گاهي اوقات پيش ميآيد كه از رفتارهاي بعضي از افراد به شدت شگفتزده ميشويد. اگر يك اطلاع كلي از شخصيتشناسي افراد داشته باشيد كمتر از رفتارهاي ديگران متعجب خواهيد شد. در نظريه شخصيتشناسي، شخصيت هر فردي از بخشهايي تشكيل شده است، ولي در هرشخصي يكي از اين بخشها ميتواند غالب باشد، لذا بهتر است بدانيد كه بيشتر كارهاي هر فرد از بخش غالب او سرچشمه ميگيرد. روانشناسان ميگويند رفتارها، خويها، افكار، احساسات و عواطف مختلف انسانها از بخشهاي مختلف شخصيت او سرچشمه ميگيرند. اجزاي شخصيت وجودي هر انساني را به سه بخش ۱- كودك ۲- والــد و ۳- بالــغ ميتوان تقسيم كرد.
حالت من كودك هر كودكي كه به دنيا ميآيد ناخودآگاه داراي احساسها و نيازهايي است كه بايد توسط مادر و پدر تأمين شود. اين نيازها هم كلي هستند و هم جزئي. داشتن اين نيازهاست كه منجر به پيدايش رفتارهايي خاص در كودك ميشود و او براي بهدست آوردن و رفع نيازهايش دست به گريه ميزند! مثلاً هنگامي كه كودك گرسنه است مرتب گريه ميكند و به اصطلاح خودمان نق ميزند و هنگامي كه شكمش سير باشد ميتوان ساعتها با او بازي كرد. گاهي اوقات اين حالات تا پايان زندگي همراه آدمي است چراكه شايد ديده باشيد كه حتي افراد بزرگسال اگر كمي غذايشان دير شود يا خواستهشان تأمين نشود، اين احتمال ميرود كه پرخاشگر شوند يا به اصطلاح قند خونشان افت كند كه در نهايت دچار سردرد ميشوند. اين بخش از زندگي و شخصيت در هر فردي فقط براي جلب و رضايت خود است و فقط با احساسات و لذايذ سر و كار دارد. نكته مهم ديگر اينكه كودكان هيچ گاه از لذتجويي سير نميشوند كه اين لذتجويي ميتواند هر موردي راشامل شود، مثلاً براي بهدست آوردن غذا يا خواستن يك ليوان آب و... در اين دوران كودكان هيچ گاه به آينده فكر نميكنند و هميشه دريچه ديدشان به زندگي و اطراف خود كوچك است و منوط به برآوردن خواستههايشان ميشود و به هيچ چيز ديگر كاري ندارند. در اين بين ناگفته نماند كه كودكان هيچ گاه خواستههايشان را به تأخير نمياندازند. در اين دوران بچهها بيشترين كنجكاوي را از پيرامون و اطراف خود دارند و علاقه به دانستن هميشه در آنها شكوفاست و در كل هميشه و همهجا اصرار بر اين دارند كه همه چيز را خود تجربه كنند حتي اگر به ضررشان باشد و در كل به عواقبي كه احتمال دارد در پس هر ماجرا و كنجكاوي صورت بپذيرد و اتفاق بيفتد چندان كاري ندارند.
حالت من والد در سالهاي اوليه كودكي (مخصوصاً پنج سال اول)، بايد و نبايدهاي زيادي از طرف والدين به كودكان تحميل شده يا ياد داده ميشود. اين كار را انجام بده يا اينكه اين كار را انجام نده!
مجموعه عظيمي از بايدها و نبايدها و اتفاقاتي كه در دوران كودكي براي كودك رخ ميدهد و همچنين وجود داشتن وقايع خارجي و تحميل شده در كودك و همچنين غيرقابل سؤال و گاهي اوقات غيرقابل تعويض ميتواند در حالت من والد كودك ثبت شود ودر آينده بخشي از شخصيت فرد را تشكيل دهد. اين بخش از شخصيت كودك در بزرگسالي مهمترين قسمت از شخصيت را ميتواند تشكيل بدهد. اين بخش جداييناپذير زندگي ماست و بعد انضباطي افراد و با قانون بودن را تشكيل ميدهد.
