کد خبر: 816559
تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۳۹۵ - ۲۰:۴۶
نظري بر يك رويداد تاريخي در شب عاشوراي سال 42 در مسجد شيخ عبدالحسين بازار تهران
مقالي كه پيش رو داريد، در پي بازخواني يك رويداد بي‌سابقه در محافل عزاي حسيني....
احمدرضا صدري
مقالي كه پيش رو داريد، در پي بازخواني يك رويداد بي‌سابقه در محافل عزاي حسيني، در تمامي تاريخ آن است: استيضاح دولت (به مفهوم عام آن) در شب عاشوراي سال 1342 ودر مسجد شيخ عبدالحسين بازار تهران! اين رويداد - كه مبتكر آن خطيب نامدار مرحوم حج  ت‌الاسلام والمسلمين آقاي فلسفي بود- حاشيه و متني خواندني دارد كه فرازهايي از آن در پي مي‌آيد.
   
فاجعه حمله عوامل رژيم شاه به مدرسه فيضيه قم، تأثير فراواني بر محرم سال 42 نهاد. به واقع براي فعالان نهضت و خطبا و مبلغين، محرم فرصتي مناسب بود كه به افشاي عمق رويداد اسفبار فيضيه بپردازند. خطيب نامدار معاصر حجت‌الاسلام والمسلمين محمدتقي فلسفي در اين‌باره مي‌گويد: «به دنبال اين فاجعه وحشتناك مدرسه فيضيه، منبرهاي متعددي رفتم و درباره آن عمل وقيح دستگاه شاه سخنراني‌هاي تندي كردم، از جمله در يكي از سخنراني‌ها گفتم: «اصلاً اين وقايع و قضاياي فيضيه كه در ايران اتفاق افتاد، حتي با اين نكته كه گفته مي‌شود ايراني عطوف و مهربان است سازگاري ندارد. اين دژخيمان بي‌رحم خشونتي نشان دادند كه روي تاريخ ايران را سياه كرده است.» سپس گفتم: «اين واقعه ثابت مي‌كند اخبار وقايع كربلا و صدماتي كه بر اهل بيت رسول اكرم(ص)، جوانان و بچه‌هاي آنها وارد كردند كاملاً درست است و آنچه در فيضيه گذشت شاهدي بر اين مدعا و نمونه فاجعه‌اي است كه واقعيت داشته است، زيرا آنچه آنها ديدند در بين ما هم واقع شد. گذشته از لحاظ سياسي به حيث اخلاقي نيز در زمينه جاه‌طلبي و مقام‌خواهي بود كه اين قبيل اتفاق‌ها در گذشته و حال افتاده است و مي‌افتد.» عمق فاجعه فيضيه تا آنجا بود كه به محض اينكه در منبرها يا مجالس نام «فيضيه» برده مي‌شد، صداي شيون و گريه مستمعين و حضار بلند مي‌شد. مردم عزادار فيضيه شدند. بازارها را بستند و به سوگ و عزا نشستند». (1)

