چند سالي است كه شاهد صحبت از تغيير تعطيلات آخر هفته در هماهنگي با كشورهاي توسعه يافته و همچنين كاهش ساير تعطيلات سالانه كه بدون برنامه، ناهماهنگ و نامنظم و تا حد زيادي، به دور از عقلگرايي و توجه به مصلحت جامعه و آينده آن است و موجب بسياري از نابسامانيها و مشكلات فراواني در راه به انجام رسيدن اقتصاد مقاومتي همراه با اقدام و عمل خواهد شد، هستيم كه متأسفانه هنوز بر اثر گذشتهنگري و تعصبات نابجا و كم اهميت شمردن استفاده از زمان و قتلعام ثانيهها راه به جايي نبرده است. در حالي كه يكي از مهمترين شاخصهاي توسعهيافتگي از ديدگاه جامعهشناسي تغيير، زمانسنجي، سرعت و آهنگ حركت و اهميت و توجه به زمان و استفاده درست از ساعات، دقايق و ثانيههاست كه در جوامع مختلف، گروهها، اقشار و طبقات مختلف اجتماعي و همچنين ساخت آنها متفاوت است. آنچه در اين نوشتار ميخوانيد درباره زمان و ابعاد و اهميت آن از منظر جامعهشناسي است.
زمان اجتماعي چيست؟جامعهشناسي تغيير، چم و خم موضوع زمان در جامعه را بررسي و تعيين ميكند كه سازمانها، گروهها، اقشار و طبقات اجتماعي، در چه زمان اجتماعي به سر برده و چگونه از زمان اجتماعي استفاده ميكنند كه از ديدگاه ژرژ گورويچ، جامعهشناس بزرگ فرانسوي بر هشت نوع و از زمان «دراز مدت» و «كند گذر» تا زمانسنجي ضرباني و لحظهاي و انفجاري، در نوسان است. به اين ترتيب كه هر چه جامعه عقبتر باشد، استفاده از زمان اجتماعي كمتر مورد توجه قرار ميگيرد و برعكس.
مثلاً زمانسنجي و استفاده از زمان اجتماعي در قبايل ابتدايي و اقوام عقب افتاده با جوامع روستايي و جوامع روستايي با جوامع شهري و همچنين زمانسنجي و استفاده از زمان اجتماعي در كشورهاي در حال توسعه با كشورها توسعه يافته، متفاوت است و از يك زمانسنجي، آهنگ و سرعت حركت مساوي برخوردار نيستند و نسبت به عقبماندگي و توسعهيافتگي اختلاف دارد. همچنين در يك كشور زمان واقعي اجتماعي، استفاده و توجه به زمان در روستاها و شهرها و همچنين در شهرهاي بزرگ و كوچك از يكديگر متفاوت است.
به اين معني كه هرچه ساكنان يك منطقه سنتيتر و گذشتهنگرتر باشند و ساعت را كه صرفاً يك قرارداد اجتماعي است، طبيعي، ازلي و ابدي و غيرقابل تغيير بدانند، در استفاده از زمان اجتماعي كمتر حساس هستند و زمانسنجي اهميت كمتري دارد و برعكس، هر كشوري كه توسعهيافتهتر باشد استفاده از زمان اجتماعي ساعات و دقايق و ثانيهها مهمتر و سرنوشتسازتر بوده و حساسيت بيشتري نسبت به آن وجود دارد.

در قبايل ابتدايي زمان درازمدت و كندگذر كه گويي زمان در آنجا لنگر انداخته است، در جريان است. چنانكه خانم مارگرت ميد كه سالها در قبايل بالي در اندونزي و قبايل ساموا تحقيق كرده، ميگويد در اين جوامع كاستي (بسته) گويي زمان از حركت باز ايستاده است. اصلاً عجلهاي وجود نداشته و صبر و حوصله اين مردم پايانناپذير است. اين در حالي است كه زمان روستا و جوامع سنتي و فئودالي، زمان آرام و كندگذر، ادواري و سيكليك و زمان درجا زدن و زمان فئودالي در جريان است. در حالي كه در شهرهاي بزرگ به نظر ميرسد زمان پاندولي و متغير تند شونده و در بعضي امور مانند رصد كردن موشك يا ماهواره و نظاير آن زمان انفجاري، لحظهاي و ضرباني در جريان است و لحظهها و ثانيهها و حتي يك صدم ثانيه مهم است.
