کد خبر: 820547
تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۳۹۵ - ۱۹:۰۶
«نظري بر دشواري‌هاي زندگي زندانيان سياسي پيش از انقلاب به بهانه سالروز درگذشت مرحوم عسگر‌اولادي» در گفت‌و‌‌شنود با حسين انواري
سرپرست پیشین كميته امداد امام خميني(ره) از دوره‌اي با مرحوم استاد عسگر‌اولادي...
احمدرضا صدري

سرپرست پیشین كميته امداد امام خميني(ره) از دورهاي با مرحوم استاد عسگراولادي آشنايي يافته كه پدر ارجمندش يكي از چهار عضو شوراي روحاني موتلفه اسلامي بوده است. او از آن تاريخ در كنار پدر، مبارزي مصمم و آگاه را ميبيند كه تقدير در سالهاي بعد، وی را به ارتباطي گستردهتر با او سوق خواهد داد. شمهاي از خاطرات آن دوره طولاني، در اين گفت و شنود آمده است.

  

از چگونگي آشنايي خود با مرحوم استاد عسگراولادي برايمان بفرماييد. از خصال شخصيتي ايشان درآن دوره چه مواردي را به خاطر داريد؟

بسم الله الرحمن الرحيم. آشناييام با ايشان، به دوران مدرسه و نوجواني بنده برميگردد. ايشان با مرحوم آيتالله محيالدين انواري(ره) ارتباطاتي داشتند و لذا از دوران نوجواني، با ايشان آشنايي داشتم، منتها فاصله سني اقتضا نميكرد خيلي در نشست و برخاستهاي اين عزيزان حضور داشته باشم. دبستان را تمام كرده و وارد دبيرستان شده بودم كه بازداشت مرحوم انواري و مرحوم آقاي عسگراولادي اتفاق افتاد و بقيه ارتباطات ما در پشت ميلههاي زندان بود كه در آنجا ديدارهايي انجام ميشد. در تبعيدي هم كه هر دو بزرگوار به برازجان داشتند، سفري به آنجا رفتم و از نزديك با اين عزيزان ملاقات كردم. شايسته است يادي هم بكنيم از شهيد عراقي كه تلاشهايشان در زندان بسيار ارزشمند بود.

ديگر ارتباط خيلي نزديكي نداشتيم تا وقتي كه ايشان از زندان آزاد شدند. پس از آن فرصتي پيش آمد كه سفري به خارج از كشور بروم و در سالهاي پس از پيروزي انقلاب برگشتم. ارتباطات ما كم و بيش وجود داشت، در بعضي از جلسات و نشستهايي كه برگزار ميشدند حضور داشتم، ولي طولاني و مستمر نبود. تا اينكه در سال 70 بود كه با مرحوم آقاي عسگراولادي، به شكل مستمر ارتباط پيدا كردم و از آن زمان تا هنگام ارتحالشان، هفتهاي دو، سه بار در حوزههاي مختلف با ايشان جلسه داشتم كه بخش وسيعي از آن، در موضوعات مربوط به كميته امداد بود كه از محضر ايشان بهره ميبرديم.

در سفرهايي كه خانوادهها در ايام نوروز به زندان برازجان ميرفتند، حضور داشتيد؟

نه، قبل از عيد بود و تازه آنها را برده بودند.

يعني اواخر سال 48؟

بله، من دانشجو بودم. يادم هست براي اولين بار بود كه بهتنهايي سفر ميكردم، آن هم با هواپيما و سفري دور و كاملاً محيط برايم ناشناخته بود! يكي، دو روز را در زندان در محضر عزيزان بودم.

خاطرات خاصي را از رابطه بين آقاي عسگراولادي، آيتالله انواري و شهيد عراقي، در محوطه زندان برازجان به ياد داريد؟

شرايط فوقالعاده سختي بود. دماي هوا بسيار بالا بود. آن زمان كه من رفتم در محوطه باز با عزيزان ملاقات كردم. شهيد عراقي پذيرايي گرمي داشتند و چلوكباب تهيه كرده بودند. همگي بسيار هم با نشاط بودند و هيچكدام چهره غمزده و افسرده نداشتند.

