شهابالدين شهرابي فراهاني ـ محمد شهري كيارودي
خدا را شاكرم كه به اينجانب توفيق داد تا بتوانم به اندازه بضاعت اندك خويش در بزرگداشت نامِ نامي و ذكر سامي سيدنا الاستاذ فقيه الفلاسفه و فيلسوف الفقها، جامع المنقول و المعقول حضرت آيتالله سيدرضي شيرازي «اَدامَ الله ايام افاضاته» سهيم باشم. شايد از اين طريق بتوانم عُشري از مِعشار محبتهاي بيدريغشان را در مدت هفت سال استفاده از محضرشان جبران كنم. گرچه اين حقير به قصور خود در اين باب اعتراف دارد و همواره اين شعر حافظ را با خود زمزمه ميكند:
اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست
عِرض خود ميبري و زحمت ما ميداري
ولي به حكم اينكه «ما لا يدرك كلُّه، لا يترك كلُّه»، مطالبي را در اين باب گردآوري و تقديم حضور خوانندگان گرامي ميكند. نچه پيش رو داريد، شامل دو بخش است: بخش اول گردآوري مطالبي است كه رجالي بزرگ و مرجع عاليقدر تقليد حضرت آيتالله شبيري زنجاني «دام ظِلّه» در كتاب شريف و مستطاب «جرعهاي از دريا» از قول حضرت استاد نقل كردهاند يا به نحوي در باره ايشان است كه اينجانب با ذكر دقيق صفحه و جلد مطالب مورد نظر را در اين نوشته نقل كردهام. گفتني است كتاب «جرعهاي از دريا» ـ كه تاكنون سه جلد آن انتشار يافته است ـ فاقد فهرست اَعلام بود و ناشر محترم آن يعني مؤسسه كتابشناسي شيعه، تدوين فهرستهاي راهنما را به پايان آخرين جلدي كه از اين اثر چاپ خواهد شد، موكول كرده است. به همين دليل راقم اين سطور با تفحص در اكثر مطالب اين كتاب نكات مورد نظر را كه بالغ بر 10 مورد ميشود در اينجا نقل كرده است. در بخش دوم اين نوشتار نیز مطلبي را كه مرحوم آيتالله سيدمحمدحسين حسيني تهراني در برخي از آثار خود از قول حضرت استاد نقل كرده است متذكر ميشويم. اينك بخش اول اين نوشتار را كه همان نقل قولهاي حضرت آيتالله شبيري زنجاني از حضرت استاد يا مطالب مرتبط با ايشان است را از نظر ميگذرانيم.
خضوع ميرزاي شيرازي در برابر مقام علمي شيخ انصاري 1ـ از مرحوم حاج
آقا روحالله خاتمي اردكاني، امام جمعه يزد شنيدم كه از آقا سيدعلي
نجفآبادي ساكن اصفهان كه از علماي تراز اول بود نقل ميفرمود: «مطالب و
آراي آقا ميرزا محمدتقي شيرازي از مطالب آخوند خراساني و آقا سيدمحمدكاظم
يزدي به شيخ انصاري نزديكتر است. اين سه شخصيت هر سه به مكاسب شيخ حاشيه
زدهاند، ولي حواشي آقا ميرزا محمدتقي به مباني شيخ نزديكتر است و حواشي
آن دو بيشتر فاصله دارد.»
مرحوم آقاي سيدعلي نجفآبادي فرموده است:
«منشأ اين تفاوت اين است كه ميرزا محمدتقي شيرازي از شاگردان دوره سامراي
ميرزاي شيرازي بوده است و مرحوم آخوند خراساني و آقا سيدمحمدكاظم يزدي هر
دو شاگردان دوره نجف ميرزاي بزرگ بودهاند. هنگامي كه ميرزا در سال 1291ق
به سامرا ميآيند، اينها همراه وي به سامرا مهاجرت نميكنند. بنابراين تنها
شاگرد دوره نجف ميرزاي شيرازي بودهاند. ميرزاي بزرگ اوايل امر مناقشاتي
بر آراي شيخ داشتهاند، ولي در اين اواخر از اين مناقشات برميگردد و با
شيخ موافق يا نظرش بر نظريات شيخ نزديك ميشود. در نتيجه ميرزا محمدتقي
شيرازي كه دوره اخير درس ميرزاي شيرازي بزرگ را درك كرده نظرياتش به مباني
شيخ نزديكتر است. بر خلاف آخوند خراساني و آقا سيدمحمدكاظم يزدي كه تنها
جزو اصحاب نجف بودهاند و در دوره اخير و دوره تكامل ميرزاي بزرگ كه دوره
عدول از مباني سابق و موافقت با آراي شيخ بود، در درس ميرزا حاضر
نبودهاند.»