   سخنراني مرحوم فلسفي، شب تاسوعا در مسجد شيخ عبدالحسين

مرحوم فلسفي به موازات نزديك شدن به شب عاشورا، فضا را براي اجراي فكر تاريخي خود مساعدتر مي‌بيند. آنچه او در شب تاسوعا و در مجلس پرشور مسجد شيخ عبدالحسين بازار ديد، شاهدي بر اين مدعاست: «شب نهم محرم، يعني روز هشتم بعد از نماز مغرب و عشا كه منبر رفتم، ديدم روبه‌رويم اسدالله علم، نخست‌وزير وقت و نصيري در بالاخانه‌اي روي ايوان كه براي نماز فُرادا ساخته‌، روي دو صندلي و مقابل منبر نشسته‌اند. علاوه بر ساواكي‌ها بعضي از امراي ارتش را نيز كه در مجلس ترحيم با لباس نظامي ديده بودم، آن شب با كت و شلوار مي‌ديدم كه در همان فشار طاقت‌فرسا بين مردم نشسته‌اند. قيافه بعضي از آنها را مي‌شناختم. آنهايي را كه نمي‌شناختم، بسيار بيشتر بودند. در آن شب، يعني شب تاسوعا حرف‌هايي را كه بايد و شايد بزنم، زدم، اما نه در سطح شب عاشورا، بلكه حرف اصلي را براي شب عاشورا گذاشتم. سپس در خلال مطالب گفتم: فرداشب كه شب عاشوراست، نتيجه‌گيري بزرگ و مهم ما از اين مجلس خواهد بود». (2)
  روايتي خواندني از ثبت رخداد تاريخي استيضاح در شب عاشورا
سخنراني تاريخي مرحوم فلسفي در شب عاشوراي سال 42، درهمان شب ضبط و پس از آن و تا هم‌اينك، به وفور در اختيار علاقه‌مندان قرار گرفته است. فلسفي كه خود اين رويداد را غير‌منتظره يافته بود، سال‌ها بعد به چگونگي ضبط آن سخنراني تاريخي پي برد. ايشان در اين باره در خاطرات خود آورده است: «در آن شب جمعيت به‌قدري زياد بود كه نتوانستم از ميان مردم و از اول بازار به مسجد بيايم. لذا از طريق پشت‌بام بازار به طرف مسجد رفتم و از روي بام مسجد به پايين آمدم. متن سخنراني آن شب عاشورا در نوار موجود است و خيلي تكثير شده است. مطلبي كه اصلاً خبر نداشتم اين بود كه بعد از تكثير نوار يك جوان پرشور و علاقه‌مند از من پرسيد: آقا مي‌دانيد با وجود آن همه ساواكي چه كسي توانست اين نوار را ضبط كند؟ جواب دادم: نه! گفت: من بودم! سؤال كردم: در كجا ضبط كرديد؟ پاسخ داد: جانم در خطر بود. عصر عاشورا كه هنوز همه مردم نيامده بودند، از يك نقطه مناسب يك رشته سيم برق زير منبر آوردم و سپس خودم با ضبط صوت در زير منبر قرار گرفتم و نوار را ضبط كردم! دو طرف بدنه منبر و پله‌هاي آن با پارچه سياه پوشيده شده بود و همين امر مانع از آن مي‌شد كه كسي مرا در زير منبر ببيند. آن‌قدر در آنجا از گرما و تنگي جا عرق ريختم كه جانم به لب رسيد! آن وقت‌ها نوار كاست معمول نبود. نوارها ريلي بود و دستگاه ضبط هم اغلب بزرگ و سنگين بود. جوان گفت: آن دستگاه را گذاشتم و نوار را در چنان وضع عجيبي ضبط كردم. بعد نوار را زير بغلم گذاشتم كه كسي نبيند و آن را بيرون فرستادم. سپس وقتي مسجد خلوت شد رفتم و دستگاه ضبط را برداشتم. به هر حال نوار سخنراني شب عاشورا كه آن جوان ضبط كرده بود به سرعت تكثير و در سراسر كشور توزيع شد. بعدها اين سخنراني تاريخي به صورت يك جزوه توسط يك مؤسسه مطبوعاتي چاپ شد. (3)
  چرايي و چگونگي يك استيضاح
فلسفي در آغاز سخنراني خويش، مي‌بايست علت و بسترهاي طبيعي و استدلالي استيضاح را براي مردم تشريح مي‌كرد. او با بيان سحار و مستدل خويش، اينگونه مباني استيضاح تاريخي خود را براي مردم تشريح نمود:
«با توجه به اينكه امشب شب عاشورا و شب مخصوص اباعبدالله الحسين(ع) است و با توجه به اوضاع روز و با اين اجتماع عظيم بحث عجيب بنده، امشب كه در تمام تاريخ منبر در شب عاشورا سابقه ندارد و براي اولين بار در تمام ادوار منبر بيان مي‌شود، اين است كه امشب در اين منبر دولت را استيضاح ملي مي‌كنيم. يعني در حضور مردم از دولت درباره روش‌هايي كه در اين چند ماهه اختيار كرده است استيضاح مي‌كنيم. مي‌توانيد از من دو سؤال كنيد؛ اولي اينكه آيا اين استيضاح از نظر قانوني ارزشي دارد يا نه؟ دوم اينكه آيا به نام يك نفر روحاني مي‌شود در محضر مردم، دولت را استيضاح كرد يا نه؟ اين دو مطلب را قبلاً بايد خوب بشنويد، اما درباره پاسخ سؤال اول، مي‌دانم استيضاح دولت در يك چارچوب مخصوصي است كه بايد در محيط مجلس و با شرايط معين از طرف نماينده باشد. البته آن فايده‌اي كه به نام مجلس در استيضاح استفاده مي‌شود، به آن معني نيست، اما مهم‌تر از آن است. چرا؟ چون يك وكيل اگر قدرتي دارد متكي به قدرت موكلين است. يعني يك وكيل با 20 يا 30 هزار رأيي كه آورده است به اتكاي موكلينش دولت را استيضاح مي‌كند. بنابراين مركز قدرت خود شما هستيد و وكيل به وسيله شما قدرت دارد. امشب جمعيت عظيمي را ديدم. راه از نزديك در بازارچه مسدود بود و براي آمدنم از روي بام با نردبام آمدم. قطعاً اگر اين جمعيت و جمعيت شبستان و جمعيت‌هاي پشت‌بام و جمعيت مدرسه شيخ عبدالحسين و مردمي كه در سراسر بازار ايستاده‌اند، رأي بدهند، تمام وكلاي تهران را انتخاب مي‌كنند. بنابراين در موقعي كه موكلين حاضرند اگر بگويم «استيضاح مي‌كنم» در مقابل كساني است كه قدرت فرمانروايي در مملكت مشروطه متعلق به آنهاست و قدرت از آنها سرچشمه مي‌گيرد. گاهي ممكن است در مجلس وكيل بي‌موكل باشد و استيضاح كند، اما اينجا خود موكلين حاضرند». (4)
 