شما از تهران پيامي از دوستان و آشنايان براي آنها نبرده بوديد و متقابلاً پيامي برنگردانديد؟

بيشتر به نمايندگي از خانواده و برخي از دوستان به آنجا رفته بودم. در دوراني كه آيتالله انواري در زندان بودند- چه قبل از انتقال به برازجان و چه بعد از آن- از طرف خانواده، تقريباً بيشترين ارتباط با ايشان را، من داشتم. خانواده هفتهاي يك روز ميرفتند، ولي من بيشتر از يك روز ميرفتم. گاهي هم كاري پيش ميآمد و بايد به آن مناسبت ميرفتم. گاهي اوقات هم برخي از همبندها مسائلي داشتند كه بايد به بيرون منتقل ميشد و من بيشتر ميرفتم، ولي هر هفته ملاقات در آنجا انجام ميشد. ملاقاتهاي اوليه را هم در كميته مشترك ـ همين جايي كه الان موزه عبرت شده است ـ انجام ميداديم. در آنجا با چهره شهداي مؤتلفه ـ كه خداوند درجاتشان را افزون كند ـ از نزديك آشنا شدم. نوجوان بودم كه در آنجا مرحوم بخارايي، مرحوم هرندي و بقيه عزيزان را ديدم. تصويري كه در ذهنم مانده طمأنينه و آرامش آنهاست، در حالي كه شهيد بخارايي سني هم نداشت.

فكر ميكنم سال هشتم يا نهم زندان مرحوم آيتالله انواري بود و من به ملاقات ايشان رفتم. خانمي در صف ملاقاتكنندگان با من بود كه با هم وارد اتاق ملاقات شديم. ايشان هم همسرشان در زندان بود. وقتي حاجآقا آمدند، همزمان همسر اين خانم هم با ايشان وارد شدند. حاجآقا خيلي با نشاط بودند، ولي همسر آن خانم خيلي افسرده و گرفته بود. وقتي بيرون آمديم، آن خانم پرسيد: «اين آقا را تازه به زندان آوردهاند؟» پرسيدم: «چطور؟» جواب داد: «شوهرم را سه ماه است آوردهاند و بريده است!» گفتم: «خير! ايشان هشت سالي ميشود اينجا هستند». خيلي حيرت كرد كه چطور ايشان طي اين همه مدت، روحيه خود را اينطور حفظ كردهاند.

خاطرهاي هم از زماني دارم كه داشتند به برازجان ميرفتند. منزل ما طرفهاي بازار بود. به ما خبر دادند حاجآقا را همراه عدهاي از زندانيهاي ديگر تبعيد ميكنند. خيلي سريع رفتيم شمسالعماره كه اتوبوسهاي مسافربري از آنجا حركت ميكردند. رفتيم و ديديم اين بزرگواران را دستبند زدهاند و دارند ميبرند. بعدها حاجآقا عسگراولادي خاطرهاي را نقل ميكردند كه من چند بار هم از مرحوم ابوي شنيده بودم. خاطره شيرين و عبرتآموزي است. به زندانيها دستبند زده بودند. شهيد عراقي گفته بودند: «مثلاً اين حاجآقا با اين نعلينها، به كجا ميتواند فرار كند كه دستبند زدهايد؟» مرحوم آيتالله انواري ظاهراً وسط راه خيلي عصباني ميشوند و ميگويند: «انشاءالله پنچر شويد!» البته مرحوم آقاي عسگراولادي ماجرا را با ذكر جزئيات شيريني نقل ميكردند كه الان آن جزئيات يادم نيست. هنوز حرف حاجآقا تمام نشده بود كه ماشين پنچر شد! گروهباني كه همراه آنها بود، چنان وحشت ميكند كه تا آخر سفر ششدانگ حواسش به اينها بود كه مثلاً يكمرتبه پرواز نكنند يا كار خارقالعادهاي انجام ندهند!

به هرحال اشاره كردم كه بنده پس از سال 70، 71 بود كه به مرحوم عسگراولادي نزديك شدم و گاهي بيش از سه جلسه در هفته خدمت ايشان بودم.

جلسه خصوصي هم با ايشان داشتيد؟

هم جلسه خصوصي بود، هم جلسه عمومي. جلسات كنفرانس و گردهمايي هم بود.