اين مطلب را براي آقاي آقا رضي شيرازي از علماي بزرگ تهران و
نتيجه ميرزاي شيرازي نقل كردم. ايشان فرمود: «ميرزا مسئلهاي را بحث و در
پايان هفته آن را تمام ميكرد و برخلاف شيخ نظر ميداد، ولي روز شنبه كه
قرار بود بحث جديدي را آغاز كند، ميفرمود ما برخلاف نظر شيخ نظر داده
بوديم، ولي حالا ميبينيم نميشود از مطالب شيخ عدول كرد. به شاگردان
ميفرمود شما شيخ را درك نكردهايد. سر و كارتان تنها با كتابهاي شيخ است.
ما حيات شيخ را هم درك كردهايم و ميدانيم شيخ كسي نيست كه بتوان به
راحتي از نظرياتش گذشت.»(2)
ناراحتي ميرزا پس از تحريم تنباكو
2ـ
از آقاي آقا رضي شيرازي شنيدم ميرزا پس از حكم تحريم تنباكو ناراحت بود و
ميگفت: «ما يك پادشاه شيعي در مقابل عثماني داشتيم، ولي مجبور به اقدام
شديم و او را تضعيف كرديم.» ايشان دلش نميخواست شاه شيعه تضعيف شود و
معتقد بود ممكن است اگر تضعيف شود، عثماني كشور شيعي ايراني را ببلعد. (3)
تحريم حلال خدا 3ـ
مرحوم آسيد علينقي طبسي ساكن مشهد بود. ايشان ميگفت آقاي حاج آقا رضي
شيرازي به منزل ما وارد شده بود. افراد وقتي به منزل ما ميآمدند و
ميخواستم آقا رضي را به آنها معرفي كنم، براي مزاح ميگفتم: «ايشان نوه
كسي است كه حلال خدا را حرام كرد.»(4)
رد پيشنهاد سيدجمال 4ـ
آقاي آقا رضي شيرازي كه از علماي تراز اول تهران است، از آشيخ بهاءالدين
نوري و ايشان هم از آشيخ عبدالنبي نوري نقل كرد كه ايشان گفت در موقعي كه
سيدجمال به اسلامبول تبعيد شده بود، در اسلامبول بودم. سيدجمال با من
برخورد كرد و با اصرار گفت: «شما واسطه شويد و ميرزاي شيرازي را وادار كنيد
ناصرالدين شاه را تكفير و از سلطنت عزل كند.» علت اينكه سيدجمال اين
درخواست را از آشيخ عبدالنبي كرد، اين بود كه آشيخ عبدالنبي از شاگردان
فاضل ميرزا و نزد وي مقرب بود. آشيخ عبدالنبي به سيدجمال گفت: «اگر شاه
ساقط شود، چه كسي به جاي او به سلطنت برسد؟» سيدجمال گفت: «من!» آشيخ
عبدالنبي گفت: «اين كار به پشتيبان نياز دارد. پشتيبان تو كيست؟» سيدجمال
گفت: «سلطان عبدالحميد!» آشيخ عبدالنبي ميگفت من قبول نكردم و با سيدجمال
بحث كردم. بعداً كه آشيخ عبدالنبي خدمت ميرزا رسيد و ماجرا را براي ميرزا
بازگو كرد، ميرزا فرمود: «اگر به سيدجمال جواب مثبت داده بودي اجازه
نميدادم پيشم بيايي.»(5)
عدم ملاقات ميرزا با سيدجمال 5ـ آقاي
آقا رضي شيرازي نقل كرد آقا نجفي، داماد ميرزاي نائيني ميگفت با خط
سيدجمال آشنا بودم، چون قبلاً با آقاي نائيني نامهنگاري داشت و خط
سيدجمال را نزد ايشان ديده بودم. يك وقت سيدجمال به سامرا آمد و بر آقاي
نائيني وارد شد. جزئيات يادم نيست كه در آن موقع آقاي نائيني حجره داشت يا
در منزل بود. سيدجمال اصرار ميكرد آقاي نائيني اسباب ملاقات وي با ميرزاي
شيرازي را فراهم كند. سيدجمال چند روز ماند، ولي آقاي نائيني نميتوانست
كاري كند. سرانجام ميرزاي شيرازي ميفرمايد: او آدم خاصی است و اجازه
نميدهد سيدجمال با ايشان ملاقات كند، منتها شخصي مدعي بود با مقدمات
شنيدني ملاقات واقع شد، ولي حرفش نادرست بود و ملاقات درباره شخص ديگري غير
از سيدجمال بوده است. (6)
مصرف سهم امام براي آشيخ محمدحسين اصفهاني 6ـ
آقاي آقا رضي شيرازي ميگفت جد ما (مرحوم حاج ميرزا علي آقا پسر ميرزاي
بزرگ) مطلقاً سهم امام را مصرف نميكرد، بلكه از سهم سادات مصرف ميكرد.