ارزش زمان و توسعهيافتگيدر جامعه صنعتي و توسعهيافته، لحظهها ارزش دارد و در يك زمان شتابنده و متغير تند شونده در حركت است و نميتواند روزها، ساعتها و دقايق را به تعطيلي بگذراند و ثانيهها را به هدر دهد و كار امروز را به فردا واگذارد. كارمند به جاي آنكه هشت ساعت كار مفيد انجام دهد، يك ساعت و نيم كار كند و آن وقت توقع تحقق اقتصاد مقاومتي و اقدام و عمل داشته باشيم. اين دو ديدگاه كاملاً با يكديگر در تناقض هستند، زيرا براي آنكه اقتصاد مقاومتي و توليد ملي افزايش يابد و 25 ميليارد دلار كالاي قاچاق وارد كشور نشود و هزاران جوان بيكار نماند و بحرانهاي سياسي به وجود نياورند و دلبستگي به حكومت را افزايش دهد و اقتصاد مقاومتي و توليد ملي و حمايت از آن كه بارها و بارها از جانب رهبر فرزانه انقلاب تأكيد شده به عمل درآيد، نخست بايد زيرساختها كه يكي از مهمترين و اساسيترين آنها استفاده مناسب از زمان و ميزان كار مفيد اجتماعي است، مورد توجه جدي قرار گيرد.
كشور ما نيز براي به انجام رسيدن فتواي رهبر فرزانه و خردمند ميبايست نخست استفاده مناسب و عقلاني از زمان را در اولويت قرار داده و بدانند تا زماني كه جامعه در زمان گذشته درازمدت گذر كند به صورت پاندولي در حركت است و به قتلعام ثانيه ميپردازد. در اين صورت اقتصاد مقاومتي عملي نخواهد شد و راه به جايي نخواهد برد و به نوعي آب در هاون كوبيدن است.
جامعه مكانيسمي، جامعه ارگانيكيكيندل برگر، اقتصاددان بزرگ در كتاب توسعه اقتصادي مينويسد: كارمندان در هند، بنگلادش، پاكستان، مصر و مانند اينها از اينكه كارمند دولت هستند بسيار خوشحال و در آسمانها سير ميكنند. در سال 156 روز كار ميكنند اما بيشتر اين اوقات را به چاي خوردن و گپ زدن ميگذرانند.
به نظر ميرسد وضع در سازمانهاي ايران حتي بدتر است و نيمي از روزهاي سال تعطيل و نيمي ديگر نيمهتعطيل است. چون علاوه بر چاي خوردن و گپ زدن در حالي كه ارباب رجوع ايستاده، چندين دقيقه به تلفن كردن مشغول است و هيچ كس نيست از او بپرسد كه شما داريد چهكار ميكنيد؟ و اگر اعتراض كنيد، بيشك با پرخاشگري روبهرو ميشويد! چون مدير و كارمند همه به هم ميخورند، زيرا سازمانها و جامعه ما به قول اميل دور كيم، جامعهشناس فرانسوي، از يك همبستگي مكانيكي رنج ميبرد كه هركس بدون توجه به كار ديگران كار خود را انجام ميدهد و مانند اجزاي ماشين از يكديگر خبر ندارند و واقعا نميدانند كه كار آنها در نظام اجتماعي چه اهميتي دارد. به همين جهت از روي شوق و علاقه كار نميكنند و تمارض در سازمانها زياد است. در حالي كه در جامعه توسعهيافته همبستگي اورگانيكي حاكم است.