اهتمام و نوع برنامهريزي مرحوم آقاي عسگراولادي براي شركت در جلسات و توجه ايشان به برنامههاي جلسه و مشاركت در بحثهاي آن، به چه ترتيب بود؟ اين سؤال را از اين جنبه طرح ميكنم كه مدخلي براي اشاره به خصال شخصيتي و اخلاقي ايشان باشد؟

بله، اين نكته را بايد در زمره ويژگيهاي ارزنده مرحوم آقاي عسگراولادي بازگو كرد. دوستاني كه از نزديك با ايشان آشنايي داشتند، اين ويژگيها را خوب ميدانند. ايشان در مقابل سختيها، خيلي صبور بودند. زندگي خصوصي ايشان را هم كه مطالعه ميكنيم، ميبينيم بر اثر فراز و نشيبهاي زياد، فوقالعاده صابر شده بودند. خودشان ميفرمودند: در زندان وقتي خيلي به ما سخت ميگذشت اين فكر به ذهنمان خطور ميكرد كه خداوند دارد ما را براي كجا آماده و پخته ميكند و سامان ميدهد؟ اين نشاندهنده يك نگاه بلند ديني است و همين نگاه به انسان آرامش و نشاط ميدهد. گاهي اوقات از مرحوم آيتالله انواري سؤال ميكرديم شما در آنجا خسته نميشديد؟ ايشان ميفرمودند: ما داشتيم در آنجا زندگي ميكرديم! بالاخره قبول كرده بوديم امام نهضتي را آغاز كردهاند و ما در داخل اين نهضت تكاليفمان را انجام داده، حالا هم بازداشت شدهايم و داريم زندگي ميكنيم! ممكن است اين زندگي با مشقاتي همراه بود، ولي وقتمان را به بطالت نميگذرانديم. مرحوم آقاي عسگراولادي هم همينطور بودند. بيبرنامه نبودند و همه كارهايشان انضباط داشت. صبوري ايشان در مقابل حوادث و سختيها باعث شده بود در مقابل رويدادها انفعال نداشته باشند. اين خيلي مهم است و براي ما كه در محضر ايشان بوديم، درس بسيار بزرگي بود.

يكي ديگر از ويژگيهاي ايشان، كلام منطقيشان بود و سخنانشان را با منطق و استدلال عرضه ميكردند. مثل بعضي از سياسيون كه وقتي كم ميآورند، دست به هوچيبازي و مغلطه ميزنند، نبودند. اگر هم در جمعي بودند كه ديگران به نتيجهاي مغاير با نظر ايشان ميرسيدند، كاملاً از نظر جمع تبعيت ميكردند.

يكي ديگر از ويژگيهاي ايشان تواضع و فروتني بود كه همه به آن اذعان دارند. اميرالمؤمنين(ع) در نهجالبلاغه يكي از صفات متقين را تواضع و فروتني مينامند، در بسياري از مسافرتها چه در داخل و خارج از كشور همراه ايشان بودم. تواضع و فروتني ـ چه در برابر كوچكترها، چه در برابر بزرگترها ـ جزو ذات و ملكه ايشان بود، نه اينكه بخواهند تظاهر كنند. تواضع نشاندهنده عقل بالاست و تكبر ناشي از جهل است.

حافظه بسيار قوياي داشتند، يعني حوادث تاريخي را از زمانهاي دور تا زمان ارتحالشان، با ريزهكاريهاي دقيق نقل ميكردند. گاهي اوقات كه براي گرفتن خاطرات به مرحوم آيت الله انواري مراجعه ميشد، ايشان به مرحوم آقاي عسگراولادي ارجاع ميدادند و ميفرمودند: حافظهام خيلي فعال نيست و بسياري از موضوعات از خاطرم رفته، ولي ايشان همه چيز يادشان مانده است! يكي ديگر از ويژگيهاي ايشان انس با قرآن بود. به ياد ندارم كه ايشان جلسه يا سخنراني يا محفلي را با ذكري از آيات و بعضاً ترجمه و تفسير آنها شروع نكرده باشند. چه در كنفرانسها و جلسات رسمي، چه در محافل خصوصي، شيوه ايشان هميشه اينگونه بود. انس با قرآن و الهام از آيات كريمه يكي از ويژگيهايي است كه همواره به ايشان نشاط و شادماني اصيل و عميقي ميداد، در حالي كه در كهولت سن بودند و جسمشان چندان با ايشان همراهي نميكرد و فرسودگي جسمي وجود داشت.

