رها کردن تيمها به حال خود پس از المپيک ريو معضل جدي است که متأسفانه اين روزها مسئولان ورزش اهميتي به آن نميدهند. با وجود آنکه اهميت برنامهريزيهاي دقيق در ورزش به اثبات رسيده اما با اين حال باز هم مديران ايراني توجه به اين اصل مهم نميکنند. بيش از دو ماه از خاموش شدن مشعل المپيک 2016 ميگذرد و در روزهايي که قدرتهاي ورزش جهان با جديت هرچه بيشتر براي تداوم پيشتازي خود در اين عرصه برنامههاي دقيق و کارشناسي شده خود را دنبال ميکنند، حواشي داخلي در برخي از فدراسيونها به اوج خود رسيده تا جايي که تعدادي از تيمهاي ملي کشورمان در بلاتکليفي محض به سر ميبرند. موفقيت در آوردگاههاي بزرگ و معتبر نيازمند همت، همکاري و برنامهريزي همهجانبه از سوي فدراسيونها و وزارت ورزش است. با اينکه پيش از شروع المپيک همه دم از نتيجهگيري و درخشش ميزنند، اما در سالهاي اخير و پس از پايان بازيها عملاً همه مدعيان مديريت بيخيال تيمهاي ملي شده و به حساب و کتابهاي شخصيشان بيش از آينده ورزش اهميت ميدهند.
نگاهي گذرا به وضعيت فعلي چند تيم ملي اين ادعا را تأييد ميکند. ناکاميهاي که بارها يقه رشتههاي ورزشي و ورزشکارانمان را گرفته در حقيقت به دليل همين بيبرنامگيها و اتلاف وقتي است که آقايان مدير به خرج دادهاند و به روي مبارک هم نياوردهاند. با توجه به هزينهاي که صرف ورزش ميشود اصلاً پذيرفته نيست که تيم ملي واليبال هفتهها بدون سرمربي باشد و عملاً کسي از آينده اين تيم خبر نداشته باشد. رشد چشمگير اين رشته توپي در سالهاي اخير به حدي بود که به يکي از قدرتهاي واليبال دنيا مبدل شده و همه از اين تيم انتظار شگفتيهاي روزافزون را دارند. همين تيم با هدايت لوزانو طلسم شکني کرد و به المپيک راه يافت. ولي با اتمام المپيک و پايان يافتن قرارداد اين مربي حالا واليبال نيز يکي از رشتههاي بلاتکليف کشورمان محسوب ميشود، رشتهاي که چند سالي است طرفداران زيادي پيدا کرده و انتظارت مردم را بالا برده است. حال آنکه انتظار نميرفت فدراسيوني که داورزني، رئيس آن است هم به جمع بلاتکليفها اضافه شود، چراکه در اين مدت مديريت کمعيب و نقص او نقش به سزايي در اوجگيري واليبال داشته است. منتها به نظر ميرسد با کسب سهميه المپيک و شکسته شدن طلسم طولاني مدت، عطش مديران واليبال براي موفقيتهاي بعدي فروکش کرده است.
متأسفانه اين بلاتکليفي به واليبال ختم نميشود! تکواندو، رشته مدالآوري که بدون اغراق همواره کمک حال ورزش ايران بوده، علاوه بر بيبرنامگي و بلاتکليفي اسير حواشي دروني هم شده است. انتقاد از عملکرد کادر فني تکواندو عملاً اجازه تمديد قرارداد بيژن مقانلو و دستيارانش را به فدراسيون تکواندو نميدهد. ضمن اينکه اظهارنظرهاي مخالفان پولادگر هم اوضاع را متشنجتر از آنچه به نظر ميرسد کرده تا جايي كه با گذشت دو ماه از ناکامي محض مردان تکواندو هيچ خبري از روشن شدن وضعيت تيم ملي نيست! جودو، هندبال و ... را نيز بايد به ليست تيمهاي سردرگم اضافه کرد، رشتههايي که هر کدام به نوبه خود پتانسيل افتخارآفريني در صورت توجه لازم را دارند. با اين وجود رسيدگي به مسائل ديگر و بعضاً حل و فصل کردن مشکلات داخلي براي بسياري از رؤساي فدراسيونها از اهميت بيشتري برخوردارند. اختلاف سليقه و سوءمديريت اگرچه همواره يک پاي ثابت ورزش کشور بوده و هست اما به نظر ميرسد پس از المپيک ريو اين چالش به بالاترين حد خود رسيده و اجازه تفکر و مديريت حرفهاي را به مسئولان نميدهد.
از سوي ديگر وزارت ورزش نيز در وضعيت فعلي تمام تمرکز خود را معطوف لغو مجامع انتخاباتي و پيش کشيدن موضوع اصلاح اساسنامهها کرده و جبهه گرفتن مقابل کميته ملي المپيک اولويت بيشتري دارد. در صورتي که متولي اصلي ورزش کشور اين روزها بايد بيش از هر زمان ديگري مراقب بيبرنامگي رؤساي فدراسيونها و هدر رفتن زمان باشد. وزارت ورزش ميبايست هرچه زودتر فکري به حال اين موضوع کند و در صورت تداوم بلاتکليفيها رؤساي فدراسيونها را مورد بازخواست قرار دهد. همانطور که وزير و همکارانش در همه موفقيتها خودشان را دخيل ميدانند، انتظار ميرود وزارتخانه ورزش در روزهايي که بحران سردرگمي ورزش را فراگرفته هم به وظيفه خود عمل کرده و چارهاي عاجل براي برونرفت از اين بحران اتخاذ کند.