 مواد استيضاح

خطيب نامدار معاصر، مواد استيضاح خود از دولت (به مفهوم عام آن) را نيز با دقت و هوشمندي خاصي انتخاب كرده بود. او در آغاز، 10 مورد را به عنوان پرسش از دولت مطرح كرد ودر مرحله بعد به همان دلايل ده‌گانه، رفتار دولت را محكوم ساخت! بخش دوم سخنان وي درآن مجلس تاريخي، به قرار ذيل است:
«اول: دولت! از اينكه مراعات موازين مذهب جعفري را در روش‌هاي علميت نكردي، ملت ايران از عمل شما متنفر است. (فرياد ده‌ها هزار نفر: سه بار «صحيح است.)»
دوم: دولت! براي اينكه نظريه‌هاي قانوني روحاني مراجع تقليد را عملاً احترام نكرده‌اي، مردم از عمل غير قانوني شما منزجرند. (مردم: سه بار «صحيح است.)»
سوم: از اينكه خفقان و مرگ ايجاد كرده‌ايد، نه به مطابع اجازه چاپ نظريه علما و نه اجازه پخش را داده‌ايد. جوان‌هاي مسلمان را مي‌زنيد و بدن‌هايشان را سياه كرده‌ايد. ملت ايران از عمل شما متنفر است. (مردم: سه بار «صحيح است).»
چهارم: از اينكه مدرسه فيضيه را خراب و خيانت و لكه ننگي ايجاد كرده‌، طلبه‌ها را زده‌، رسوايي به بار آورده، قانون اساسي را له كرده‌ايد از خود آن عمل و مسببين آن عمل ملت ايران قطعا،ً جزماً،  مسلماً، بلاترديد و جداً متنفر است. (مردم: سه بار «صحيح است.)»
پنجم: از اينكه طلاب را برخلاف عمل انساني از بيمارستان بيرون كرده‌ايد، ملت ايران به نظر انزجار به اين عمل غيرانساني شما نگاه مي‌كند. (مردم: سه بار «صحيح است.)»
ششم: از اينكه در قم محيط رعب و وحشت ايجاد و مردم مسلمان قم را ناراحت كرده و به يك شهر مذهبي هجوم برده‌ايد، تمام مردم ايران، به‌خصوص حضار ما براي اهانتي كه به حوزه علميه قم شد، از عمل شما جداً منزجرند. (مردم: سه بار «صحيح است.)»
هفتم: از اينكه جلوي باز كردن مغازه‌هاي تجار تهران را گرفتيد و ديكتاتوري و عمل غير قانوني كرديد، مردم از اين زورگويي‌هاي شما متنفرند. (مردم: سه بار «صحيح است.)»
هشتم: از اينكه در عزاي ابي‌عبدالله(ع) در شهرستان‌ها سلب آزادي كرده‌ايد و به مردم اجازه انجام وظايف ديني را نمي‌دهيد، مردم از شما متنفرند. (مردم: سه بار «صحيح است.)»
نهم: از اينكه مردمان بي‌گناه را زنداني كرده‌ايد، نه تكليف قانوني آنها را معلوم و نه آنها را آزاد مي‌كنيد، ستم و ظلم و خانواده‌ها را گرفتار كرده‌ايد، جداً و قطعاً مردم از عمل شما متنفرند. (مردم: سه بار «صحيح است.)»
دهم: بعد از استيضاح چه كار مي‌كنند؟ رأي اعتماد مي‌گيرند. بعد از اينكه معلوم شد استيضاح بجا و عمل دولت غير قانوني بوده است، سلب اعتماد مي‌كنند. حالا اين را مي‌گويم هر كسي موافق هست بگويد. آزاد هستيد. مردم به دولتي كه اعمال غير قانوني را نه يك بار، بلكه ده‌ها بار مرتكب شده است، اعتماد ندارند. (مردم: سه بار «صحيح است.)»توجه! نظم در اختيار من است. حالا يك مطلب: ممكن است كسي بگويد آقا! اگر دولت برود، اعلاميه علما آزاد شود از قم هم معذرت‌خواهي كنند، كار تمام است؟ نه، مطلب چيست؟ دقت كن! مردم ايران مي‌گويند نيم قرن قبل مردم اين مملكت كشته دادند، فداكاري كردند، قانون اساسي آوردند. مذهب در قانون اساسي است. احترام مال و جان، آزادي انتخابات، استقلال محاكم قضايي و جدا بودن دولت از قوه مقننه و قضاييه در قانون اساسي است و تمام حدود مردم معلوم و معين است». (5)
 
