
از مهمترين منابع تدوين تاريخ هر دوره از گذشته ملتها و اقوام خاطرات سياستمداران و دستاندركاران مختلف آن دوران است. چنان كه در اغلب كشورها شاهد انتشار آثاري اينچنين هستيم. در كشور ما نيز نمونههاي فراواني از اين دست وجود دارد و از قديم افرادي كه در نظامها و حكومتها حضور داشته و بر جريان وقايع و حوادث ناظر بودهاند به ارائه ديدهها، شنيدهها و بعضاً تحليلهاي خود در قالب خاطرات پرداختهاند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي عوامل رژيم پهلوي - كه در ردههاي مختلف حكومت شاه فعاليت ميكردند - مبادرت به تدوين و انتشار خاطرات خود كردند. اين نوشتهها حجم زيادي از تاريخنگاري دوران پهلوي را شامل ميشود. البته شدت و گسترش اين حركت زاييده علل مختلفي است، چون:
1- كوشش نويسندگان آثار مذكور براي تطهير و تبرئه خود از مفاسد و جنايات رژيم سابق.
2- كوشش براي مطرح كردن خود به عنوان فردي صاحبنظر در سياست و فرهنگ.
3- استفاده مادي از طريق فروش گسترده اينگونه كتب.
لكن اين روند باعث بروز مسائلي در باب تاريخ آن دوره شده است، از جمله عدم هماهنگي و حتي مغايرت و تضاد نوشتههاي افراد مختلف با يكديگر و حتي تناقض مطالب در يك كتاب. به عبارت ديگر از يكسو در يك كتاب تعارضهاي بسيار آشكاري ديده ميشود و از سوي ديگر يك واقعه را كه كسي شرح داده، ديگري همان را با تغييرات بسيار زياد و حتي متضاد به رشته تحرير در آورده است. البته بهجز اغراض شخصي كه در تدوين و نگارش اينگونه كتاب رخ مينماياند، عدم قدرت تحليل درست رخدادها در بسياري از اين افراد و نيز اشكالات و اشتباهات اجتنابناپذير در حفظ جزئيات حوادث و وقايع را نيز ميتوان از ديگر علل بروز خطاهاي اساسي در اين نوع كتابها ذكر كرد.
اما با وجود نقايص و تناقضات چنين كتابهايي بيترديد انتشار آنها ميتواند براي روشن شدن گوشههاي تاريك تاريخ دوره گذشته اين مملكت توسط مورخين و پژوهشگران متعهد و بيغرض مؤثر و قابل استفاده باشد.
كتابي كه هم اينك در معرفي آن سخن ميرود، در زمره همين خاطرهنويسيهاست. درباره اين كتاب مواردي را بايد به خواننده محترم تذكر داد.
اول، مؤلف آن عليحيدر شهبازي يك فرد نظامي است كه تقريباً از اوايل جواني تا سال 1357 در ارتش شاهنشاهي خدمت ميكرد. مطالعه شخصيت وي و حتي همين كتاب آشكار ميكند كه او به هيچوجه يك فرد سياسي يا فرهنگي محسوب نميشد و قدرت تحليل مسائل را نداشت. توجه و دقت در قضاوتهاي او راجع به مسائل گوناگون اين ضعف را آشكار ميكند.
دوم، بررسي كتاب نشان ميدهد اين خاطرات به مرور و در زمان وقوع حوادث نگاشته نشده، بلكه با كمك حافظه به رشته تحرير در آمدهاند و به اين دليل قضاوت فعلي نويسنده چندان بيغرضانه نيست. يعني پس از گذشت سالها و بروز نتيجه آن حوادث نويسنده به قضاوت در باره آنها پرداخته است، نه در موقعي كه هنوز عاقبت امور معلوم نبود.
سوم، در كتاب بهطور كلي چند محور اساسي ديده ميشود:
- تعريف و تمجيد نويسنده از خودش كه فردي وظيفهشناس، دقيق و ناوابسته به رژيم بوده است. تا جايي كه در مقدمه مينويسد: «من از گفتههاي پدربزرگم رضاشاه را شناخته بودم، اما چون سوگند به قرآن خوردم كه خيانت نكنم در ارتش ماندم.» يا در حالي كه ديگران ملحد و خيانتكار بودند، او خود را مسلماني معتقد و پيرو سير و سلوك اميرالمؤمنين(ع) مينماياند. چنان كه در صفحه 45 در شرح وقايع 28 مرداد سال 1332 مينويسد: «گفتم جناب سروان از گفتههاي مولا اميرالمؤمنين(ع) است كه مرگ با شرافت بهتر از زندگي بيشرافت است»، اما نميگويد بر اساس كدام رهنمود علي(ع) عمري را در خدمت به حاكمان ظالم سپري كرد و محافظت از كسي را به عهده داشت كه به قول خودش در يك روز در چند منزل به فساد و عياشي مشغول بود. جالب آنكه در صفحه 73 ادعا ميكند كه به دليل آنكه پدرش حق يك كارگر بيچاره را ضايع كرده از او جدا شده است. خواننده حيران ميماند اين همان شخصي است كه نزديك سه دهه محافظ يكي از ديكتاتورترين حاكمان قرن معاصر بوده و اينجاست كه تشتت غرضورزي و مردمفريبي شهبازي از بام فرو ميافتد و...
تجليل از خود بهقدري براي شهبازي ملكه شده است كه در شرح رفتن به امريكا براي ديدن دوره آموزش گارد مينويسد: «با خود انديشيدم به دنياي ديگري ميروم و اندوختهاي از علم، هنر و تكنولوژي دنياي غرب را براي كشورم ميآورم.» گويا علم، هنر و تكنولوژي تنها در فراگيري محافظت از جرثومههاي فساد و تباهي بوده است. شهبازي در جايجاي كتاب به تمجيد و تحسين انضباط و دموكراسي غربي و نيز برخي صاحبمنصبان رژيم نظير سپهبد آريانا(1)، تيمسار خسرواني(2)، هويدا(3)، علي اميرارجمند، تيمسار كاتوزيان و... ميپردازد و اينان را افرادي درستكار و مؤمن معرفي ميكند. در حالي كه با مطالعه نوشتههاي ديگر از اين دست مانند كتاب ارتش تاريكي ميتوان به فساد و خيانت اين افراد واقف شد.
- سعي در ارائه تصويري از محمدرضا به عنوان فردي دقيق و مسلط بر امور و بياعتنا به القائات اطرافيان.
- طرح چهرهاي پاك و بيگناه از محمدرضا بهطوري كه در زمينه مسائل سياسي و اجتماعي او را كاملاً بيگناه معرفي ميكند و حتي در مورد مسائل اخلاقي نيز گناه را به گردن اطرافيان شاه مياندازد كه بساط عيش، عشرت و... را برايش مهيا و او را آلوده ميكردند. به عبارت ديگر شهبازي سعي ميكند اين تصور سادهلوحانه و حتي ابلهانه را كه «شاه آدم بدي نبود، بلكه اطرافيانش بد بودند» به خواننده بقبولاند.
مثلاً در صفحه 79 بيآنكه به خصوصيات و رفتار خود شاه اشاره شود، از اطرافيان سخن به ميان ميآيد كه قصد بدنام كردن او را داشتند يا در صفحه 278 كه شاه بدون تأثيرپذيري از اطرافيان به جستوجوي حقيقت ماجرا ميپردازد. همچنين در صفحه 285 ميكوشد باز هم شاه را پاك نشان بدهد و وقتي با صحنه زشتي روبهرو ميشود، ميگويد: «بالاخره شاه هم آدم است و تفريح ميخواهد»! و طرف مقابل پاسخ ميدهد: «اين تفريح نيست. اينها ميخواهند شاه را رسوا كنند.»
- از محتويات كتاب و مقدمه آن چنين برميآيد كه اختلاف شهبازي با خانواده پهلوي فقط در اين بود كه بعد از پيروزي انقلاب و فرار سران و وابستگان رژيم به خارج از كشور پهلويها از پرداخت حقوق و مزاياي كافي به او خودداري كردند و به اين دليل وي از آن خانواده جدا شد و اقدام به نوشتن اين كتاب كرده است.
- شهبازي با اينكه سعي زيادي براي تطهير شاه از خيانت، جنايت و فساد به خرج ميدهد و نيز خود را فردي معتقد معرفي ميكند، اما به روي خود نميآورد كه با چه مجوزي اموال و داراييهاي ملت ايران توسط شاه به خارج منتقل ميشد و حتي چرا خود او در اين نقل و انتقال كه در واقع دزدي و خيانت محسوب ميشود دخالت داشت و به آن كمك ميكرد.
بيشك دقت بيشتر در متن اين كتاب تناقضات و ناراستيهاي نويسنده را آشكارتر ميكند. هر چند كه به هر صورت از لابهلاي مطالب آن ميتوان حقايق را از آن دوران فهميد و در تبيين تاريخ معاصر از آن بهره جست.
به همين دليل ناشر با وقوف كامل بر مطالب مذكور و نيز با اندك تغييراتي در قسمتهاي خلاف اخلاق كتاب بهمنظور آشنايي خوانندگان با تلاشهاي سرسپردگان رژيم طاغوت اقدام به نشر اين كتاب كرده است.
پينوشتها در سرويس تاريخ جوان موجودند.