
اثر تاريخي – تحليلي «30 تير 1331» به قلم محقق ارجمند جناب دكتر سيد محمود مصطفوي كاشاني فرزند آيتالله سيدابوالقاسم كاشاني، از جمله آثاري است كه در آغازين ساليان پيروزي انقلاب اسلامي و در راستاي خوانشي ديگرگون از وقايع نهضت ملي ايران به ويژه قيام تاريخي 30 تير 1331 منتشر شد و البته براي بار دوم نشر نيافت. بيترديد هدف نگارنده از خلق اين اثر، مواجهه با يكهتازي گروههاي مليگرا درتحليل وقايع اين نهضت در آن سالهاست. چنانكه نويسنده خود دراينباره آورده است: «يكي از ضايعات حكومت استبدادي گذشته، مجهول ماندن جريانات تاريخ نهضتها و مبارزات اصيل ملت مسلمان ايران است كه نظام استبداد و حاميان خارجي او به نوبه خود بهشدت از اين امر استفاده كردند. مبارزات پرشوري كه از شهريور سال 1320 در ميهن ما عليه استعار آغاز و به نهضت بزرگ ملي ايران منجر شد، يكي از مهمترين فصول تاريخ اخير است كه از جهات مختلف تحريف و سانسور و نسبت به آن توطئه شد. اين مبارزات بهطور عمده بر دوش قشرهاي اسلامي بود و نهال آزادي را با خون مردم مسلمان آبياري كرد. پس از اينكه به پيروزي كامل رسيد عوامل شرق و غرب بدان توطئه ورزيدند و عوامل استعمار غرب و بهطور عمده طرفداران استعمار كهنهكار انگليس با استفاده از نفوذ تاريخي كه در مملكت ما داشتند بر كانونهاي قدرت دولتي مسلط شدند و قبل از اينكه نيروهاي اصيل مجال تصفيه و پاكسازي آنها را پيدا كنند با نقشههاي شيطاني نهضت بزرگ ملت ما را از پاي در آوردند. توطئهاي كه عليه نهضت ملي و نيروهاي اسلامي انجام گرفت آنچنان دقيق بود كه بسياري از مردم از عمق آن باخبر نشدند و پس از شكست نهضت با برقراري مجدد نظام استبداد و تجديد سلطه استعمار انگليس كه قدرت نظامي و سياسي امريكا نيز بدان افزوده شده بود مجال تفكر و انديشه در علل سقوط نهضت از ملت ما سلب شد. دولتهاي مستبد و فاسد يكي پس از ديگري بعد از 28 مرداد سال 1332 به قدرت رسيدند و نه تنها كليه آزاديهاي فردي و اجتماعي را از ملت ما سلب كردند، بلكه با برقراري حكومت سانسور و خفقان يكي از سياهترين نظامهاي ديكتاتوري را بر جامعه ما مسلط كردند.
در چنين شرايطي عملاً امكان بررسي علل شكست نهضت وجود نداشت و ضرورت اساسيتر مبارزه با نظام استبدادي شاه و اربابان خارجي او بود. به همين دليل از سال 1332 تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي هيچ كتاب و نوشتهاي كه بهطور كامل و دقيق حوادث تاريخ نهضت ملي را بررسي كرده باشد منتشر نشده است و فقط در خلال يك سال و چند ماهي كه از پيروزي انقلاب اسلامي ميگذرد چند جزوه و نوشته مختصر با بررسي تحقيقي در اين زمينه منتشر شده است كه گوشههايي از نقش درخشان نيروهاي اسلامي و رهبري مذهبي را در مبارزات بعد از شهريور سال 1320 نشان ميدهد.» نگارنده در بخش ديگري از مقدمه خويش، سعي دارد تا با احصاي عوامل سانسور نقش نيروهاي مذهبي در نهضت ملي ايران، به چند وچون تأثير جريانات موسوم به ملي نيز بپردازد. از اين روي در مقدمه خويش آورده است: «در طول سالهاي پس از سقوط نهضت ملي نيروهاي اسلامي دچار يك سانسور گاز انبري بودهاند. از يك طرف نظام استبدادي شاه مخلوع كه دشمن حقيقي خود را خوب ميشناخت و سعي تامّي در پنهان ساختن نقش روحانيت مجاهد در تاريخ مملكت ما داشت و از هيچ فرصتي نيز براي بياعتبار ساختن روحانيت مجاهد غفلت نميورزيد. البته از نظام استبدادي شاه مخلوع انتظاري جز اين نميرفت.