اگر سهم امام به دستش ميرسيد، به معدودي از اشخاص ميداد. حاج ميرزا علي
آقا خيلي محترم بود و همه مراجع در مقابلش خضوع ميكردند، حتي مرحوم آخوند
خراساني كه استاد يا در طبقه استاد و در حكم پدر وي بود، وقتي كه مقام اول
مرجعيت را داشت او را جلو ميانداخت و به او خيلي احترام ميگذاشت.
آقاي
آقا سيدعلي خلخالي نقل ميكرد: در جلسهاي كه حاج ميرزا عليآقا و آقاي
سيدابوالحسن بودند، وقتي از جلسه بيرون ميآيند، كفش حاج ميرزا علي آقا گم
ميشود. آسيد ابوالحسن ميگشت تا كفش حاج ميرزا علي آقا را پيدا كند.
بزرگان اينگونه ايشان را احترام ميكردند. حاج ميرزا علي آقا با اين
جايگاه چون در مصرف سهم امام خيلي سختگير بود، مرجعيتش عمومي نشد.
آقاي
آقا رضي شيرازي ميگفت جد ما، مرحوم حاج ميرزا علي آقا با وجود احتياط در
مصرف سهم امام، اگر سهم امام به دستش ميرسيد، آن را به چند نفر ميداد:
آشيخ محمدحسين اصفهاني، آشيخ جواد بلاغي، آقاي خويي. گمان ميكنم آقاي
ميلاني را هم نام برد. از يكي از اخوان مرعشي هم شنيدم مرحوم آقا ميرزا علي
اردوبادي از عشاق بيت ميرزا بود و حاج ميرزا علي آقا و مرحوم آسيد
عبدالهادي فاني بود و بزرگان را به منزل حاج ميرزا علي آقا ميكشاند، مثلاً
آقاي خويي، آقاي ميلاني و آقاي اميني را با بيت علي آقا و جلسه ايشان
مرتبط كرده بود. ايشان در ترويج بيت ميرزا فعال و از نظر بيهوايي مورد
قبول بود. وي با اينكه از علماي مبرز و باكمال و از ادباي درجه اول بود
منزل نداشت. در باره اردوبادي به حاج ميرزا علي آقا مراجعه ميكنند تا
ايشان اجازه دهد از وجوه شرعي براي آقاي اردوبادي منزلي تهيه شود و ميرزا
علي آقا كه در مصرف سهم امام محتاط بود اجازه نداد. به آقايان ديگر مراجعه
كردند، آنها به راحتي اجازه دادند. اردوبادي وقتي اين برخورد را از حاج
ميرزا علي آقا ديد ارادتش به ايشان بيشتر شد. اين ماجرا نشان ميدهد آشيخ
محمدحسين بهقدري در مضيقه مالي بوده است كه حاج ميرزا علي آقا با آن همه
سختگيري در مصرف سهم امام آشيخ محمدحسين را محل مصرف سهم امام ميدانست و
با اطمينان وجوه را به ايشان ميپرداخت. (7 و 8)
ديدن ارواح اموات7ـ
مرحوم آشيخ محمدتقي آملي از علماي خيلي موجّه و صاحب كرامت بود. از آقاي
آقا رضي شيرازي شنيدم آشيخ محمدتقي آملي گفته بود: «من اموات را ديدم كه
روي قبر خودشان نشسته بودند.» شنيدم آقاي خميني در نماز ايشان شركت ميكرد.
