در عصر حاضر كه عصر ارتباطات ناميده ميشود، گستره بزرگي از اطلاعات درست و نادرست دست به دست ميشود و رسانههاي مختلفي ميتوانند فعاليت سالم يا ناسالم داشته باشند. به عبارت ديگر هر كسي كه يك تلفن همراه دارد، ميتواند خود يك رسانه ايجاد كند يا مولتيرسانه باشد.
پس ميبينيم كه ديگر مثل گذشته نميتوان افكار و اذهان عمومي را كنترل كرد يا به سمتي سوق داد (البته عكس اين مسئله نيز ميتواند صادق باشد، اينكه به راحتي ميتوان با توجه به ابزار در دسترس، افراد را به هر سويي سوق داد ولي عموماً كسي كه خبر ميخواند يا اطلاعات زرد و غيرزرد را روزانه چك ميكند داراي كمي قوه تحليل است).
با اين وجود باز نميتوان گفت بر دانش بشري افزوده شده است چراكه همچنان ما نميدانيم بلوتوث يا اكنون واي فاي چگونه كار و اطلاعات را در سريعترين زمان تبادل ميكند! ما صرفاً به استفاده از اين تكنولوژيها عادت كردهايم و مثل يك ماشين از آن ماشينهاي ديگر استفاده ميكنيم و اين همان فرهنگ مصرفگرايي است كه در ما وجود داشته و همچنان ادامه دارد. اما آيا اين مصرفگرايي در ذات و نهاد ماست يا در ما به وديعه گذاشته شده، يا آن را در طول زمان اكتساب ميكنيم؟
براي اينكه سلاطين دنيا براي امرار معاش مردمان متجمل خود راهي بيابند به دليل منابع محدود، مجبور به دستاندازي به كشورهايي ميشوند كه توسعهيافته نيستند و به تبع آن منابع دست نخورده زيادي دارند تا از اين طريق به صورت ناخودآگاه فرهنگي در آنها به وجود بياورند كه هميشه مصرفگرايي به نفع توست، چراكه با پول كم از كيفيت بهتري برخورداري(!). و اين توجيهات سالهاي زيادي در گوش بينواي ما نجوا ميشود تا به باور و كهن الگويي ابدي تبديل شود كه ديگر نيازي به آموختن آن نداريم و در ژنهاي ما و كودكان و نسلهاي ما جاري است.
ما ماشينهاي خوبي در دست زمامداران دنيا شدهايم تا از ما در جهت اهداف بيپايان خود براي فرمانروايي استفاده كنند. نه اشتباه نكنيد. اين متن در جهت تقبيح تكنولوژي نيست، اين يادداشت در جهت تكريم تفكر است. ماشين ميبيند، ميشنود، بهترين را انتخاب و عمل ميكند و موفقيت كسب ميكند، اما ماشين تفكر نميكند! جز معدود كشورهاي جنوب شرق آسيا، بقيه متفقالحال تبديل به بازار خريد براي كالاهاي ديگران شدهايم!
حياط خلوت خوبي هستيم تا با امنيت كامل كالاي ديگر كشورها را به فروش برسانيم بيآنكه بدانيم حتي كاركرد بلوتوث چگونه است و عادت كنيم كه از فلان وسايل چگونه استفاده كنيم ولي ندانيم كه اگر روزي كار نكرد تا آپديت (بهروز شده) آن نيامد، چگونه ميتوانيم شبيه آن را توليد كنيم چراكه به استفاده از آن اعتياد پيدا كردهايم و قشر بزرگتري را وابسته آن كردهايم. حال بايد جوابگوي آنها باشيم.
زيستن در چنين عصري، قطعاً نيازمند برخي مهارتها و تواناييهاست كه افراد را از بند اين وابستگيها برهاند يا بخشي از عوامل را در كنترل افراد قرار دهد. كسي دوست ندارد ماشينوار زندگي كند اما با توجه به شرايط موجود بخش بزرگي از توان و انرژياش در جهت همين ماشيني زيستن تلف ميشود. كسي كه ماشينوار زندگي ميكند ديگر فرصتي براي خلاقيت ندارد، فرصتي براي تفكر ندارد و فقط به مصرفگرايي و خريد كالاهاي باكيفيت ديگر كشورها ميانديشد و چون قيمت وارداتي كالا بالاست، بايد همه روز و ماه و سال كار كند تا مصرفكننده خوبي باشد!
طبيعي است كه در چنين وضع اسفناكي، ديگر نياز به خواندن، مطالعه روزنامه و... از بين ميرود و افراد چيزي براي بديع بودن ندارند چراكه چيزهاي بديع در دسترس است و فرد از آن استفاده ميكند. البته در نگاه اول شايد مخاطب بگويد خب اينكه خوب است زندگي يعني همين كه ديگران بكارند و تو برداشت كني! اما همين عدهاي ديگر نميگويند كه تو نيز بايد بكاري ديگران برداشت كنند! و همين كاشتن است كه علم، صنعت و... را به سمت جلو سوق ميدهد و گرنه اگر قرار بود همه اين گونه بينديشند ديگر كشورهاي توسعه يافته در هيچ موضوعي كار نميكردند و نهايتاً فقط كمك ميكردند كه يكي از كشورهاي همجوارشان پيشرفت كند و آنها صرفاً مصرفكننده كالاهاي تجاري و علمي و فني آنها باشند.
تغيير در باورها و بينش افراد كاري است كه بايد همت كرد و به مرور زمان اين مسئله را ايجاد كرد تا در ديدگاههاي افراد بخشي به نام توليد ملي، باور داخلي و توسعه فراگير به وجود آيد يا حدالامكان نسلهاي آينده بخشي از انرژيشان را در سبدي به نام توليد بگذارند. البته به اين مرحله رسيدن نيازمند تغيير ديدگاه تمام مسئولان ذيربط است كه با دادن منابع، فضا و شرايط مناسب اين را محقق بخشند.