در بحث انس با قرآن و نيز مباحث فقهي و اصولي، از آموزههايي كه از آيتالله انواري در زندان دريافت كردند و ممارست و همراهي ايشان با پدر بزرگوارتان، چه خاطراتي داريد؟

جزئيات آن را نميدانم، ولي ميدانم با هم مباحثاتي را داشتهاند. مرحوم آيتالله انواري در زندان تدريس ميكردند كه گروههاي مختلفي از آنها استفاده ميكردند كه مرحوم آقاي عسگراولادي هم شركت داشتند.

به خصال مشترك مرحومان استاد عسگراولادي و آيتالله انواري هم اشارهاي بفرماييد.

در حوزههاي سياسي- اجتماعي، هر دو بزرگوار در صحنه و در كنار امام بودند. پس از آزادي از زندان، تقريباً هيچوقت آزادي براي پدرمان نميديديم. صبحهاي زود ميرفتند و شبها ديروقت برميگشتند و استراحت و اين مسائل در كار نبود. در فعاليتها روحانيت مبارز و گروههاي سياسي نقش داشتند. زماني كه حضرت امام نهضت خود را شروع كردند، گروههاي ديني را با هم تجميع كردند و هيئتهاي مؤتلفه از آنجا شروع شد. مرحوم آيتالله انواري يكي از نمايندگان حضرت امام در هيئتهاي مؤتلفه بودند و بيشترين ارتباط را هم با شهداي مؤتلفه و مرحوم آقاي عسگراولادي، ايشان داشتند.

به هرحال، يكي ديگر از ويژگيهاي بسيار برجسته مرحوم آقاي عسگراولادي دورانديشي، دورنگري و عاقبت امور را ديدن است. بعضيها فقط به حال فكر ميكنند. تدبير و تفكر هم دارند، منتها مربوط به حال است، اما در ديدن اينكه در يك افق بلند قرار است چه اتفاقي بيفتد، ضعف دارند. ايشان با يك ديدگاه آيندهنگر و عاقبتانديش در حال زندگي ميكرد و اين بسيار ويژگي مهمي است، يعني در واقع يك نگاه راهبردي نسبت به مسائل داشتند و خودشان را با آن تنظيم ميكردند.

همواره شاكر نعمتهاي الهي بودند و هيچوقت كفران نعمت يا گلايه نميكردند. حداقل من در اين مدت طولاني كه با ايشان مأنوس بودم، چنين چيزي را در ايشان مشاهده نكردم. اين شاكر بودن همواره موجب ميشد ايشان بانشاط باشند. انسان وقتي به داراييهايش فكر ميكند، ديگر غمي وجود ندارد. ما هميشه به نداشتنهايمان فكر ميكنيم و طبعاً افسرده ميشويم. ايشان همواره به داراييهايشان فكر ميكردند و از اينكه در خدمت بندگان خدا، مخصوصاً محرومين بودند، هم لذت ميبردند، هم مرتباً شكر ميكردند و همواره به اين كار به عنوان يك وظيفه و توفيق مينگريستند و اين برخورد براي ما بسيار آموزنده بود.

ايشان در ايفاي نقش خدمت به ضعفا و محرومين، چه رويكردي داشتند و مقيد بودند كه چه چيزهايي را حتماً مراعات كنند؟

ايشان در سكوي خدمتگزاري مطلقاً حزبي، جناحي و گروهي فكر نميكردند، در حالي كه كاملاً مشخص بود متعلق به چه جناحي هستند و دبيركلي چه حزبي را دارند و تفكرات سياسي ايشان كاملاً روشن بود، با اين نگرش در كارشان، مخصوصاً در حوزه كميته امداد، منحصراً به خدمت ميانديشيدند و اين شيوه ايشان بهگونهاي بود كه گاهي اوقات بعضي از دوستان، اعتراض هم ميكردند! اين نكته كه ايشان در حوزه خدمت مطلقاً جناحي فكر نميكردند، توسط تمام همكاران و دوستان ايشان قابل اثبات است. به علاوه ايشان مصداق بارز آيه شريفه «أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ»(1) بودند. در موضعگيريهايشان نهايت محبت و جذب را در بين خوديها داشتند و بسيار تلاش ميكردند وحدت دلها را تقويت كنند.

