
نمايش «من خيال تو نيستم» داستان آشنايي دو رزمنده با هم و سرگذشتشان در پشت جبهه را روايت ميكند. اينكه هر كدام عشقي را پشت جبهه جاگذاشتهاند و در سوداي دفاع از ميهن و ديدار با معشوقهشان به سر ميبرند. اين نمايش در سالن ناظرزاده كرماني تماشاخانه ايرانشهر به روي صحنه ميرود و توانسته در ژانر دفاع مقدس اثري قابل قبول و مخاطبپسند را ارائه دهد. حميد شريفزاده كارگردان جوان اين نمايش در گفتوگو با «جوان» از انگيزههاي ساخت اين نمايش و دشواريهاي راهي كه براي اجرايش كشيده ميگويد.
يك جوان دهه شصتي و كار كردن در حال و هوا و فضاي دفاع مقدس. چه شد اين ژانر و اين داستان را براي نمايشت انتخاب كردي؟من هميشه دغدغه جنگ و آدمهايش را داشتهام. آدمهايي كه به جنگ رفتهاند را دوست دارم. احساس ميكنم وقتي پاي حرفهاي كساني كه به جنگ رفتهاند مينشينم و خاطراتشان را كه تعريف ميكنند، حالم خيلي خوب ميشود. فكر ميكنم جوانان امروزي چقدر جنم، معرفت و مردانگي جوانان آن زمان را دارند؛ بعد خودم را جاي آنها ميگذارم كه واقعاً من هم اينجوري هستم؟ كلاً قصههاي جنگ را دوست دارم. با اينكه براي نوشتن اين متن خيلي اذيتم كردند و ميگويم ديگر در اين ژانر نمينويسم ولي باز مينشينم و فكر ميكنم ميگويم يك قصه ديگر دارم و بايد آن را بنويسم. براي اجراي اين كار واقعاً نقرهداغ و زير پايم را خالي كردند.
منظورتان از نقرهداغ شدن و اذيت شدن توسط چه كساني است؟بنياد تئاتر انقلاب دفاع مقدس توليدكننده اين كار بود كه هيچ حمايتي از اين كار نكرده و نميكند. همه ارگانهاي ديگر اين كار را ديده و تأييد كردهاند اما بنياد تئاتر دفاع مقدس يك قدم هم براي اجراي اين اثر برنداشت. واقعاً براي اجراي نمايش كارشكني كردند و شرايط فكري بنياد را نميفهمم كه چرا براي يك نمايش در حوزه دفاع مقدس كه مخاطبپسند است، سنگاندازي ميكنند. اين نمايش در جشنواره مقاومت كه خود بنياد برگزار ميكند هفت جايزه گرفته است ولي الان نه حمايت مالي ميكنند و نه اجرايي برايش در نظر ميگيرند و نه آن را به جشنواره فجر فرستادند. هرچند الان و به لطف خدا تماشاگران كار را دوست دارند و همين بهترين اتفاق براي نمايشمان است. هنر اين است كه از هر قشري تماشاگري كه به سالن ميآيد را راضي نگه داريد. هنر اين نيست كه بخواهيد چند مسئول را راضي نگه داريد و حرفهايشان را در نمايش بياوريد. اگر به شما تزريق شود چيزي بنويسيد ديگر هنر قلمتان از دستتان ميرود. اگر به من بگويند بنويس، من ميرزابنويس ميشوم و ديگر نويسنده نيستم. هنري از خودم خرج نكردهام و يكي گفته و من نوشتهام. اگر امروز حرف ما به دل تماشاچي مينشيند براي اين است كه حرف دلمان را زديم. از انسانيت و شرف و عشق حرف ميزنيم. از عشقي كه آن روزها خيلي پررنگ بوده و هر چه از آن سالها فاصله گرفتهايم كمتر شده، صحبت ميكنيم.
يعني براي اجراي اين نمايش هيچ سفارشي از جايي نگرفته بوديد؟به هيچ عنوان. فقط از من خواستند در جشنواره مقاومت شركت كنم ولي ديگر به من نگفتند چي چيزي بنويس. من مقاومت را در جنگ انساني ديدم. مقاومت زني كه همسرش به جبهه ميرود و منتظر است تا برگردد و در اين مدت با اتفاقات مختلفي مبارزه ميكند. مقاومت خانوادههايي كه بعد از جنگ، زندگيشان متاثر از جنگ شد و اتفاقات مختلفي كه برايشان افتاد و صبوري كردند. نمايش «من خيال تو نيستم» با انسانهايي كار دارد كه پاي حرفهايش ماندهاند و من سعي كردهام اين عشق و صبوري را در نمايشم نشان دهم. داستان نمايش هم يك روايت انساني و عاشقانه دارد. بدون هيچ نگاه سياسي فقط و فقط روايتي انساني و عاشقانه را بيان ميكنيم. قصهاي كه تماشاگر با ديدن آن لحظات كميك و تراژديكي را كنار هم تجربه ميكند.
