عضو كوچك خانواده كه سه سال بيشتر ندارد حين بازي ناگهان به سرفه ميافتد، مادر كه در حال خياطي است سراسيمه به سمت او ميرود، دهان كودك را باز ميكند، انگشت در حلق كودك فرو ميبرد و پس از چند ثانيه كلنجار رفتن، دكمهاي بزرگ را از دهان او بيرون ميآورد. اگر به موقع نميرسيد شايد كودك خفه شده بود. مادر ناراحت و خشمگين، كودك سه ساله را تنبيه ميكند اما يك لحظه با خودش فكر نميكند كه سهلانگاري او باعث اين اتفاق شده است. مادري كه در حال خياطي است و قوطي دكمهها را بدون درپوش روي زمين رها كرده است، دكمههايي رنگين با شكلهاي مختلف كه براي يك كودك 3 ساله به اندازه شكلات جذاب و اشتهاآور است!
ما ايرانيها تقريباً همه ما ايرانيها، به شدت بيدقت و سهلانگاريم و اين سهلانگاري هميشه به خودمان و ديگران آسيب ميزند.
خودرو و سهلانگاريهاي مابعضي سهلانگاريهاي به ظاهر كوچك و ساده ما گاهي آسيبها و خساراتي جبرانناپذير به بار ميآورد. البته بسياري از سهلانگاريهايمان نيز از تنبلي ريشه ميگيرد. در توقفهاي كوتاه مدت براي خريد، قفل فرمان خودرو را نميزنيم چون تنبليمان ميآيد و هنگامي كه برميگرديم جا تر است و بچه نيست! كيفمان را در صندوق عقب خودرو ميگذاريم چون تنبليمان ميآيد با خود به داخل رستوران ببريم و پس از صرف ناهار وقتي برميگرديم باز هم جا تر است و بچه نيست! لنت خودرومان به سر و صدا ميافتد، آنقدر در تعويض آن دست دست ميكنيم تا اينكه يك روز پا روي پدال ترمز ميگذاريم، اما نميگيرد و تصادف و خسارت و...
در شيوه رانندگيمان هم اين سهلانگاري و سر به هوايي را داريم. با سرعت 100 كيلومتر ميچسبانيم به خودروي جلويي و تنها يك نيش ترمز او كافي است كه سانحهاي وحشتناك رخ بدهد. آنقدر به خودمان و رانندگيمان مطمئن هستيم كه دقت را تعطيل ميكنيم.
درهاي باز و سهلانگاريهاي مادوستي از دوران كودكي و نوجوانياش تعريف ميكرد كه به دليل باز گذاشتن در خانه هميشه از پدرش كتك ميخورد. ميگفت تمام ماههاي فصل سرد سال وقتي از اتاق بيرون ميرفتم در را باز ميگذاشتم و سوز سرما وارد خانه ميشد و پدرم فرياد ميزد: «بچهجان در را ببند» و كتك جانانهاي نوش جان ميكردم. وقتي عادت ميكردم در را پشت سر خود ببندم فصل سرما به پايان رسيده بود و حالا بايد در را باز ميگذاشتم كه هواي خانه خنك شود! اين بيدقتي يك عمر بلاي جانم شده است تا جايي كه يك بار به خاطر باز گذاشتن در همه زندگيام برباد رفت و طعمه سارق شد...
در بالكن را باز ميگذاريم، حواسمان به بچه نيست، او ميرود و... . دريچه چاه و فاضلاب و پمپ آب را حتي در معابر و بوستانها باز ميگذاريم و حادثههايي دلخراش اتفاق ميافتد... ياد بگيريم درها را ببنديم.
من وسواسي نيستم، فقط دقت دارم
همه اعضاي خانواده به اتفاق معتقدند من يك آدم وسواسي هستم، ميدانيد چرا؟ زيرا هنگام خروج از خانه تمام اتاقها را چك ميكنم كه هيچ لامپي روشن نباشد. در يخچال باز نمانده باشد. شيرهاي گاز را چك ميكنم كه بسته باشد. پنجرهها را چك ميكنم كه باز نباشد. چك ميكنم كه در آپارتمانمان بسته و قفل زده شده باشد. حتماً ميپرسم با خودتان كليد برداشتهايد. جيبهايم را چك ميكنم كه سوئيچ خودرو را برداشته باشم. هميشه از اعضاي خانواده ميپرسم چيزي جا نگذاشتهايد. هنگام خروج از مهماني يا سينما يا رستوران و... دقيق ميشوم كه چيزي را جا نگذاريم و به همراهان تأكيد ميكنم چيزي را جا نگذارند. به دقت چك ميكنم كه خودرو را جايي پارك كنم كه ايمن باشد و مزاحم ديگران و البته مزاحم قوانين راهنمايي و رانندگي نباشد. هميشه به وسايل آشپزخانه و به ويژه ظروف شكستني دقت ميكنم كه لبه ميز نباشد.
در بطري نوشابههاي گازدار را آرام باز ميكنم كه فوران گاز ميز غذا را كثيف نكند و البته پس از ريختن دوغ يا نوشابه به ليوان بلافاصله در آن را ميبندم. براي هر چيزي جاي مخصوصي در نظر ميگيرم كه در پيدا كردنش دچار مشكل نشوم و بيشمار رفتارهاي مشابه كه موجب شده است مرا وسواسي بدانند. ولي من وسواس ندارم. من دقت دارم و اين دقت برايم تبديل به يك عادت خوب شده است، فقط همين! كمي دقت، زندگي آرامتر، كمحادثهتر و ايمنتري را برايمان به ارمغان ميآورد. شما هم امتحان كنيد. امتحانش مجاني است.