
جمعهاي تلخ و ناراحتكننده براي فوتبال ايران، ديروز فوتبال كشورمان يكي از بزرگترين مربيان و بازيكنان تاريخش را از دست داد. خبر كوتاه بود، خبري كه ظهر جمعه بر سر فوتبال ايران آوار شد؛ «منصور پورحيدري درگذشت.» بزرگمرد فوتبال كشورمان كه هم در روزهايي كه بازي ميكرد و هم در روزهايي كه روي نيمكت مربيگري مينشست، يكي از بزرگان فوتبال بود كه اخلاق و دوري از حاشيهها، وي را تبديل به يكي از اهالي نجيب فوتبال تبديل كرده بود، مردي با تالاري از افتخارات و جامهاي مختلف همراه با استقلال و تيم ملي فوتبال كشورمان كه خبر درگذشتش جامعه فوتبال را عزادار كرد.
بيمارستان ايرانمهر در خيابان شريعتي تهران خط پايان منصور پورحيدري در فوتبال ايران بود، خط پايان سرمربي تيم ملي فوتبال و استقلال كه در سن 71 سالگي پس از پشت سر گذاشتن تحمل يك دوره بيماري سخت، درگذشت. او كه روزگاري با ايستادن در خط دفاعي استقلال و تيم ملي سد محكمي براي مهاجمان بود، در روزهاي مربيگري هم يكي از پرافتخارترين مربيان كشورمان لقب گرفت تا يكي از بزرگان تالار افتخارات فوتبال كشورمان باشد و فوتبال ايران سياهپوش يكي از بزرگانش شود.
تصوير ايستادنش با كمك عصا كنار نيمكت در بازي استقلال و پيكان در مرداد گذشته، آن هم در روزهايي كه بيماري، چهرهاش را نحيف كرده بود، نشان از عشق بيپايانش به فوتبال و تيم مورد علاقهاش يعني استقلال داشت. آن تصوير آخرين عكسي بود كه در قاب عكاسان از پورحيدري روي نيمكت استقلال ثبت شد و پس از آن او دوباره با عود كردن بيمارياش راهي بيمارستان شد تا سرانجام جمعه 14 آبان خبر درگذشتش، فوتبال را با شوك سنگيني روبهرو كند. متولد ششم بهمن 1324 بود، با اينکه تنها 17 سال داشت، از باشگاه دارايي به تاج (استقلال) پيوست و 9 سال پياپي، مدافع راست اين تيم بود تا توانست در سال 1349 به همراه آبيپوشان براي اولين بار قهرمان جام باشگاههاي قاره آسيا شود. حميدرضا صدر، كارشناس و تاريخنگار فوتبال كشورمان درباره آن قهرماني مينويسد: «او طي قهرماني تاج در آسيا برابر هاپوئل در فروردين 1349، دو سال پس از قهرماني ايران در آسيا، کنار اکبر کارگرجم و مسعود معيني، وظايفش در دفاع را بينقص انجام داد. مهار بوربا گوش چپ سريع و زهردار هاپوئل آسان نبود. آن قهرماني به عنوان اولين افتخار باشگاهي ايران در آسيا همه را سر ذوق آورد.» منصور پورحيدري در سال ۵۴ و در سن ۳۰ سالگي از دنياي فوتبال خداحافظي کرد و پس از آن بود كه به دنياي مربيگري پا گذاشت و توانست به يكي از بزرگترين مربيان تاريخ فوتبال ايران چه در عرصه ملي و چه باشگاهي بدل شود.
پورحيدري به عنوان مربي و سرپرست با آبيپوشها بيش از سه دهه جلو آمد. سه بار قهرمان باشگاههاي تهران شد و دو بار قهرمان ليگ ايران و يک بار قهرمان آسيا. بدون شک بزرگترين افتخار پورحيدري در دوران مربيگري در رده باشگاهي، قهرماني با استقلال در جام باشگاههاي آسيا و در سال ۱۹۹۰ ميلادي بود. تيمي که در آن ستارههاي زيادي از جمله احمدرضا عابدزاده، برادران بياني، امير قلعهنويي، مهدي فنونيزاده، مجيد نامجومطلق، عبدالعلي چنگيز، مرحوم رضا احدي، صمد مرفاوي، رضا حسنزاده، صادق ورمزيار و عباس سرخاب حضور داشتند و پايهگذار اين نسل طلايي استقلال هم خود مرحوم پورحيدري بود. پورحيدري روي نيمكت تيم ملي هم كارنامه پرافتخاري داشت و يکي از نقاط عطف دوران مربيگري وي زماني بود که او با توصيه دوست قديمياش جلال طالبي هدايت تيم ملي فوتبال ايران را برعهده گرفت. او اين تيم را در سال ۱۹۹۸ ميلادي قهرمان بازيهاي آسيايي بانکوک تايلند کرد. پورحيدري دوران خوبي را در تيم ملي فوتبال ايران پشت سر گذاشت و از به يادماندنيترين نمايشهاي تيم او ميتوان به تساوي مقابل دانمارک در خاک اين کشور اشاره کرد.
علاوه بر اين افتخارات، موضوعي كه منصور پورحيدري را از بقيه متمايز ميكرد، اخلاق و منش وي بود كه او را تبديل به نامي ماندگار در فوتبال كشورمان كرده است. وي در سالهايي كه چه بازي ميكرد و چه روزهايي كه روي نيمكت مينشست، اخلاقمدارياش زبانزد عام و خاص بود تا يكي از معلمان اخلاق فوتبال ايران لقب بگيرد، مردي كه همواره از حاشيهها دور بود و در زمانهاي كه خيلي از فوتباليستها به راحتي رنگ عوض ميكنند تا پايان به رنگ آبي و استقلال وفادار ماند، تا جايي كه او را خيليها پدر استقلال مينامند. صدر درباره او مينويسد: «منصورخان در دوراني که شلختگيها گريبان استقلال را هرگز رها نکردند، همان مردي باقي ماند که حضورش در ميدان ميشناختيم، بياعتنا به هياهوهاي مقوايي با تلاش براي برپا نگاه داشتن ستونهاي تيم. چروکهاي صورتش در گذر ايام با سرعتي فزاينده عميق شدند و عميقتر. چروکهايي روي يک صورت بيلبخند و دور چشماني با نگاه خردهگيرانه. او بهرغم دست و پنجه نرم کردن با بيماريهايي که هرگز کوتاه نيامدند، حاضر نشد چيزي را که بدان عشق ميورزد، رها کند. رها نکرد تا زنگ پايان را بزنند.»