خودتان ارتباطتان با بچههاي جنگ و اتفاقات آن روز را از چه طريقي زنده نگه داشتهايد؟من خيلي زياد پاي صحبتهاي بچههاي جنگ نشستهام. من بيش از اينكه بخواهم رمان بخوانم خاطرات شهدا را از زبان خانوادههايشان شنيدهام. من كشته مرده اين خاطرات هستم. من جشنواره كه كار ميكردم يكي از دوستانم كه جانباز جنگ است هميشه كنار دستم بود و به من مشاوره ميداد و اولين جرقه نوشتن اين نمايش هم با همان دوست خورد. نيمه شبي در ماشين در گوشه خيابان در حال صحبت بوديم و من از حرفهاي دوستم كلمه نيزار شنيدم و خودم را در نيزار تصور كردم. گفتم در نيزارها چه اتفاقاتي ميافتد و اگر دو نفر براي شناسايي ميان نيزارها بروند چه اتفاقي ميافتد. از همين فكر به اين نمايشنامه رسيدم. همچنان مطالبي هست كه به من ميگويند و خاطراتي هستند كه دوست دارم بنويسم ولي شايد از اين به بعد من فقط بنويسم و شايد ديگر در اين حوزه كار نكنم. البته براي هيچ مسئولي هيچ اهميتي ندارد كه من كارگرداني كنم يا نه، من اين را شنيدم كه مسئولي گفت براي ما فرقي نميكند كه شما كار بكني يا خير. همين كارها را كردند و همين حرفها را زدند كه قبل از من خيليها عطاي اين ماجرا را به لقايش بخشيدند و رفتند. با كارهايشان آدمها را فراري ميدهند. جنگ براي همه بوده و آدمهاي جنگ براي همه هستند. چرا فكر ميكنيد براي ساختن يك كار جنگي هنرمند را بايد پاسكاري كرد. مگر اينها حرفهاي بدي است كه زده ميشود؟ الان مسئولان هنري فقط شعار ميدهند ولي در عمل هيچ حمايتي نميكنند. الان نمايشي در يكي از بهترين سالنهاي كشور اجرا ميشود و شما كجاييد؟ نشستهايد كارش به زمين بخورد و به ريش ما بخنديد. الان در فصلي كه فصل تئاتر نيست تماشاچي ميآيد و كارمان را ميبيند. مسئولاني كه ميگويند تئاتر دفاع مقدس نميفروشد تماشاچي ما بليت ميخرد و ميآيد. اينها در اين حوزه اتفاق مهمي است كه انگار براي كسي اهميتي ندارد.
زماني كه ميخواستيد كار در اين ژانر را شروع كنيد به اين مسائل فكر كرده بوديد؟من وقتي كار كردم با قولهايي مواجه شدم كه گفتند حمايتت ميكنيم. نه سالن به من دادند و نه حمايت مالي كردند. ارگانهايي كه ربطي به كار نداشتند آمدند و يك گوشه كار را گرفتند اما باز آنقدر كم است كه به جايي نميرسد. وقتي يك كار اينچنيني توليد ميشود و از هر طيفي مخاطب دارد چرا پاي كار نميآيند؟ فقط شعار حمايت ميدهند، يك كار شعاري ميسازند كه كسي دوست ندارد. ثمرهاش اين ميشود كه مردم از تئاتر دفاع مقدس فرار ميكنند و ميگويند ما حوصله ديدن آثار و اين ژانر را نداريم. من سعي كردم اين تعريف را تغيير دهم. خواستم بگويم ميشود در كار دفاع مقدسي از آدمهاي جنگ حرف زد و شعار نداد. اميدوارم كميسيون فرهنگي مجلس كه در حال تشكيل است نگاهي جدي به تئاتر و سينما داشته باشد و تغيير و تحولاتي مثبت در اين عرصه صورت بگيرد.
