
در ميان چهرههاي صدر انقلاب كه در پرتوي نهضت امام خميني(ره) نامشان بر سر زبانها افتاد معدود اشخاصي را ميتوان يافت كه همچون شهيد رجايي در فاصله كوتاهي به اوج محبوبيت رسيده و به اندازه او مقبوليت پايدار و مردمي يافته باشند و سبك و سياق وي در نحوه سلوك و مديريت جامعه به عنوان شيوهاي بديع و مطلوب وارد ادبيات سياسي كشور شود. سخن در اين است كه چگونه يك نام از ميان دهها، بلكه صدها نامي كه انقلاب اسلامي بر سر زبانها انداخته است حداقل در مقطعي از تاريخ انقلاب پيشي ميگيرد و نسبتي ميان خود و جامعه برقرار ميسازد كه كمترين دستاورد آن جلب علاقه عمومي و كسب اعتماد كامل مردم است. براي يافتن پاسخ اين پرسش بايستي به جوهره مردمي انقلاب اسلامي و آستانه تحول در نوع نگرش به نقش و حضور مردم در كليه شئون اجتماعي در صبح انقلاب رجوع و درباره ويژگيهاي آن تأمل كرد.
نهضت اسلامي برخاسته از اراده جمعي ملت ايران در راستاي مهندسي تاريخي جديد با محور قرار دادن مشاركت مردم در سرنوشت خود و كشور آيندهاي درخشان براي آحاد شهروندان را موضوع اقدام هوشمندانه خود قرار داد، همان آرماني كه بيش از يك قرن در افق فكري هر ايراني حضور و نمود داشت.
بيترديد فصل جامع مردمسالاري را ميتوان در شخصيت شهيد رجايي يافت. همو كه بهترين لحظات عمر خود را در بين مردم گذراند، مردم همه علايقش را شكل ميدادند و او خود را بدهكار مردم ميدانست و ميگفت: «تا زندهام آسوده نخواهم شد، مگر اينكه دين خود را به ملتي كه من و امثال مرا از زندان آزاد كرد و به من و امثال من حيثيت بخشيد ادا كنم.»
شهيد رجايي همچون قطرهاي در درياي مردم آرام ميگرفت و با صفا و صميميت با آنان برخورد ميكرد و مردم را عضو كابينه خود ميدانست. مصداق عيني آن نيز تصويب دهها طرح حمايتي از اقشار مختلف مردم، بهويژه قشرهاي آسيبپذير جامعه بود. شهيد رجايي به گاه مبارزه با آگاهي از اينكه ورود به اين عرصه چه ميزان مجاهدت ميطلبد و چه سختيهايي در پي دارد، در برابر رسالت تاريخي خود بيتفاوت نماند و با پايمردي و مقاومت در برابر انواع شكنجهها چهرهاي اسطورهاي از خود به يادگار گذاشت و آنگاه كه در بستر تفكرات مطلقگرا و خودمحور برخي كنشگران سياسي اعم از افراد، احزاب و گروهها كه با كمترين وزن سياسي خواب سيادت ميديدند و با كشاندن جامعه به سوي دو قطب «سنت» و «مدرنيزم» همدلي و اتحاد مردم را هدف قرار داده بودند، وارد ميدان شد و آماج طعن و اتهام را به جان خريد و با نزديك شدن به مردم اقدام مؤثري در تثبيت خط انقلاب و حفظ وحدت و همدلي بر پايه ارزشهاي معنوي به عمل آورد. سالهاي مبارزه به شهيد رجايي آموخته بود مردم مركز ثقل هر حركتي هستند و بدون مردم هيچ اقدامي راه به انجام نميبرد. از اينرو از ابتدا در كنار مردم ايستاد و سراسر زندگي پر فراز و نشيبش به همراهي و همدردي با آنها سپري شد. او با طبقات و افراد گوناگون ارتباط برقرار ميكرد و ميگفت: «در تمام لحظات زندگي با مردم بودهام و با مردم هم خواهم ماند.» او ميخواست مردم از بند استبداد و استعمار برهند و آزادانه به درك درستي از حق و حقوق خود برسند. شهيد رجايي يكي از اركان استوار عدالت و فضيلت در فضاي انقلاب بود كه با رأي مردم بر سر كار آمد و به مثابه يك مصلح بزرگ دردمندانه به چارهجويي مشكلات مردم پرداخت. «سيره شهيد رجايي» به عنوان مجموعه روايتهاي شفاهي است كه با همت برادر سختكوش و پژوهشگر جناب آقاي دكتر غلامعلي رجايي با زحمات طاقتفرسايي فراهم آمده است. ايشان براي ثبت هر روايت ساعتها وقت صرف كرد و اي بسا به سفري دراز رفت و گاهي براي ثبت يك خاطره از سالهاي دور زندگي شهيد رجايي مثلاً دهههاي 40 و 50 پس از جستوجوهاي بسيار به راوي دست مييافت و خاطره او را در كتاب حاضر جاي ميداد. دقت و انصاف نكاتي هستند كه در مطالعه اين مجموعه كاملاً به چشم ميخورند. با وجود فراهم آمدن بيش از 2 هزار خاطره درباره شخصيت و زندگي شهيد رجايي بر هيچيك از اين خاطرات سستي راه ندارد و هيچكدام از نظر مضمون تاريخ و موقعيت يكديگر را نفي نميكنند، بلكه همچون پازلي مينياتوري به ترسيم دقايق زندگي و شخصيت يكي از ماندگارترين رجال انقلاب ميپردازند. همچنين روايتگران خاطرات از ميان طيفهاي مختلف سياسي انتخاب شدهاند و گزينش آنها جانبدارانه نبوده است. همين امر بر تنوع و غناي اين مجموعه افزوده و آن را جامعالاطراف و خواندنيتر كرده است. كتاب «سيره شهيد رجايي» شناختنامهاي است كه حتي براي نزديكان وي نيز حاوي نكات تازهاي است، چنانكه از همسر ايشان نقل است كه «شهيد رجايي را بعد از خواندن اين كتاب بيشتر شناختم.»