 منبر شب يازدهم محرم و «زلزله عاشورا»


فلسفي در شب پس از استيضاح تاريخي خويش (شب يازدهم محرم) با سؤالي از سوي يكي از مستمعان خود مواجه گشت كه بر منبر، بدان پاسخي درخور داد. او سال‌ها بعد جريان اين پرسش را بدين گونه در خاطرات خويش روايت كرد: «وقتي شب يازدهم، يعني فرداشب استيضاح براي سخنراني به مسجد آمدم، باز از روي زانوهاي مردم گذشتم. دو سه متر به منبر مانده بود كه شخصي يك تكه كاغذ كوچك به من داد، اما فشار جمعيت به‌قدري بود كه برنگشتم ببينم چه كسي بود. كاغذ را گرفتم و بالاي منبر رفتم. بعد از اينكه روي منبر نشستم و پيش از اينكه بسم‌الله بگويم، كاغذ را باز كردم و خواندم. ديدم مطلبي نوشته است كه بايد پاسخ داده شود، لذا گفتم مطلبي از من سؤال كرده‌اند، هر چند نمي‌دانم چه كسي آن را نوشته است، ولي بعد از سخنراني آن را مي‌خوانم و جواب مي‌دهم. بعد آن را بستم و در جيب گذاشتم. سخنراني را شروع كردم و بعد از يك ساعت تمام كه ذكر مصيبت هم شده بود، گفتم: «آقايان! حالا آنچه را كه به من نوشته‌اند مي‌خوانم و جواب مي‌دهم. به اين دليل آن را در آغاز منبر نخواندم كه بعضي‌ها 10 دقيقه، يك ربع ديرتر مي‌رسند. مي‌خواستم تمام مستمعين اين سؤال را بشنوند و جواب آن را بدانند.» گفتم: «اين آقا نوشته است: آقاي فلسفي! شما منبر مي‌رويد، هر چه انتقاد داريد مي‌كنيد؛ هر چه اعتراض داريد بيان مي‌كنيد؛ دولت را هم استيضاح مي‌كنيد؛ از مردم هم صحيح است، صحيح است مي‌گيريد و تازه مي‌گوييد آزادي نيست؟! شما بگوييد آزادي در مملكت چيست؟ با اين وضع باز هم مي‌گوييد آزادي نيست؟! خب اين سؤالي است كه اهميت دارد و اين را بايد جواب داد. سپس گفتم: آقاي محترم! سؤال شما اساسي است. الان هم كه مردم شنيدند، آنها هم ممكن است همين فكر را بكنند كه با اين همه دامنه سخن، اين همه اعتراض به رئيس دولت و ساواك و آخرالامر استيضاح دولت باز هم بايد گفت آزادي نيست؟ گفتم: الان جواب مي‌دهم. جواب اين است: به نظر ما امروز مملكت ايران زندان بزرگي است كه در اين زندان در حدود 30 ميليون نفر زنداني‌اند و آزادي ندارند. اين زندان بزرگ را به يك زندان كوچك تشبيه مي‌كنم. زنداني كه دولت و شهرباني دارد. به‌جاي 30 ميليون بگوييد 3 هزار زنداني در اين زندان هستند. اينها همه زنداني‌اند. افسرهاي نگهبان، پاسبان‌ها و مأموران همه مراقب هستند. درها همه قفل و ديوارها محكم است، اما اگر زلزله‌اي آمد و زندان را لرزاند و بعضي از ديوارها فرو‌ريخت و افسرها و نگهبانان فرار كردند و زنداني‌ها هم گريختند و آزاد شدند، آيا اين وضعيت را آزادي براي زندانيان مي‌دانيد؟! پيداست كه مأموران به محض اينكه زلزله آرام شد، تمام آنها را كه از زندان فرار كرده‌اند دو‌باره مي‌گيرند و به زندان مي‌آورند؛ خرابي‌هاي زندان را هم درست مي‌كنند و تعميرات لازم را براي جلوگيري از اين‌گونه حوادث انجام مي‌دهند.» گفتم: «آقاي محترم! در اين كشور مظلوم تحت اختناق زلزله عاشورا آمده و ديوارهاي خوف از ديكتاتوري را فروريخته است كه اينك داريم حرف خود را مي‌زنيم، نه اينكه ما آزاد شده‌ايم! عاشورا در اين مملكت زلزله ايجاد كرده و با ويراني بسياري از موانع در اين زندان بزرگي كه اسمش كشور ايران است، دستجات، منبرها، شهري‌ها، روستايي‌ها، كارگرها و كشاورزها آزاد شده‌اند، ولي مدت‌ اين زلزله 12 شب است و بعد تمام مي‌شود. بعد گفتم: در حضور همه اين مردم مي‌گويم، الان زلزله عاشوراست كه باعث شده است بتوانيم اين حرف‌ها را بگوييم، اما امشب شب يازدهم است و مي‌گذرد و فردا شب هم هست. اگر روز دوازدهم نيز اين حرف‌ها را گفتيم و ما را نگرفتند و به زندان نبردند معلوم مي‌شود آزادي هست و حساب ما ديگر صاف است، ولي اگر ما را گرفتند و بردند معلوم مي‌شود اين فرصت‌ها ناشي از زلزله امام حسين(ع) بوده است، نه آزادي موهوم و خيالي. اشتباه نكنيد». (6)
 