(9)
استاد آيتالله سيدعبدالهادي شيرازي
8ـ آشيخ محمدكاظم
شيرازي(10) در اين اواخر شيخالعلما و بدون ترديد يكي از تراز اولهاي نجف
بود. طبقه او بر طبقه آسيد عبدالهادي شيرازي مقدم بود و از آقاي آقا رضي
شيرازي شنيدم كه آسيد عبدالهادي در سامرا نزد آشيخ محمدكاظم درس خوانده بود
ـ احتمالاً رسائل و مكاسب ـ و استاد چون ديده بود شاگردش خيلي با استعداد
است، به او گفته بود به نجف برود. بعداً هم خيلي با هم مأنوس بودند. شاگرد
مشترك آسيد عبدالهادي و آشيخ محمدكاظم آقاي آشيخ محمدحسين كلباسي ـ از
آقايان اخير قم كه در قم ساكن شده بودند و در همين شهر هم وفات كردند ـ
آسيد عبدالهادي را بر آشيخ محمدكاظم ترجيح ميداد. (11)
تواضع فوقالعاده 9ـ
آقاي شيخ كاظم شيرازي عالم درجه اول بود و علاوه بر مقام علمي از نظر
تواضع فوقالعاده بود. از آقاي آقا رضي شيرازي شنيدم آقاي آقا شيخ كاظم با
اينكه با حاج آقا حسين قمي همتراز بود،(12) در روز عيد يا غير عيد دست
حاج آقا حسين را بوسيد. برخي به ايشان اعتراض كردند چرا با اين مقام دست
حاج آقا حسين را بوسيديد؟ آشيخ كاظم فرمود چه اشكالي دارد؟ آيا ايشان مجتهد
و عالم نيست؟ متقي نيست؟ پيرمرد نيست؟ رفيق نيست؟ اين كار چه اشكالي دارد؟
غير از هواي نفس رادع ديگري براي اين كار نميبينم. (13)
پيشنهاد امامت جماعت 10ـ
آقاي بروجردي به يك معنا استاد شيخ آقا بزرگ تهراني هم بود. از آقاي آقا
رضي شيرازي شنيدم كه از آقاي بروجردي نقل كرد موقعي كه درس آخوند را تقرير
ميكردم، يكي از افرادي كه در تقريرم شركت ميكرد، آقاي آشيخ آقا بزرگ بود.
با وجود اين وقتي آشيخ آقا بزرگ به قم آمد، آقاي بروجردي به ايشان پيشنهاد
كرد به جايش اقامه جماعت كند. (14)
در بخش دوم اين نوشتار همانطور كه
گفتيم، مطلبي را كه مرحوم آيتالله سيدمحمدحسين حسيني تهراني از قول حضرت
استاد نقل كردهاند، بيان ميكنيم:
الف) مرحوم آيتالله تهراني در كتاب
«روح مجرد» به مناسبتي در باره رواج علوم تفسيري و فلسفي در حوزههاي علميه
قديم شيعه بحث ميكند و مينويسد: «شبي مرحوم آيتالله سيدعبدالهادي
شيرازي در مجلس خلوت تأسف ميخورد كه چون براي تحصيل به نجف وارد شدم، 12
حوزه رسمي تدريس اخلاق و عرفان وجود داشت و الان يكي هم وجود ندارد. باري!
اين حوزهها تا انقلاب مشروطيت گرم ابحاث قرآني، تفسيري، اخلاقي، عرفاني،
حكمي و فلسفي بودند. در اين حال استعمار كافر سعي كرد تا اولاً نجف را از
پايگاه علمي و فقهي بودن بيندازد و حوزهها را متفرقاً به جاهاي ديگر نقل
دهد و ثانياً تدريس قرآن، تفسير و علوم عقليه و فلسفيه را از حوزههاي شيعه
براندازد تا علماي آنان را همچون اشاعره از عامه، اخباريون و حشويون
ظاهرگرا و بدون مغز و محتوا بنمايد تا در برابر آنان كسي نايستد و قيام
نكند و قدرت بحث، تكفير و مسائل عقليه و علميه در حوزهها پايين بيايد و با
نقشهها و دسايس مزورانه فائق شد. امروزه در نجف اشرف بحث تفسير قرآن،
حكمت، فلسفه و عرفان به كلي از بيخ ريشهكن شده است و علماي اعلام و فضلاي
عظام تدريس آنها را مايه پستي و حقارت ميدانند و ننگ تلقي ميكنند. مرحوم
آيتالله شيخ مرتضي مطهري از قول حضرت آيتالله حاج سيدرضي شيرازي «دامت
بركاته» براي حقير نقل كرد در يكي از سفرهاي اخير به عتبات عاليات به يكي
از مراجع عظام مشهور و معروف(15) گفتم چرا درس تفسير را در حوزه شروع
نميكنيد؟ گفت با موقعيت و وضعيت فعلي ما امكان ندارد. من ـ منظور حضرت
آيتالله سيدرضي شيرازي است ـ گفتم چرا براي علامه طباطبايي امكان داشت در
حوزه علميه قم آن را رسمي كند؟ گفت او تضحيه (خود را فدا) كرد. اين مطلب
را در اينجا آوردم تا همه بدانند پايه و اساس مكتب تشيع بر تضحيه است و
علماي عظام و فضلاي فخام بايد پيشگام در تضحيه باشند. وگرنه حوزههاي ما چه
فرق ميكند با حوزههاي عامه از حنابله، شافعيه، مالكيه و احناف كه بدون
اتكا به ولايت خود را سرگرم به ابحاث و مسائلي كردهاند!»(16)
*پي نوشتها در سرويس تاريخ «جوان» موجودند.