
به گزارش خبرنگار ما، دوم آذرماه 93 مأموران كلانتري 159 از كشف جسد مردي با خبر و راهي محل شدند. زني كه موضوع كشف جسد را به مأموران خبر داده بود، گفت: من مستأجر مردي به نام جعفر هستم. چند روز قبل از خانه او بوي بدي ميآمد و من تلفني موضوع را به او گفتم. او مدعي بود كه قنارياش مرده است و بوي بد مربوط به آن است تا اينكه امروز با يكي از دوستانش به خانه آمد و در حال بردن جسم بزرگي داخل گوني بودند كه سر رسيدم. وقتي از آنها درباره جسم گونيپيچ سؤال كردم، او و دوستش گوني را رها كردند و گريختند كه پس از باز كردن در گوني با جسد اين مرد روبهرو شدم.
پس از اين مأموران به دستور بازپرس، جعفر را بازداشت كردند. وي در بازجوييها گفت: من در خانهاي كه ارثيه مادريام است، زندگي ميكنم. بعد از فوت مادرم، خالهام گفت كه تو سهمي نداري و بايد از آنجا بلند شوي. اين باعث اختلاف بين ما شد و شكايت كردم. همزمان با پيگيري شكايتم يكي از آشناهاي خالهام به نام عزت به خانه ما رفت و آمد ميكرد. از او خواستم به خانه ما نيايد، اما او گفت آنقدر رفت و آمد ميكند تا من مجبور شوم از خانهام بروم. مزاحمتهاي او ادامه داشت تا اينكه صبح روز حادثه به بهانه اينكه سيمكارتش را من برداشتهام با من درگير شد، او داد و فرياد ميكرد كه دهانش را گرفتم و او هم دستم را گاز گرفت. براي اينكه دستم را رها كنم با پا چند ضربه به سرش زدم كه بيهوش شد.
بعد از آن ترسيدم و در خانه را قفل كردم و به خانه پدر همسرم رفتم. تا اينكه مستأجرم زنگ زد و گفت از منزلتان بوي تعفن ميآيد. پس از اين با دوستم در حال انتقال جسد بوديم كه مستأجرم دست ما را رو كرد. پس از اين مأموران دوست متهم را بازداشت كردند. وي در بازجوييها حرفهاي جعفر را تأييد كرد.
پرونده دو متهم پس از تكميل تحقيقات و صدور كيفرخواست براي بررسي به شعبه دو دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد. دو متهم به زودي پاي ميز محاكمه حاضر خواهند شد.