در جامعه مكانيسمي ميزان كار مفيد مهم نيست. همين كه پشت ميزكار، حضور فيزيكي داشته باشد، كافي است. در حالي كه در جوامع توسعهيافته همچون ژاپن، كره جنوبي، امريكا، آلمان و امثالهم توجه به زمان، ساعت كاري و انجام كار مفيد، مهم و با ارزش بوده و هركس به ميزان كاري كه انجام ميدهد، حقوق دريافت ميكند و ارزشگذاري ميشود. نه تنها ساعت، بلكه دقايق ارزش دارد، چون همانطور كه بيان شد ساعت نشاندهنده جنبوجوش است. نشاندهنده حركت و شريان خون در رگهاي جامعه است. بنابراين استفاده مناسب از زمان، به خاطر سرعت و شتاب بخشيدن به زندگي اجتماعي است. استفاده درست از زمان، جامعه را به جنب و جوش وا ميدارد و از سستي و رخوت و تنپروري جامعه جلوگيري ميكند. به جامعه ميفهماند كه ساعت چرخش زندگي است. اگر لحظهاي درنگ كني، زمان ميگذرد. اهميت دادن به زمان كه از خانواده و بعد هم مدرسه شروع ميشود به افراد جامعه به خصوص به كودكان و نوجوانان كه آيندهساز جامعه هستند، ميفهماند كه زمان مهم است و ميبايست حركت كرد.
تيكتاك ساعت ضربهاي است كه چرخهاي زنگ زده قطار در حركت جامعه را روغن ميزند و آن را به سرعت وا ميدارد. توجه به ساعت، دقايق و ثانيهها، شتاب بخشيدن به زندگي و حيات جامعه و برونرفت از تنگناهاي جامعه سنتي و محافظهكار است كه آهنگ آن كند است، زيرا جامعهاي كه اتم را شكافته نميتواند ميان گذشته و آينده در نوسان باشد، هم بخواهد به قول سعدي بر سر ميراث گذشته بنشيند و سنگ سراچه دل را به الماس آب ديده بشويد و هم دم از انقلاب اجتماعي و ويژگيهاي آن بزند و بيشتر گذشتهنگر باشد و از چنان زماني استفاده كند. زيرا زمان اتم انفجاري و لحظهاي است كه در تب و تاب است. زمان ضرباني است و ثانيه و دقايق از ارزش زيادي برخوردار است.
ما قاتل ثانيهها هستيمدر جامعهاي كه در سال، حدود 129 روز تعطيل است، (تعطيلات رسمي 25 روز يعني سه برابر انگلستان و 2/5 برابر فرانسه و آلمان است و تعطيلات پنج شنبه و جمعه 104 روز و در هفته 4 روز با اقتصاد جهاني قطع رابطه دارد) و تا دري به تخته ميخورد، سازمانها و ادارات تعطيل ميشوند و مردم را سرگردان ميكنند، چطور ميتوان انتظار داشت كه به رشد و توسعه اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي برسد و به اقتصاد مقاومتي، اقدام و عمل دست يابد و انتظار داشته باشد كه ميزان كارمفيد در سازمانها افزايش يابد؟
جامعهاي كه به دست خود دست به قتلعام روزها، ساعات، دقايق و ثانيهها ميزند و از تعطيلات ناهماهنگ رنج ميبرد، چگونه ميتواند شكوفا شود، آن هم در حالي كه صحبت از توليد ملي و كار و سرمايه ايراني و روي پاي خود ايستادن به ميان آورد. بايد فكري كرد و خود را با زمان اجتماعي كه شايسته جهان صنعتي و توسعهيافته و انقلاب شكوهمند اسلامي است، متناسب گرداند و دست از قتلعام روزها، دقايق و ثانيه برداشت و از لاك محافظهكاري بيرون آمد. جاي تعجب است كه خود را انقلابي ميخوانيم در حالي كه هنوز در زمان سنتي و آرام، زندگي ميگذرانيم. اين دو با هم منافات دارد. جامعه انقلابي همه چيزش انقلابي است. بايد تعطيلات را سامان بخشيد و با برنامهريزي درست، از اتلاف زمان اجتماعي جلوگيري به عمل آورد.
*جامعه شناس و استاد دانشگاه