در اين مورد مصاديقي هم داريد؟

قبل از ارتحالشان نامهنگاريهايي كه با سران فتنه داشتند ـ كه برخي منع ميكردند ـ كه راه توبه باز است، برگرديد و بپيونديد يا در قبال بعضي كه خيلي تند برخورد ميكردند، ميخواستند آنها را به حالت تعادل برگردانند. فوقالعاده روحيه عاطفياي داشتند. درست است ايشان دبيركلي حزب مؤتلفه را داشتند، اما بيشتر در جذب قلوب سرمايهگذاري ميكردند، حتي براي مخالفين و كساني كه ايشان را نفي ميكردند. يكي از ويژگيهاي بارز ايشان همين بود، منتها در مقابل دشمنان خارجي و داخلي و كساني كه با انقلاب ضديت داشتند و آگاهانه شيطنت ميكردند، كاملاً موضع روشني داشتند و به هيچوجه كوتاه نميآمدند و مصلحتانديشي در برخورد با دشمنان برايشان وجود نداشت، اين خط قرمزشان بود.

اگر بخواهيم ويژگيهاي ايشان را در يك جمله خلاصه كنيم، واقعاً سياست ايشان عين ديانت ايشان بود و بالعكس. گاهي اوقات شعار ميدهيم كه سياست يعني ديانت، ولي ايشان عمل ميكردند. سياست در جهت حل معضلات مردم. كساني كه در وزارت بازرگاني يا جاهاي ديگر همكار ايشان بودهاند، اين را گواهي ميدهند كه در عين حال كه تقوا، پارسايي و خارج نشدن از اين مرز براي ايشان فرض بود و رعايت ميكردند، در عين حال آدمي بود كه در عرصه سياسي، سياست همراه با پارسايي در تمام رفتارهاي سياسي ايشان قابل شناسايي و رديابي است و در تمام اسنادي كه از ايشان باقي مانده است ميتوان ملاحظه كرد.

در باب رسيدگي به محرومين و مستضعفان و كارهايي كه مصداق«قرضالحسنه»بود، چه نگاهي داشتند و با چه انگيزهاي يكسري از اين نهادها و برنامهها را ايجاد و راهاندازي كردند؟ آيا از روزهايي كه وقت ميگذاشتند و مردم از اقصي نقاط به ديدن ايشان ميآمدند، خاطراتي داريد؟

نگاه ايشان به محرومين نگاه تكليفي و ديني بود و يك امر صرفاً دلبخواهي نبود، بلكه امري بسيار فراتر از خواسته دل و اداي تكليف بالاتري بود. خلق و خوي ايشان بسيار عاطفي و معطوف به اين طبقه بود. گاهي اوقات ميگشتند تا محرومين را بيابند. حتي گفته ميشود گاهي در خيابان با راننده ماشيني كه سر و وضع درستي نداشت، سلام و احوالپرسي ميكردند و راهي را ميجستند تا بتوانند بهنوعي به او كمك كنند كه سر و ساماني به ماشين خود بدهد تا بهتر بتواند با آن كار كند.

به قرضالحسنه اعتقاد زيادي داشتند و بهجاي كمكهاي مادي بلاعوض يا رايگان، تأكيد ايشان روي قرضالحسنه بود و آن را منشأ فوايد زيادي ميدانست. اگر كساني بودند كه قرضالحسنه ميگرفتند، اما بضاعت بازپرداخت آن را نداشتند، آن موقع كمك و بخشش انجام ميشد. در ابتداي امر معمولاً به صورت قرضالحسنه وارد ميشدند تا كرامت و تحرك فرد حفظ شود، مگر اينكه فرد به جايي ميرسيد كه مستأصل ميشد و درخواست داشت، آن وقت بخشش صورت ميگرفت، يا تأديه قرضالحسنه به تأخير ميافتاد يا به او بخشيده ميشد.

