايي در ادامه صحبتهاي خود به دلايل ديگري نيز اشاره ميكند و ميگويد: تغيير مناسبات اجتماعي جامعه ايران، كمتوجهي والدين و كمدقتي آنها در انتخاب همسر براي فرزندانشان، كمبود مسائل عاطفي در بين برخي از خانوادهها، پايين آمدن آستانه تحمل زوجين، مشكلات معيشتي، اعتياد، عدم ارائه آموزشهاي لازم براي يك زندگي موفق، همه و همه دلايل افزايش طلاق در بين زوجهاي جوان است.
اين مشاور خانواده اما در ادامه صحبتهاي خود به دليل مهمتري اشاره ميكند و ميگويد: همه اين دلايل به كنار، موضوع دقت در انتخاب همسر و شريك زندگي و ساختن زندگي مشترك بر پايه دوستيهاي خياباني و عشقهايي كه جز در نيمكت پارك يا كافيشاپ و پيادهروي خيابان يا خداي ناكرده مهمانيهاي خصوصي معناي ديگري نميدهد، باعث شده تا شاهد افزايش طلاق در بين زوجهاي جوان باشيم.
وي ميافزايد: وقتي فردي همسر آينده خود را در پيادهروهاي خيابان جستوجو ميكند يا زندگي را فقط در چند دقيقه حرف عاشقانه روي نيمكت پارك يا هنگام خوردن قهوه در كافيشاپ خلاصه ميكند ديگر نميتوان انتظار داشت كه زندگي اين زوج خيلي تداوم داشته باشد.
وي ميگويد: افراد در سن كم در پيادهروي خيابان يا در پاركها با هم آشنا شده و رابطه دوستي برقرار ميكنند و با گسترش شبكههاي اجتماعي مختلف نيز اين دوستيهاي مجازي پررنگتر شده است، آن وقت چه انتظاري ميتوان از اين نوع ازدواج داشت؟
چند تجربه تلخ
صحبتهاي اين مشاور خانواده مرا ياد سرگذشت برخي از افرادي مياندازد كه زندگي خود را بر اساس دوستيهاي خياباني تشكيل داده بودند و خيلي زود از هم جدا شدند.
اولش از دوستت دارم شروع ميشود و كلي حرفهاي عاشقانه و رفتارهايي شبيه انسانهاي سينه چاك و عاشق پيشه، اما طولي نميكشد كه تحمل يكديگر برايشان ميشود عذاب روحي و هرچه زودتر سعي ميكنند از اين زندگي جهنمي خلاص شوند.
نمونه اول مربوط به جواني 23 ساله است كه دو سال پيش با يك دختر در خيابان آشنا شده بود و بعد از چند ماه با هم ازدواج كردند، اما فاصله ازدواج و زندگي مشترك آنها به شش ماه هم نرسيد و حالا جوانك بيچاره با مهريهاي سنگين و كلي بدهي بابت مخارج كمرشكن مراسم عروسي مجللي كه گرفته است روزهاي بسيار سختي را پيشرو دارد.
وقتي با او در اين باره صحبت ميكنم ميگويد: من كه كف دستم را بو نكرده بودم. فكر ميكردم دختر خوبي است و ميتوانيم با هم خوشبخت شويم، اما چند ماه بيشتر از ازدواجمان نگذشته بود كه متوجه شدم به درد هم نميخوريم براي همين طوري كه بزرگترها متوجه نشوند راهي دادگاه خانواده شديم، اما همسرم مهريهاش را تمام و كمال ميخواهد و من ماندهام كه بايد چهكار كنم؟
او ميافزايد: از طرفي نيز بدهي زيادي بابت مخارج بالاي ازدواج دارم كه ماندهام اين همه بدهي را چگونه بايد پرداخت كنم.
حكايت دوم نيز مربوط به دختر 18 سالهاي است كه در مدت يك سال دوبار فريب لبخندهاي شيطاني و عشقهاي خياباني را خورده است.
آنطور كه خودش ميگويد يك سال پيش در يكي از پاركهاي تهران با پسري آشنا ميشود كه خودش را مربي يكي از رشتههاي رزمي معرفي ميكند از طرفي مدعي ميشود كه چون پدرش تاجر است وضع مالي خوبي دارد و به خاطر انجام كارهاي مربوط به پدرش ماهي حداقل يكبار به خارج از كشور سفر ميكند.
همين صحبتهاي وسوسهكننده كافي است تا دخترك كمسن و سال اين پسر را مرد روياهاي خودش بداند كه با اسب سفيد قرار است به خواستگاري او بيايد.
دخترك ميگويد: هر روز كه ميگذشت بيشتر به من ابراز علاقه ميكرد تا اينكه يك روز به من گفت كه قصد ازدواج دارد، اما بايد شناختش از من بيشتر باشد براي همين پيشنهاد داد با هم براي مسافرت به شمال برويم و مدتي را در ويلاي شخصياش بگذرانيم. بعداً متوجه شدم براي مدت پنج روز آنجا را اجاره كرده است تا بيشتر با هم آشنا شويم.
اين دختر فريب خورده ميافزايد: وقتي به شمال رفتيم او مدام از عشق و علاقه شديدش به من حرف ميزد و از اينكه من همان همسر ايدهآلي هستم كه او سالها به دنبال ازدواج با فردي مثل من بوده است. پنج روز در ويلاي شمال بوديم خيلي راحت مرا رها كرد و رفت و حتي تهديدم كرد.
اين دختر ميگويد: بعد از اين ماجرا مدتي افسرده و نگران بودم تا اينكه در مسافرت به يكي از شهرهاي كشور با پسر ديگري آشنا شدم و اين بار نيز متأسفانه فريب او را خوردم و به خاطر اينكه نخواهد از من سوءاستفاده كند خيلي زود با هم ازدواج كرديم اما بعد از چندماه متوجه شدم اختلافهاي زيادي داريم بنابراين خيلي زود از هم جدا شديم و اكنون در خانواده و در ميان بستگان سرافكنده و خجالت زده هستيم.
ضرورت توجه به سياستهاي كلي خانوادهنگرانيها از موضوع طلاق و كاهش سن طلاق در حالي در جامعه وجود دارد كه حضرت آيتالله خامنهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي شهريورماه سال جاري در اجراي بند يك اصل ۱۱۰ قانون اساسي سياستهاي كلي «خانواده» را كه پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام تصويب شده است، ابلاغ كردند.
اين سياستها كه در 16 بند تنظيم شده است به خوبي بيانگر تدوين جامعهاي اسلامي و خانوادهاي با معيارهاي اسلامي است كه در بند ۱۳آن بر پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي و عوامل تزلزل نهاد خانواده به ويژه موضوع طلاق و جبران آسيبهاي ناشي از آن با شناسايي مستمر عوامل طلاق و فروپاشي خانواده و فرهنگسازي كراهت طلاق تأكيد شده است.
به طور حتم توجه به سياستهاي كلي خانواده ابلاغي از سوي مقام معظم رهبري و برنامهريزي براي كاهش آسيبهاي اجتماعي خصوصاً طلاق ميتواند راهگشاي برونرفت از مشكلات و ناهنجاريهايي باشد كه امروز دامان جامعه را گرفته است. حال بايد ديد مسئولان و برنامهريزان با توجه به ابلاغ سياستهاي كلي خانواده از سوي مقام معظم رهبري نسبت به تهيه برنامهاي جامع به منظور پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي مانند طلاق اقدام خواهند كرد يا همچنان شاهد بروز اين آسيبهاي اجتماعي در جامعه خواهيم بود؟