به گزارش خبرنگار ما، 22 خردادماه 93 بود که مرد ميانسالي مأموران پليس تهران را از ماجراي آدمربايي باخبر کرد. او گفت: چند شب قبل مراسم جشن عقد دخترم بود. در حال برگزاري مراسم بودم که با صدای زنگ جلوی در رفتم. آنجا بود که مرد ناشناسي با تهديد چاقو مدعي شد بعد از تصادف با دخترش فرار کردهام. به او گفتم که اشتباه ميکند، با اين حال از ترس آبرويم از او خواستم سوار ماشينش شويم تا با او حرف بزنم. کمی که از منزل دور شدیم دو نفر دیگر سوار ماشین شدند. آنها مرا به منزلی بردند و چند روزی نگه داشتند و تهدید کردند اگر طلبت را ندهی تو را میکشیم. شاکي گفت: به مردي به نام احمد که از دوستان من است مظنون هستم و احتمال ميدهم در جريان حادثه نقش دارد.
احمد وقتي بازداشت شد اتهامش را انکار کرد و گفت: 25 سال پیش محمود 850 هزار تومان از من گرفت اما برای بازگرداندن آن طفره میرفت.
یکبار هم حکم جلبش را گرفتم و او را بازداشت کردم. بعد از مدتی چند بار با او تماس گرفتم اما جوابم را نمیداد تا اینکه پسرم با نصب برنامهای روی گوشیاش صدای خود را تغییر داد و محلی را با او قرار گذاشت. سر قرار او را تحویل مأموران کلانتری یافتآباد دادیم. به دستور رئیس دادسرا قرار شد بدهی 25 سال پیش را بعد از حسابرسی دادگاه که به 42 میلیون تومان رسیده بود برگرداند اما باز قبول نکرد.بعد از انجام بررسيها پرونده روز گذشته در شعبه هشتم دادگاه کيفري استان تهران به ریاست قاضی اصغرزاده بررسي شد. متهم گفت: من اتهام آدمربايي را قبول ندارم چرا که شاکی برای رهایی از پرداخت بدهیاش این دروغها را میگوید و من هیچ کدام از حرفهایش را قبول ندارم. او باعث شد من در یک روستا منزلی را اجاره کنم و به سختی زندگیام را بگذرانم. بعد از آخرین دفاعیات متهم هيئت قضایی وارد شور شد.