وقتي شخصي بدون دقت و توجه به احساسات و عواطف خود ياحتي بدون توجه به فكر و عقل و منطق به امري مبادرت ميكند يا دست به كاري ميزند يا صحبتي ميكند يا افراد ديگر را وادار به انجام كاري يا امري ميكند از اين بخش شخصيت خود استفاده مينمايد.

در زندگي شما شايد اين اتفاق افتاده باشد كه افرادي را ديده باشيد كه خيلي چيزها برايشان مهم است و روي خيلي كارها يا حركات كليد ميكنند. آنها افرادي نيستند جزاينكه اين شخصيت در آنها غالب باشد. شايد در اطرافتان باشند كساني كه براي آنها زندگي فقط يك چيز است يا كار يا تفريح ! از سويي هستند كساني كه بخش والد شخصيتشان بر آنها حاكم است، بنابراين اين افراد فوقالعاده جدي، خشك، اهل كار وهمچنين غير قابل انعطاف هستند. آنها محكم حرف ميزنند و كمتر اهل شور ومشورت هستند. گويا هميشه و همه وقت و همه حال، حق همان چيزي است كه از دهان آنها درميآيد و آنها ميگويند و در اين مسئله كوچكترين ترديدي هم نميكنند، چه برسد به اينكه بخواهند مشورت ديگران را قبول كنند يا شايد كساني را ديده باشيد كه بسيار سختگير و منضبط هستند و زندگي را براي خود پادگاني ميبينند و افراد خانه را براي خود سرباز !و مثل يك نيروي نظامي اعتقاد به برنامهريزي خاصي دارند و اصلاً در زندگي انعطافپذير نيستند.
اين افراد طوري بزرگ شدهاند كه بايد در زمان معيني از خواب بيدار بشوند يا اينكه سر ساعت مشخصي به رختخواب بروند. اين افراد چنان دلبسته كار هستند كه خانه و خانواده را به دست فراموشي سپردهاند و فقط خود را ميبينند. كارهاي اداره آنقدر براي آنها مهم است كه حتي ديد و بازديد از اقوام را به دست فراموشي ميسپارند. ديدن خنده آنها مانند خورشيدگرفتگي هر چند سال يكبار در يك زمان كوتاه اتفاق ميافتد و البته آنها را روي نظم معين خودشان ميتوانيد رصد كنيد.
حالت من بالغ در اين بخش از شخصيت است كه فرد به طور خودمختار و كاملاً مستقل در بروز احساسات و نگرشها و رفتارهاي خود عمل ميكند. در واقع اين بعد از شخصيت مغز يا ريشه شخصيت است. در اين بعد است كه فرد ميتواند خود را با واقعيتهاي موجود تطبيق دهد يا هماهنگ سازد. در حقيقت اختيارات در اين مرحله از شخصيت شكل ميگيرد. «من بالغ» زندگی كردن متعادل را خوب بلد است.
هر فردي در اين بخش از شخصيت است كه ميتواند تجزيه و تحليل كند، آيندهنگري در اين بخش صورتپذير است و در نهايت اينكه شخص در اين بخش از شخصيت خود ميتواند ميان عقل و احساس خود يكي را انتخاب كند يا بين آن دو موازنه برقرار سازد و در نهايت بين اين بخش و بخش كودكي خود ميتواند تعادل را برقرار سازد. اگر خواهان اين هستيد كه از زندگي خود كمال لذت و آرامش را ببريد بايد پيرو اين قسمت از شخصيت خود باشيد، البته نه اينكه با فكر كردن به اين قسمت يا تكيه كردن به آن قسمتهاي ديگر شخصيتتان را فراموش كنيد، نه !
در واقع با پرورش دادن و بزرگ كردن و بزرگ نشان دادن اين قسمت است كه شما را راضي نگه ميدارد و ميتوانيد هم از كودكي خود و هم از شخصيت والد خود راضي باشيد. اگر هميشه فقط و فقط با كارهايتان همه را خسته ميكنيد و فقط چشم دوختهايد به داشتن ثروت، كسب قدرت، راه پيشرفت و به دست آوردن علم و هيچ وقتي به خود و اطرافيانتان براي لذت بردن نميدهيد، بدانيد كه اين قسمت ديگري از شخصيتتان است كه شما را كنترل ميكند، نه قسمت بالغ شخصيتان.