آيا سياستهاي خودكفايي در كميته امداد هم بر همين اساس شكل گرفت؟

ايشان از پايهگذاران اصلي كميته امداد و امين امام و نماينده ايشان و مقام معظم رهبري در كميته امداد بودند. امام فرموده بودند: امداد، مدد به حيات و زندگي شرافتمندانه است و اين كار در حوزه توانمندسازي ضعفا معنا پيدا ميكند. ايشان معتقد بودند ما بايد در حوزه تكليف برويم كه رشد و تعالي در آن خوابيده است. دست محروم و مستضعف را بگيريم و او را احيا و زنده كنيم، نه اينكه به او غذا بدهيم! همين نكتهاي كه در مورد ايتام مطرح ميشود «تكريم» يتيم است نه «تغذيه» او. خلئي  را كه يتيم دارد بايد پر كرد، نه گرسنگي جسمي او را. عاطفهاش هم بايد ارضا شود، چون در زندگي او خلأ ايجاد شده است. اين نكتهاي است كه اسلام بسيار بر آن تأكيد دارد. ايشان هم به اين نكته اعتقاد داشتند و به آن عمل ميكردند و در دوران طولاني خدمت در امداد تلاش ميكردند اين جايگاه تقويت شود و در سالهاي اخير امداد در جهت كارآفريني براي امداد به محرومان، به شكوفايي و رشد قابل توجهي رسيد.

بخش بينالملل كميته امداد، بر اساس چه ديدگاهي بنيانگذاري شد و مرحوم عسگراولادي در اين زمينه چه اهدافي را دنبال ميكردند؟

اولين حركت امداد در اين عرصه، به دستور حضرت امام و براي كمك به محرومين لبنان انجام شد. ايشان معتقد بودند ما به عنوان بال عاطفي نظام اسلامي، در مقابل محرومين و مستضعفين خارج از كشور هم وظايفي داريم. باز هم اين، به معناي سير كردن شكم آنها نبود، بلكه بدين معنا بود كه دستشان را بگيريم و بتوانيم زندگي شرافتمندانهاي را براي آنان ايجاد كنيم و در حقيقت الگوسازي و شيوههاي امداد در داخل كشور را در آنجاها بومي و اين تفكرات را در تعاملاتي كه با شخصيتهاي مردمي و مسئولان آن كشورها داريم، به آنان منتقل كنيم. در سفرهايي كه ايشان داشتند و اغلب در خدمتشان بوديم، هدف همين بود و در گفتوگوها و مذاكراتي كه داشتيم، مسير را بهگونهاي هدايت ميكردند كه شيوه تفكر نسبت به محرومين و مستضعفين تغيير كند و اين بسيار مهم بود.

ايشان اهل سخن بودند و ادبيات خاص خودشان را داشتند و از آيات كريمه استفاده و مخاطب را جذب ميكردند. قبل از ارتحال ايشان، داشتيم براي يك سفر آفريقايي برنامهريزي ميكرديم. به ايشان گفتم: وضعيت حال شما طوري است كه نگران هستيم نتوانيد اين سفر طولاني را تحمل كنيد. ايشان فرمودند: وقتي ميآيم حالم خوب ميشود، در حالي كه واقعاً وضعيت جسماني سختي داشتند و سفرهاي طولاني با هواپيما، ايشان را خستهميكرد. در آنجاها هم گاهي به اصرار ما در استراحتگاه ميماندند، چون راهها نامناسب و گاهي طولاني بودند. درخواست ميكرديم به نمايندگي شما ميرويم و شما بمانيد و استراحت كنيد.

در خارج از كشور هم، براي رسيدگي به محرومين و نقاط دوردست سفر ميكردند؟

بله، البته اين اواخر سفرهايشان كمتر شده بود، ولي در گذشته سفرهاي زيادتري داشتند.