ولي سانسور زشتتر و زنندهتري كه در مورد حقايق نهضت ملي ايران به كار رفته از طرف ملينماها و تمامي عواملي بوده است كه با بر تن كردن لباس مليگرايي در بسياري از موارد از روي سوء نيت و گاه از روي جهل و تعصب با اصرار تمام كوشش در لكهدار كردن نقش نيروهاي اسلامي و بهخصوص رهبري روحانيت مجاهد كردهاند. اين گروهها كه در طول تاريخ 40 سال گذشته در كنار چپنماها قرار گرفتهاند به خيال خود با حذف رهبري مذهبي خواستهاند قدرت رهبري سياسي را در ميهن ما در انحصار خود بگيرند. غافل از اينكه اين فقط رهبري مذهبي است كه تودههاي وسيع مردم را در مملكت ما به صحنه مبارزه ميكشاند و پشتوانه قيامها و پيروزيهاي سياسي و اجتماعي ميسازد. بررسي اين گروههاي ملينما خود نشانگر حقايق بسيار تلخي در جامعه ماست كه به خوبي ميتوانند نه تنها علل شكست نهضت ملي را نشان دهد، بلكه به سادگي نشان ميدهد چگونه نظام استبداد و استعمار كه در جريان قيام پيروزمند 30 تير سال 1331 با ذلت و خواري شكست خوردند توانستند وقايع شوم 28 مرداد سال 1332 را سازماندهي كنند و چگونه توانستند پس از آن به مدت ربع قرن سلطه شيطاني خود را بر ميهن ما استوار سازند.
ملينمايان كه بهطور عمده خود را دنبالهرو سياست دكتر مصدق ميدانند تركيب عجيب و غريبي دارند. از يك طرف باند شاپور بختيار در آنان وجود دارد كه در سال 1335 با كمال گستاخي سياست استعماري امريكا را در منطقه خاورميانه ستايش و تمجيد و آمادگي خود را براي اجراي اين سياستهاي شيطاني اعلام ميكنند تا بلكه با جلب ترحم و اعتماد امپرياليسم امريكا بتوانند جاي حكومت شاه مخلوع را بگيرند و مهره مؤثرتري براي سياست امريكا باشند و عجب اينجاست كه اين افراد در طول 25 سال گذشته تا قبل از پيروزي انقلاب هميشه مدعي بودهاند در صف اول مبارزه هستند و عوامل استعمار هم تلاش كردند در دوران فضاي باز سياسي! نهايت استفاده را از آن بكنند تا بلكه اين مخالفنماها مانند دوران رياست جمهوري كندي و جريانات سال 1340 يك بار ديگر دريچه اطمينان و بلاگردان رژيم شاه مخلوع باشند.
در اينجا بايد به نقش بسيار منفي گروههايي اشاره كرد كه با ادعاي پيروي از اسلام عملاً در طول سالهاي سياه گذشته كنار ملينماها بودهاند و آنها هم در سانسور نقش رهبري مذهبي، بهخصوص آيتالله كاشاني از هيچ اقدامي فروگذار نكردند. تا بدانجا كه وقتي صحبت از اسلام و سياست ميكنند از آيتالله كاشاني كه در مملكت ما تا زمان خود بيشتر از هر رهبر مذهبي ديگر براي ايجاد وحدت دين و سياست تلاش كرده است اسمي نميبرند. اين گروهها نه تنها در گذشته نقش رهبري مذهبي را سانسور كردند هم اكنون هم اعتقادي به رهبري امام خميني ندارند و در تضعيف و بياعتبار كردن خط امام و روحانيت مجاهدي كه پوينده راه امام هستند فعالانه كار ميكنند.»
به هر روي اثري كه در معرفي آن سخن رفت، از جمله منابع شاخص در بازخواني قيام ملي 30 تير است كه هيچ پژوهندهاي درباب اين موضوع، از آن بينياز نتواند بود.
پينوشت در سرويس تاريخ «جوان» موجود است.