 و سرانجام دستگيري پس از «زلزله عاشورا»

هم براي فلسفي و هم براي مستمعان او، كاملاً معلوم بود كه سخنراني‌هاي محرم به ويژه خطابه استيضاح، براي او پرهزينه خواهد بود. اين ذهنيت بسيار زود به واقعيت پيوست و او پس از منبر شب يازدهم دستگير شد. او خود اين واقعه را اينگونه روايت كرده است: «فردا شب هم گفتم: «امشب آخرين شب زلزله امام حسين(ع) است. ببينيم فردا روز 12 محرم مقدرات ما با دستگاه دولت از چه قرار است؟» در خيابان سوار ماشين شدم. حالا بايد برمي‌گشتيم و به چهارراه گلوبندك مي‌رفتيم و از آنجا به خيابان بوذرجمهري جلوي سبزه ميدان و از آنجا هم به چهارراه سيروس. ماشين جيپ هم جلو آمد و ايستاد. فوراً يك سرهنگ لاغر اندام به نام سرهنگ طاهري ـ كه چند ماه پيش از آن نيز مرا در امامزاده قاسم دستگير كرده بود ـ پياده شد و گفت: بفرماييد با ماشين جيپ برويم!مي‌دانستم كه دستگير شده‌ام. زندان ما در قرنطينه شهرباني بود. يعني از راه شهرباني بزرگ كه وارد شديم، به يك اتاق بزرگ رسيديم كه شايد طول آن 7 متر و عرض آن 4 متر بود. در كنار آن هم حياط كوچكي بود كه 7 متر طول و 4 متر عرض داشت. او مرا به آنجا برد. در آنجا هفت، هشت نفر از وعاظ را ديدم كه قبل از من دستگير شده بودند. سلام و عليك كرديم و نشستيم. اسامي همه آنها را به خاطر ندارم. بعد هم پي‌در‌پي واعظ بود كه مي‌آوردند. تا صبح نخوابيديم. از آقاياني كه آوردند، آيت‌الله شهيد مطهري بود؛ آيت‌الله مكارم شيرازي بود كه آن موقع تهران منبر مي‌رفتند؛ آقاي حاج‌آقا مصطفي طباطبايي قمي و يكي از آقايانِ زنجان بود. آقايان ديگر را همان شب بعد از منابرشان دستگير كرده بودند و بعضي را هم با مراجعه به خانه‌هايشان دستگير كرده بودند. تا صبح به حدود 50 نفر رسيديم. زندانيان آن اتاق شبيه همان مستمعين مسجد شيخ عبدالحسين شده بودند، زيرا تعدادشان از 50 نفر هم گذشت و جمعاً در دو فضاي محدود ـ كه يكي مسقف و ديگري غيرمسقف و حياط بود ـ قرار گرفتند. فضا به‌قدري تنگ بود كه براي خوابيدن نمي‌شد پاها را آزادانه دراز كرد!». (7)
*پي‌نوشت‌ها همه از خاطرات مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمين فلسفي برداشت شده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها