کد خبر: 813719
تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۳۹۵ - ۲۱:۰۰
چگونه تنش‌هاي كاري را به درون خانه نياوريم؟
شايد خيلي از ما اين توصيه را شنيده باشيم كه «لطفاً با لبخند به خانه وارد شويد» اما فارغ از جنبه فانتزي اين عبارت، آيا اين توصيه در حالت واقعي هم عملي است؟ آيا مي‌توان...
ريرا پرتوي
شايد خيلي از ما اين توصيه را شنيده باشيم كه «لطفاً با لبخند به خانه وارد شويد» اما فارغ از جنبه فانتزي اين عبارت، آيا اين توصيه در حالت واقعي هم عملي است؟ آيا مي‌توان تنش و استرس و ناكامي‌هاي هر روزه محيط‌هاي خشن خارج از خانه را پشت در غربيل كرد و با چهره‌اي گشاده و خلقي نرم به جمع خانواده پيوست؟ كدام يك در موقعيت‌هاي تنش‌زا براي ذهن ما در اولويت قرار مي‌گيرد، كار يا خانواده؟


گاهي درگيري‌هاي فكري ناشي از برخورد‌ها و موقعيت‌هاي شغلي به قدري زياد مي‌شود و فرد را در پنجه خود به دام مي‌اندازد كه ديگر مجال و رمقي برای گذران سالم وقت در كنار اعضاي خانواده باقي نمي‌گذارد. در اين صورت راه چاره چيست؟



يك مثال ساده از استرس شغلي


نگار دختر شاغل مجردي است كه در يك شركت خصوصي كار مي‌كند. با اينكه در قرارداد او شرح وظايف مشخصي براي مسئوليت وي در نظر گرفته شده اما مانند موارد پرشمار ديگر در بخش خصوصي، واقعيت انتظارات و حجم كاري هميشه مطابق با مفاد قرارداد نيست. محيط كاري نگار آكنده از تنش و اضطراب است و او مي‌گويد كه همه همكارانم نيز به نحوي با اين مسئله درگيرند. وقتي از او مي‌پرسم كه اين فشار‌ها تا چه اندازه روابطش را با اعضاي خانواده تحت تأثير قرار داده مي‌گويد: تأثير خيلي زيادي داشته است تا اندازه‌اي كه گاهي باعث مي‌شود براي تخليه نگراني‌ها و استرس‌هايم از فضاي خانه استفاده كنم و خانواده را نيز تحت فشار قرار بدهم. هرچند مي‌دانم اين كار درست نيست اما فشارهاي عصبي و رواني قدرت تفكيك اين دو را مي‌گيرد.


او مي‌گويد: براي مقابله با انتقال استرس‌هايم به اطرافيان و خانواده معمولاً سعي مي‌كنم نگراني‌ها و تنش‌هاي شغلي را در محيط كار مديريت و ختم بخير كنم اما در نهايت چون كار و توقعات تمامي ندارند، در خانه هم همچنان فكرم درگير است و مسائل شخصي، تفريح، شادي و آرامشم را تحت تأثير قرار مي‌دهد و باعث پرخاشگري، بي‌حوصلگي، بي‌خوابي و دلشوره در من مي‌شود و سبب شده برنامه‌هاي تفريحي و غيركاري و ارتباطاتم را محدود كنم يا نسبت به كار بي‌رغبت شوم و احساس كم‌اثر بودن كنم.



لطفاً با لبخند وارد شويد



نگار مي‌گويد، وقتي در مقابل فشار‌هاي شغلي آسيب‌پذير‌تر است كه به خاطر سوء‌مديريت و عدم‌قانونمداري، توانمندي‌هاي او زير سؤال مي‌رود يا توقعاتي خارج از دايره وظايفي كه به او سپرده شده انتظار مي‌رود.

استرس و بيماري‌هاي متعدد



شايد بشر در هيچ دوره‌اي به اندازه امروز با فشار‌هاي رواني و مشغله‌هاي ذهني روبه‌رو نبوده است. امروزه عوامل بسياري در متشنج كردن روان ما در محيط‌هاي خارج از خانه، مثل محل كار، خيابان، بانك و ... وجود دارد. اغلب انسان‌ها بيشترين ساعات روزشان را بعد از خانه، در محل كار سپري مي‌كنند و طبيعتاً از فضاي كاري خود تأثير مي‌گيرند.  سعيد متولي، روانشناس درباره چيستي استرس و عوارضي كه مي‌تواند بر روح و جسم افراد داشته باشد مي‌گويد: استرس يعني فشار‌هاي رواني و فشار‌هاي آسيب‌زننده‌اي كه در محيط كار وجود دارد سبب پيدايش عارضه‌هايي مي‌شود كه در علم روانشناسي به آنها بيماري‌هاي «روان‌تني» گفته مي‌شود، يعني بيماري‌هايي كه در آن وضعيت روان بر بدن فرد تاثير مي‌گذارد، همچون سردرد‌هاي ميگرني، سردرد‌هاي تنشي، آسم، زخم و ورم معده، عارضه‌هاي قلبي، فشار خون، ديابت و بسياري بيماري‌هاي ديگر كه اينها به ويژه در مشاغل سخت و حساس مثل كار در زندان، بيمارستان، مشاغل نظامي و ... بيشتر به چشم مي‌خورد.


واكنش ما در برابر استرس


يكي از واكنش‌هايي كه انسان در برابر فشار‌هاي محيطي از خود بروز مي‌دهد واكنش جابه‌جايي است. در علم روانشناسي جابه‌جايي هنگامي به وجود مي‌آيد كه فرد با فشار رواني‌اي مواجه است كه توانايي هضم يا مديريت آن را ندارد، مثلاً پيرامون مسئله‌اي كاري با رئيس خود دچار مشكل است و در برخوردي ديگر با سوژه‌اي كم اهميت‌تر يا ضعيف‌تر اصطلاحاً خود را خالي مي‌كند كه در اينجا سوژه آسيب‌پذير مورد نظر مي‌تواند اطرافيان، دوستان يا اعضاي خانواده باشد.  سعيد متولي همچنين از واكنش ديگري با نام جنگ يا گريز در برابر عامل فشار ياد مي‌كند. در چنين حالتي فرد همواره برانگيخته و براي واكنش نشان دادن به چيز‌هايي حتي كوچك آماده‌باش است، اين وضعيت آستانه تحمل او را به شدت پايين مي‌آورد.


عوامل مؤثر بر استرس


تعداد ساعاتي كه فرد به كار مشغول است، اهميت و حساسيت شغلي، درآمد و نيز ميزان رضايت و موفقيت فرد در روابط خانوادگي‌اش نيز مي‌تواند بر حجم تنش وارده مؤثر باشد.
متولي مي‌گويد: در صورتي كه حجم و فشار كاري و مقدار زماني از روز كه فرد بدان اختصاص مي‌دهد و همچنين انرژي‌اي كه از فرد مي‌گيرد بيشتر از حدي باشد كه بايد باشد، عملاً وي را از گردونه روابط خانوادگي خارج مي‌كند و سيستم خانواده را تحت تأثير قرار مي‌دهد.
اين روانشناس مي‌افزايد: كارفرمايان و صاحبان مشاغل نيز بايد توجه داشته باشند كه تنش‌هاي محيطي مي‌تواند بر بازدهي و بهره‌وري كاركنان تأثير داشته باشد.


وقتي انرژي كم مي‌آوريم


ما در زندگي نقش‌هاي بسياري داريم كه بايد هر يك را به شيوه خاصي اجرا كنيم و به عبارتي بايد خودمان را به شكلي متوازن بين نقش‌هايمان تقسيم كنيم اما گاه در اين امر دچار مشكل يا خطا مي‌شويم. القاي تنش كاري به خانواده و اطرافيان ناشي از عدم‌مديريت صحيح نقش‌هاست.  متولي مي‌گويد: گاهي ما حواسمان نيست و انرژي‌اي كه براي يك مسئوليت يا يك نقش مي‌گذاريم بيش از اندازه‌اي است كه بايد باشد. اين تناسب بايد توسط ما برقرار شود. فرض كنيد شما 100 كالري انرژي داريد كه بايد آن را در بين كارهاي مختلف تقسيم كنيد، اگر براي يكي 90 تاي آن را در نظر بگيريد مسلماً براي مسئوليت ديگر كم خواهيد آورد.



لطفاً با لبخند وارد شويد



سرب در برابر الماس!


شايد اينگونه به نظر برسد كه مردان به دليل اينكه جامعه از ابتدا نقش سرپرستي خانواده را براي آنها تعريف كرده و عموماً در فضاهاي بيرون از خانه هستند طبيعتاً بايد در محيط‌هاي خشن و پرتنش مقاوم‌تر و آسيب‌ناپذير‌تر باشند اما از منظر روانشناسانه عكس اين تصور صادق است!
متولي با توضيح تفاوت‌هاي زنان و مردان در مواجهه با پديده استرس‌هاي محيطي مي‌گويد: در علم روانشناسي زن به عنصر سرب و مرد به عنصر الماس تشبيه مي‌شوند. ويژگي سرب منعطف بودن و چكش‌خواري آن است و زنان به دليل انعطاف‌پذيري بالايشان در موقعيت‌هاي تنش‌زا همچون اين عنصر هستند اما الماس سنگي است با وجود سختي و مقاومت بالا، در نقطه شكست به تكه‌هاي بسيار ريز و كوچك خرد مي‌شود.


با اين حال اما ممكن است زنان متحمل فشار‌هاي بيشتري در محيط‌هاي كاري بشوند، مثل فشار‌هاي جنسيتي چراكه معمولاً غالب محيط‌هاي كار محيط‌هاي مردانه است.


بعضي چيزها را تغيير دهيم


اين درست است كه ما نمي‌توانيم بر تمام عوامل بيروني پيرامونمان كنترل داشته باشيم، اما در مواردي مي‌توانيم با سازوكار‌هاي ويژه تا حدي وضعيت را به نفع خودمان تغيير دهيم. در مواجهه با عوامل تنش‌زاي خارجي هم گرچه آن طور كه از نامش بر مي‌آيد اين عوامل از خارج به ما تحميل مي‌شوند اما بهتر است كه با تغيير‌هايي در شيوه عمل و نگرش خود تا حد امكان اين تأثيرگذاري را مديريت كنيم.  سعيد متولي در خصوص راهكار‌هاي مقابله با عواملي كه سبب بروز استرس در ما مي‌شوند، مي‌گويد: در روانشناسي دو راهكار عمده وجود دارد؛ راهكار‌هاي شناختي و راهكار‌هاي رفتاري. در روش اول بايد شناخت‌هاي فرد مورد بررسي قرار بگيرد. براي مثال فردي كمال‌گرا در پستي حساس مشغول به كار است و پس از مدتي به فشار خون دچار مي‌شود. در اينجا انتظاراتي كه اين شخص از خودش دارد سبب چند برابر شدن استرس شغلي او مي‌شود چراكه ميزان موفقيت در كار را با ويژگي‌هاي شخصيتي خود مي‌سنجد. در اينجا متخصص بايد روي ويژگي كمال‌گرايي اين شخص كار كند تا پيروزي در كار را از پيوند زدن با شخصيت خود جدا كند.  همچنين در رويكرد رفتاري فرد مي‌تواند با تكيه بر تمرينات هوازي، تمرينات كششي و جايگزيني رفتار‌هاي بهتر و بهينه‌تر تا حدي با اين تنش‌ها مقابله كند.


آدم‌ها در مواجهه با استرس شبيه هم نيستند


همه افراد در موقعيت‌هاي تنش‌زا بازخورد‌هاي يكساني ندارند. شايد آدم‌هايي را در اطرافمان ببينيم كه آرامش و تسلط آنها در انجام كار‌ها متعجبمان كند يا برخي ديگر با افزايش فشار‌هاي رواني در كار خود افت بازدهي شديد را نشان دهند. از طرف ديگر همه آدم‌ها در دريافت و انتقال استرس شبيه به هم نيستند. عوامل مؤثر بر شيوه مواجهه فرد با فشار‌هاي بيروني را مي‌توان از منظر‌هاي متفاوت دسته‌بندي و بررسي كرد. مانند عوامل بيروني و دروني يا ويژگي‌ها و صفات اكتسابي و انتسابي.


سيداحمد مرتضوي، جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه مي‌گويد: ميزان تنشي كه ممكن است از فرد به فضاي خانواده منتقل شود در ميان متغير‌هاي گوناگون، متفاوت و در بين افراد مختلف بسيار نسبي است. اما از ميان آنها مي‌توان به ويژگي‌هاي هر شغل، نحوه ارتباط اعضاي خانواده، علاقه يا عدم‌علاقه فرد به كاري كه انجام مي‌دهد، محيط زندگي و ميزان بزرگي آن و همچنين عواملي چون اقتصاد، فرهنگ جامعه، اطرافيان تأثيرگذار بر فرد، گروه‌هاي اوليه و ثانويه و... نام برد. همچنين مي‌توان از نوع شخصيت، جنسيت، ژنتيك، ضريب هوشي، بيش‌فعال بودن يا نبودن، شخصيت درون‌گرا يا برون‌گرا و ساير عوامل انتسابي نام برد كه از منظر پوزيتويستي تأثير هر يك بر مقوله القاي تنش به محيط خانه قابل بررسي است. براي مثال و شايد بر‌خلاف تصور رايج، افراد درون‌گرا تنش بيشتري را به محيط شخصي و ديگر افراد پيرامون خود انتقال مي‌دهند چراكه اينان به اندازه برون‌گراها هيجانات و احساسات خود را آزاد نمي‌كنند و اين درخودريختگي و انباشت هيجانات متضاد مي‌تواند به يك باره و در محيطي مانند خانه تخليه شود.


تفكيك كار و زندگي


از تأثيرات ناسالم القاي تنش به آدم‌هاي اطرافمان و مضراتي كه مي‌تواند براي سلامتي روحي و جسمي خودمان به بار بياورد گفتيم. حالا اين سؤال پيش مي‌آيد آيا مي‌توان مرز مشخصي ميان كار و زندگي قائل شد و جايگاه اين دو را از يكديگر تفكيك كرد؟


مرتضوي معتقد است در حوزه نظري مي‌توان گفت هيچ تفكيكي وجود ندارد و همه پديده‌ها برهم كنش دارند، مثلاً مي‌توان گفت كه گرايشات سياسي از گرايشات ديني قابل تفكيك نيستند.
 از اين منظر عالم يك كليت منسجم است كه همه پديده‌ها روي هم اثر مي‌گذارند اما در حوزه عمل، ما در دنياي واقعي مجبور به تفكيك هستيم، چون انسان نمي‌تواند با همه اين تأثيرگذاري‌ها ارتباط پيدا كند. در همين مورد، ما بايد بتوانيم زندگي شخصي و مسائل شغلي‌مان را از يكديگر جدا نگه داريم، اين البته يك تز ايده‌آل‌گرايانه است و در واقعيت نياز به تمرين، آموزش و فرهنگ‌سازي دارد. همچنين در عمل نمي‌توان مبنا را جداسازي مطلق رأي و عمل از هم دانست.


سخن پاياني


علاوه بر تأثير غيرقابل انكار رسانه‌ها در فرهنگ‌سازي و نيز نقش آموزش افراد در مقوله مديدريت تنش، در جامعه ما متأسفانه هنوز رويكرد انتقادي آن طور كه بايد رواج نيافته است، براي مثال در جامعه‌اي كه ما در آن زندگي مي‌كنيم اين نگاه وجود دارد كه كارگر مطيع بهتر از كارگر منتقد است، در صورتي كه چنانچه در محيط‌هاي كاري جايي براي نگاه انتقادي وجود داشته باشد، خود اين تنش‌ها تا حدي كنترل مي‌شود و حجم و عمق آن پيوسته گسترده‌تر نخواهد شد. انتقاد دارويي مؤثر براي تسكين اين‌گونه فشارهاست و اگر در محيط كار فرد بتواند انتقاد كند و شنيده شود، خود اين انتقاد تا حد زيادي از فشار و تنش وارده مي‌كاهد. هرچند ترويج اين رويكرد انتقادي همچنين نيازمند بستر‌سازي اجتماعي گسترده است اما در نهايت مي‌توان گفت كه گرچه كار و كسب بخش مهمي از زندگي هر كدام از ماست اما نبايد فراموش كرد كه تلاش مستمر ما براي رسيدن به زندگي‌اي بهتر و با‌كيفيت‌تر است. اگر نتوانيم عوامل مخرب و آسيب‌رسان را در اين مسير مديريت كنيم تاثيرات و لطماتي كه بر ساير جنبه‌هاي زندگي‌مان مي‌گذارد قطعاً از كيفيت آن مي‌كاهد. هنر ما در زندگي پرتكاپو و پرشتاب امروزي اين است كه بتوانيم توازني زيبا ميان نقش‌ها و قسمت‌هاي مختلف زندگي‌مان برقرار كنيم و به خاطر داشته باشيم كه هميشه يك ذهن آرام، بهتر و مؤثر‌تر تصميم مي‌گيرد، كار مي‌كند و مي‌آفريند. در اين صورت است كه مي‌توانيم تنش‌هاي شغلي را پشت در خانه بگذاريم و با لبخند وارد خانه شويم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها