صرفنظر از طبقه اجتماعي، فرهنگي و وضعيت اقتصادي خانوادهها، يكي از بزرگترين آرزو و خواسته خانوادهها اميد به آينده روشن براي فرزندانشان است. بنابراين خانوادهها تلاش خود را براي دستيابي به اين مهم به كار ميبندند. با وجود چنين اشتياقي براي آينده روشن فرزندان، متأسفانه در سطح جامعه با پديده ناهنجاري به نام اعتياد روبهرو هستيم كه دامنه سني آن به نوجواني و كودكي كاهش يافته است. بنابراين چارهجويي و يافتن راهحل اوليه براي پيشگيري از بزهكاري و اعتياد نوجوانان و كودكان، موضوع مهمي است كه تمام اقشار جامعه و مخصوصاً خانوادهها به دنبال راهحلي براي آن هستند.
فاكتورهاي زيادي براي تمايل و سوق يافتن كودكان و نوجوانان به سمت اعتياد وجود دارد، اما مهمترين فاكتور كه سبب انحراف و اعتياد در اين نسل ميشود متأثر از دو عامل حياتي و مهم از جمله: شرايط وراثتي، محيطي و تركيب اين دو فاكتور مهم هستند. اما با وجود اين عوامل همان گونه كه محرز است، كودك بيش از هر چيزي نيازمند محبت و عشق والدين نسبت به خودش است. زماني كه فقدان پدر يا مادر در اثر جدايي يا فوت باعث ميشود كه كودك از اين موهبت بيبهره بماند، خواه ناخواه تأثيرات منفي و سوء آن در رفتارها و كنشهاي كودك ديده ميشود.
كودك به دور مانده از مهر و محبت والدين نوعي آشفتگي روحي و رواني دارد. هميشه در صدد دست يافتن به كارهايي است كه نظر والدين يا افراد ديگر را تأمين و جلب كند تا بتواند خلأ حاصل از فقدان پدر يا مادر را پر كند. اين مشكل در كودكاني كه به دليل فوت يكي از والدين يا جدايي آنها پديد آمده، بيشتر نمود مييابد. كودك تشنه محبت، هميشه در معرض خطرات اغفال قرار دارد. زيرا در برابر هر نوع محبت و دلسوزي تمايل نشان داده و ملايمتر ميشود. غالب دختران داراي اعتياد نقطه شروع بزهكاري خود را از اين مرحله آغاز كردهاند و مورد اغفال و بهرهجويي قرار گرفتهاند و راه بازگشتي نديدهاند. كودكاني كه با داشتن والدين از محبت و مهر آنان محروم بودهاند، آنان نيز از جمله قربانيان رفتارهاي والدين هستند. كودك محتاج به محبت والدين زماني كه محيط خانه را براي خود تنگتر و خالي از محبت و آرامش ببيند، به ناچار راه نجات خود را در گريز و فرار از خانه و پناه بردن به مواردي همچون اعتياد ميبيند.
امروزه مشكل دختران و پسران داراي اعتياد، يكي از معضلات مهمي است كه تمامي كشورها را به خود مشغول داشته است. زيرا اين نوع از كودكان، قربانيان هميشه در معرض سوءاستفاده مجرمان و تبهكاران حرفهاي بودهاند و به خاطر نبود سلاح مقابله يا دفاع، به سرعت در چنگال تبهكاران قرار گرفتهاند و در مسير منجلاب نابودي دست و پا ميزنند. وجود عدم تفاهم ميان والدين و جنگ و دعوا در ميان آنها نيز از جمله عواملي است كه كودك در چنان شرايطي احساس ناامني ميكند. هر لحظه با بروز دعوا ميان پدر و مادر احساس ميكند آنها از يكديگر جدا ميشوند و او ديگر پناهگاه مناسبي نخواهد داشت. كودك در چنين محيط خانوادگي، هميشه خود را عاجز از استنباط دانسته و به دقت نميتواند نتيجه بگيرد كه جانب كدام يك از والدين را بگيرد. حق را به پدر بدهد يا جانب مادر را بگيرد. بنابراين در فقدان منبع محبت و مودت لازم به سرعت در مسير اعتياد و اغفال قرار ميگيرد. هميشه دلي پر خون دارد تا درد دلش را براي كسي بازگو كند و اين نيز دليل ديگر در سودجويي ديگران از او است. بنابراين فقدان فضاي عاطفي و پر از مهر و محبت باعث ميشود كه كودكان به سوي مسيري حركت كنند كه ايستگاه نخست آن بزهكاري و اعتياد است.
اعتياد در كودكان نوعي رفتار است. رفتاري كه كودك ياد ميگيرد براي ابراز وجود خود و احساس تعلق خاطر آن را ياد بگيرد و فضاي امني را براي خود ايجاد كند تا در مواقع بحراني براي پناه بردن از آن استفاده كند. زماني كه در محيط پرورش كودكان، فضا به گونهاي باشد كه آنها بتوانند در آن به راحتي ابراز وجود و محبت دريافت كنند مسلماً قادر به تغيير شرايط خود خواهند بود. چون آنان درمييابند كه براي خواستههايشان راههاي بااهميتتر و باارزشتري نيز وجود دارد كه به آنها كمك ميكند، وجه اجتماعي خوبي به آنها ميبخشد و آنها را از حمايتهاي خوبي برخوردار ميكند.
* روانشناس