فكر ميكنيد جشنواره مقاومت كه خودتان هم در آن جايزه گرفتهايد، باعث پيشرفت و رونق تئاتر دفاع مقدس ميشود؟نه! من 10 ساله كه كارم اين است و در ژانرهاي مختلف كار كردهام و واقعاً بدبختي كشيدهام. من از خيلي از مراودههايي كه در اين جشنواره اتفاق ميافتد سر در نميآورم. هر حرفي هم بزنيم چيزي درست نميشود مگر اينكه كميسيون فرهنگي مجلس اتفاق جديدي رقم و اين سيستم را شخم بزند. اگر مدير اين تماشاخانه آقاي رجبيمعمار نبود و آقاي پارسايي حمايت نميكرد، ما هم الان اينجا اجرا نميرفتيم. ديگر براي كسي مهم نيست يك جوان بال بال ميزند تا كارش را به روي صحنه ببرد. وقتي مدير تئاتر انقلاب و دفاع مقدس براي اين ماجرا تره خرد نميكند فقط باعث ميشود من و امثال من از اين حوزه زده شويم اميد به اتفاق تازهاي نيست. ميتوانست استقبال خيلي بيشتري از اين كار صورت بگيرد ولي مسئولان نخواستند چنين اتفاقي بيفتد. شايد چون به جايي وصل نيستيم و با رابطه كار نگرفتهايم، دليلش باشد.
دليل اين عدم حمايت را در چه ميدانيد؟چون كار شعار ندارد به مذاق مسئولان خوش نميآيد. من قطعاً دوباره اين كار را اجرا خواهم كرد و فكر ميكنم خودمان بايد حواسمان به خودمان باشد. البته برخي مديران دلسوز كنارمان بودند و هوايمان را داشتند و گوشهاي از زخمهايمان را التيام دادند. اما اين نمايش قرار بود توليد جايي باشد كه اصلاً معلوم نيست حواسش كجاست.
كمي هم به داستان نمايش بپردازيم. روايت چنين داستانهايي كه يك جوان از جنوب شهر به جبهه ميرود و متحول ميشود در اين ژانر كليشهاي نشده است؟آنقدر رزمندگان را فرشته كردهاند كه تماشاچي نميتواند نزديكشان شود. رزمندگان هم از خودمان بودهاند و فقط مردانگي، شجاعت و انسانيتشان از ما بيشتر بوده است. اين آدمها دستيافتني بودند. الان «ايستاده در غبار» اتفاقات خوبي در اين حوزه رقم زده است ولي غير از اين فيلم چند كار خوب ديگر در حوزه دفاع مقدس ساخته ميشود؟ هر چه جلوتر آمدهايم خرابتر كردهايم. خاطرم هست فيلمهاي قديمي جنگي را دوست داشتيم چون قصهاي در آن روايت ميشد. الان پر از شعار و لودگي شده است و مخاطب ارتباط برقرار نميكند. الگوي قوياي نبوده كه بخواهم از روي آن كار كنم. هر چه بوده ساخته ذهن خودم بوده است. من در اين نمايش خودم را نوشتم.
به نظرت نوبت آن نرسيده كه كارهاي عميقتري درباره دفاع مقدس ساخته شود و از روايت سطحي و دمدستي از جنگ فاصله بگيريم؟من فكر ميكنم تلاشم را در اين كار كردم. من يكسري حرفهايي را زدم كه ذهن مسئولان و مخاطبان را درگير ميكند. جايي كه ميگويد: «اين روزها همه چيز خسته شده، به تو و رفاقايت يكجور ديگر نگاه ميكنند. شايد من كم كم بايد باور كنم كه همسرم يك اسم قاب شده در پيچ يك كوچه است.» واقعاً همين است و ما جاهايي در بطن اين ماجرا رفتهايم. در جنگ اتفاقات زيادي براي خانوادههاي زيادي افتاد و خيليها پس از جنگ هم زندگيشان متاثر از اين اتفاقات بود. من بچهاي را در داستان آوردم كه مشكل دارد و متاثر از جنگ، زندگياش دچار تحول شده است.
همچنين در نمايش درباره عشق و علاقه و آرمان يك نسل و از حضور زناني كه پشت مردانشان ايستادهاند هم صحبت ميكنيد؟دقيقاً! الان ما چقدر پاي عشق و دلبستگيمان هستيم؟ معيارهايمان چه شده است؟ معيارهايمان فقط پول و زيبايي و موقعيت شده است. من عشقي را تعريف ميكنم كه زميني نيست و رگههايي از عشق آسماني در آن است. خيلي ظاهري به ماجرا نگاه نكردم و كمي دروني و انسانيتر نگاه كردم. اگر انساني نگاه كنيم جنبههاي جسماني يك آدم برايت مهم نيست. آن قلب و دل بيشتر برايت مهم است.