دونالد ترامپ در 16 ژوئن 2015 آمادگي خود را براي ورود به كارزار انتخابات رياست جمهوري 2016 اعلام كرد اما كسي در آن موقع حرف او را جدي نميگرفت و بسياري از تحليلگران سياسي او را بازنده زودهنگام در انتخابات درونحزبي جمهوريخواهان ميدانستند. ترامپ به رغم اين دست كم گرفته شدن از سوي رقباي همحزبي، همه را كنار زد و در ژوئيه گذشته و طي كنوانسيون حزبي جمهوريخواهان به عنوان نامزد نهايي اين حزب در برابر هيلاري كلينتون از دموكراتها معرفي شد. اين ماجرا دوباره براي ترامپ پيش آمد كه جداي از تحليلگران و نظرسنجيها، حتي سران جمهوريخواهان هم او را بازنده انتخابات ميدانستند تا آنجا كه پل رايان به عنوان رهبر جمهوريخواهان در مجلس نمايندگان به صورت رسمي عدم حمايتش از او را ا علام كرد.البته در هفته آخر دوباره بخشي از جمهوريخواهان از جمله رايان دوباره حمايت خود را از ترامپ اعلام كردند. به اين ترتيب تمام نظرسنجيها هيلاري را با چند درصد پيشتاز و پيروز انتخابات نشان ميداد اما با شمارش آراي ايالتها، اين ترامپ بود كه رأي الكترال هم ايالتهاي جمهوريخواه و هم ايالتهاي به اصطلاح پاندولي را به دست آورد و حالا رياست جمهوري امريكا به او رسيده است.
پيروزي ترامپ نه فقط براي هيلاري كه خود را پيروز مسلم ميدانست، بلكه براي رسانهها، سازمانهاي نظرسنجي و بخش عمدهاي از تحليلگران سياسي و حتي نخبگان جمهوريخواه قابل انتظار نبود. اين غيرقابل انتظار بودن پيروزي ترامپ دلايل واضح و روشني دارد. اولين دليل عدم حمايت نخبگان جمهوريخواه از ترامپ است تا آنجا كه تعدادي از آنها پيشنهاد دادند ترامپ به نفع معاونش، مايك پنس، كنارهگيري كند. نبايد فراموش كرد كه تعداد قابل توجهي از اين نخبگان مثل جورج بوش پدر و پسر، كاندوليزا رايس،جان مككين، ميت رامني، مارتا روبي، كلي آيوت، مارك كرك، جان كيسيچ و بسياري از آنها نه تنها حاضر به حمايت از ترامپ نشدند بلكه افرادي مثل بوش پدر و رايس رأي خود را به هيلاري دموكرات دادند. در مقابل، هيلاري هم از حمايت گسترده حزبي برخوردار بود و هم اينكه باراك اوباما، رئيسجمهور امريكا، به نحو بيسابقهاي در مبارزات انتخاباتي به او كمك كرد. هيلاري جداي از اين حمايت سياسي، حمايت اهل فيلم و موسيقي را هم با خود داشت و براي نمونه ميتوان به پيام ويدئويي رابرت دنيرو اشاره كرد كه مجموعهاي از فحش و ناسزا عليه ترامپ بود و تعدادي از خوانندگان مشهور رپ، به روي صحنه رفتند تا شور و شوقي به كمپين هيلاري بدهند. ترامپ كه حمايت اهل فيلم و موسيقي را نداشت در جمع هواداران خود از اين موضوع استفاده كرد تا بگويد كه احتياج به اين دست حمايتها ندارد و تنها خودش است و خودش كه به مبارزه ادامه ميدهد. به اين دلايل بايد عامل تعيين كننده پول و حاميان مالي را در نظر داشت كه سطح حمايت مالي از هيلاري بسيار بيشتر از ترامپ بود تا آنجا كه هيلاري حمايت يك ميليارد دلاري را داشت و ترامپ تنها با حمايت يك صد ميليوني كار خود را پيش ميبرد. مخارج هيلاري نسبت به ترامپ هم چنين نسبتي را نشان ميدهد، چنانكه هيلاري 237/4 ميليون دلار را خرج تبليغات رسانهاي كرد و اين هزينه براي ترامپ تنها 68 ميليون دلار بود.
بنابر اين، تمام عوامل انتخاباتي به نفع هيلاري بود و انتظار نميرفت تا ترامپ به كاخ سفيد راه بيابد اما او با حدود 50 رأي الكترال بيشتر پيروز شد. در واقع، هيلاري تمام ساختار حاكميتي از پول، سياستمداران با تجربه، غولهاي بزرگ اقتصادي، تبليغات رسانهاي و هاليوودي را با خود داشت و آن قدر به پيروزي خود مطمئن بود كه متوجه يك نكته اساسي نشد. اين نكته همان چيزي است كه با جنبش اعتراضي وال استريت در پنج سال قبل شروع شد و هر چند كه صداي آن در دو سه سال اخير خاموش شده بود اما اعتراض به اين ساختار حاكميتي خاموش نشد و تنها منتظر فرصتي براي فرياد كشيدن بود. انتخابات رياست جمهوري همين فرصت بود و ترامپ بر خلاف هيلاري متوجه اين فرياد شد و توانست با مهارت خود را پيشقراول آن معرفي كند تا اين اعتراض تأثيرش روي برگهاي رأي و به نفع او معلوم بشود. به عبارت ديگر، ترامپ توانست موج اعتراضي به ساختار حاكميتي امريكا را ببيند و بر آن سوار شد اما هيلاري با معرفي خود به عنوان فرد با تجربه سياسي، مبدل به نمايندهاي از همين ساختار شد كه موج اعتراض بر او فرود آمد. يك مصداق اين موضوع در رأي اقليت سياهپوستان امريكايي ديده شد كه بر خلاف دو دوره قبل، سياهپوستان امريكايي حاضر نشدند رأي خود را به هيلاري و دموكراتها بدهند.
اين اقليت متوجه شد كه حتي با رياست جمهوري اوباما به عنوان يك سياهپوست هم معضل نژادپرستي كم نشده بلكه شدت هم يافته و در اين انتخابات از هيلاري حمايت نكرد تا اعتراض خود را به تشديد نژادپرستي در هشت سال رياست جمهوري دموكراتها نشان داده باشند. دست كم بخش قابل توجهي از هواداران برني سندرز را هم بايد در اين جريان قرار داد كه با وجود تعلق خاطر به حزب دموكرات، باز نميتوانستند هيلاري و ساختار حاكميتي حامي او را قبول كنند و به دليل انگيزههاي باقيمانده از جنبش وال استريت، به دنبال كسي در مقابل اين ساختار بودند و به همين دليل هم رأي خود را به ترامپ دادند. حالا ترامپ با سوار بر اين موج اعتراضي به كاخ سفيد رسيده اما بايد ديد او بعد از اين چه ميكند تا سرنوشتش مشابه باراك اوباما نشود كه هشت سال قبل با سوار بر اين موج به كاخ سفيد رسيد اما با تن دادن به ساختار حاكميتي، چنان حاميان خود را سرخورده كرده كه هم كاخ سفيد و هم كنگره را به رقباي جمهوريخواه باخته است.