109 روز تا آغاز مرحله دوم مسابقات فوتبال مقدماتي جام جهاني 2014 برزيل باقيمانده بود كه هدايت نيمكت تيم ملي ايران به دست كارلوس كرش، مرد پرتغالي كه سابقه نشستن كنار دست فرگوسن را در كارنامه داشت، سپرده شد. مردي كه آمده بود تا تيم ملي ايران، حضوري ديگر در جام جهاني را تجربه كند. اما تيم ملي و فوتبال ايران، با او چيزهاي زياد ديگري هم در كنار حضور در جام جهاني تجربه كرد. بزرگترين نقطه قوت كرش را اگر نتيجهگيري او به حساب بياوريم، بزرگترين نقطه ضعفش اما برخوردي است كه با مسائل و اتفاقات اطراف دارد. برخوردي كه البته شايد در طول پنج سال حضورش در فوتبال ايران آموخته و نوعي عكسالعمل به آن چيزي باشد كه اينجا ديده و شنيده است. كرش هرگز مربي خود داري نيست و همواره واكنشهايش به مسائل و مشكلات تند و تيز است و در اين خصوص با احدي هم شوخي ندارد. ميخواهد طرف مقابلش رئيس فدراسيون باشد، معاونين او يا حتي بازيكني كه به هر دليلي تصميم ميگيرد با يك تصميم، به ارزيابي جايگاه خود در فوتبال بپردازد و خيلي زود ميفهمد كه ديگر راه بازگشتي ندارد. در نگاه اول، شايد اينگونه به نظر برسد كه اين برخوردهاي سفت و سخت جدي، ميتواند نقطهاي مثبت باشد كه از ايجاد هرگونه هرج و مرج و چالشي ممانعت ميكند چراكه اجازه هيچ گونه قانونشكني و حاشيهسازي را نميدهد اما نه وقتي كه اين جديت به گونهاي است كه كرش تحمل شنيدن هيچگونه انتقادي اعم از سازنده يا مغرضانه را ندارد و هيچ حرفي را بيپاسخ نميگذارد و هربار چنان از كوره درميرود كه حتي اگر عصبانيتش بهحق هم باشد، ناحق ديده شود و جنجالي جدي براي تيم ملي.
طي تمام اين سالها، كرش با اشخاص زيادي درگير شده است. بعضي مواقع حق داشته و گاهي هم البته نه. اما هر بار هم پاسخهاي كوبندهاي داده و نه قدمي از حرفش كوتاه و پايين آمده و نه نرمشي به خرج داده است. در واقع او هميشه و از همان روز اول گفته و ثابت كرده كه مرغش جز يك پا ندارد و براي نشاندن حرفش به كرسي، از هيچ كوششي فروگذار نميكند و در اين راه، محبوبيت بيش از اندازهاي نيز كه در بين مردم جامعه دارد را مد نظر قرار داده با استفاده از اين پوئن و البته تهديد به استعفا و رفتن، آنچه را كه ميخواهد و در نظر دارد ميگيرد. ميخواهد بهحق باشد يا نه. اما آنچه كه در اين بين بسيار حائز اهميت است و كمتر به چشم ميآيد و مورد توجه قرار ميگيرد، مديريت بحرانهايي است كه سرمربي تيم ملي به وجود ميآورد يا خواسته و ناخواسته، به دليل داشتن لحن تندش، در آن گير ميكند. همانطور كه گفته شد، كرش هميشه هم مقصر نيست. همانطور كه هميشه هم مبرا و بيتقصير نيست اما نحوه بيان او و مقابله به مثلي كه با مسائل و مشكلات دارد، به شكلي است كه اينگونه القا ميكند كه هميشه مقصر و در كل يك مربي جنجالي است. اما واقعيت آن است كه اگر مسئولان و نفرات بالا دستي كرش اندكي بيشتر به مسائل اشراف داشتند و چيزي از مديريت بحران ميدانستند، خيلي از درگيريهايي كه طي سالهاي گذشته شاهد آن بوديم رخ نميداد. در واقع كرش اگر امروز بيمحابا، كلماتي چون مار و عقرب را به عدهاي نسبت ميدهد تنها به اين دليل است كه در وهله نخست ميداند اين خود اوست كه بايد با منتقداني كه مغرضانه يا نه اصلاً بهحق او را نقد كردهاند سرشاخ شود و فدراسيون و مسئولان آن خوابشان سنگينتر از آن است كه بخواهند پيشقدم شوند براي پيشگيري يا حتي ميانجيگري و در وهله بعد ياد گرفته كه از محبوبيتي كه دارد استفاده كند و ديگر خوب ميداند با بالا بردن صدايش، ميتواند خيلي بهتر حقش را بگيرد. كرش شايد طي سالهاي گذشته مصاحبههاي تند و تيزي انجام داده باشد و جنجالهاي زيادي را رقم زده باشد. اما قبل از آنكه نوك پيكان انتقادات را به سوي او بگيريم براي قضاوت يا محاكمهاش، بايد نگاهي داشته باشيم به عملكرد مديران و بالادستهاي او و ببينيم آنها در شكلگيري اين رفتارها چه نقشي داشتهاند و آيا هرگز گامي برداشتهاند براي حل مشكلات پيش پا افتادهاي كه بيتوجهي به آنها توانسته كوهي از نقاق و دشمني ايجاد كند؟
دعوا با اسدي و عابديني از جمله دعواهاي كرش در طول سالهاي حضورش در ايران است كه ميتوانست هرگز به وجود نيايد اگر، رؤساي فدراسيون، چه تاج و چه قبل از و كفاشيان، محدوده كرش و كارمندان خود (اسدي و عابديني) و حيطه وظايف آنها را يادآور ميشدند. اما اين اتفاق هرگز رخ نداد تا كرش هم مانند منتقدانش شمشير از رو ببندد و جنگي به راه افتد كه ضربه اصلي آن بر پيكره فوتبال ملي ايران ميخورد و بس!