 از خصال و ويژگيهاي استاد در اين سفرها چه خاطراتي داريد؟ در اين برنامه چه خصالي از ايشان به ظهور ميرسيد؟

 همه ويژگيهايي را كه برشمردم در اين سفرها مشهود بودند. در برخورد با ائمه جمعه، روحانيت، مردم و شخصيتهاي استاني و شهرستاني از باب تواضع، فروتني، هدايت، راهنمايي و حل معضل وارد ميشدند. ايشان وقتي به مشكل برميخوردند، ذهنشان مشغول ميشد و تا آن را حل نميكردند، آرام نمينشستند. حتي افرادي بودند كه نامههايي را درِ منزل ايشان ميدادند. ايشان مصمم بودند مشكل همه آنها را بهگونهاي حل كنند و گاهي اوقات وقت زيادي را براي آنها ميگذاشتند. يادگاري كه از ايشان داريم و سرمشق ماست، اين است كه يادداشتها و درخواستهاي مردم هديه الهي است و وقتي به ما ميدهند، يك نامه معمولي نيست و بايد به آن توجه شود. امكان دارد بتوانيم اجابت كنيم يا نكنيم، ولي بالاخره بايد اعتنا كنيم. ايشان ميگفتند: هر وقت ميخواهيد جايي برويد و سخنراني كنيد، بايد حق شنوندگانتان را كه ميخواهند از فرصتشان استفاده كنند، رعايت كنيد، بنابراين بايد از قبل مطالعه كنيد، چون اگر خاليالذهن برويد در واقع حق آنها را ضايع خواهيد كرد. ايشان از اين ويژگيها زياد داشتند.

برخورد ايشان با طيفهاي مختلف اجتماعي چگونه بود؟

ايشان با طيف وسيعي از اقشار مختلف ارتباط داشتند. هم با مردم معمولي و هم با گروههاي مختلفي مثل بازار، احزاب، روحانيت و... ارتباطات خيلي وسيعي داشتند و تقريباً در اين نوع ارتباطات، شاخص بودند. شخصيت و متانت ايشان و شيوههاي ارتباطيشان يگانه بود. بسيار متواضع بودند و هيچ نوع اهانت، تندي و برخوردهاي حذفي حتي با مخالفان را در ايشان مشاهده نميكرديد. همين ويژگيها در ايشان جاذبهاي را ايجاد كرده بود كه موجب جذب گروههاي مختلف ميشد. در مسائل مختلف سياسي نقش عمدهاي داشتند و نظراتشان را هم به مسئولان منتقل ميكردند. ميفرمودند: من چشم و گوش امام هستم و مسائلي را كه در داخل جامعه ميگذرد، به امام منتقل ميكنم. همينطور هرچه را كه درمييافتند يا تحليلهايي را كه داشتند به مقام معظم رهبري منتقل ميكردند. هر جا هم كه به ايشان تكليف ميشد، اطاعت امر ميكردند و از تكليفشان فارغ ميشدند. كاملاً تابع بودند.

نقش مرحوم آقاي عسگراولادي در توسعه كميته امداد چگونه بوده است؟

عرض كردم كه ايشان يكي از پايهگذاران كميته امداد بودند. حضرت امام وقتي ميخواستند تأسيس كميته امداد را اعلام كنند، يكي از محورهاي اصلي را مرحوم آقاي عسگراولادي اعلام كردند و اين كارشان تا زمان ارتحال ادامه داشت. در طول سالهاي پس از تاسيس كميته امداد، دورههاي مختلفي طي شد. نقش ايشان در امداد، در زمان جنگ بسيار ارزنده بود. تا جايي كه وضعيت جسميشان اجازه ميداد، سفرهاي زيادي به نقاط مختلف كشور، بهخصوص نقاط محروم داشتند. وقتي به استاني ميرفتند خواستهشان اين بود كه مرا به محرومترين نقطه ببريد تا آنجا را ببينم. گاهي اوقات حتي مناطق صعبالعبور هم، مانع از مسافرت ايشان نميشد.

در طول اين سالها در كميته امداد نوآوري هم داشتند؟

كميته امداد در طول 35 سال خدمت خودش، همواره متناسب با زمان نوآوري داشته و در حالي كه رسالت اصلي آن باقي است، اما شيوهها و نقشهايش عوض شده است. نقشهاي آن در ابتداي انقلاب، قبل از جنگ، بعد از جنگ و دورههايي كه كشور مبتلا ميشد متفاوت بود. مرحوم عسگراولادي در تمام اين تغييرات نقش برجستهاي داشتند.

پينوشت:

(1) قرآن كريم، سوره فتح، آيه 29

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار