همايون شاهرخي / پيشكسوت باشگاه پاس
با سقوط تيم پاس به ليگ دسته دوم فوتبال كشور آن عدهاي که تنها نوک بيني خود را ميديدند، اکنون با وجدان خود خلوت کنند و ببينند که چه به روز پاس آوردند. پاسي که از قطبهاي فوتبال ايران بود، بر اثر بيدرايتي و بيتدبيري به ليگ پايينتر رفت. همان روز که اين تيم به همدان رفت، همه کارشناسان گفتند که اين تيم ميافتد و حالا هم ما به عنوان پيشکسوت پاس، ناراحت هستيم. پاس ميشد که همچنان قطب فوتبال ايران باشد. پاسي که بازيکنساز، مربيساز و مديرساز بود. سالي که پاس از تهران به همدان منتقل شد، دليلش بازيهاي سياسي بود. اين سياسي بازيها باعث عقبگرد فوتبال ما در آن دوران شد. مقوله ورزش و سياست جداست ولي برخيها اين دو را با هم مخلوط کردند. زماني كه موضوع انتقال پاس به همدان مطرح شد، سرمربي تيم بودم و به عنوان خدمتگزار پاس، همان موقع به مديرعامل باشگاه گفتم مانع از اين کار شود و او هم در حد خودش تلاش کرد و اين مطلب را به بالاييها گفت ولي تصميمات گرفته شده بود و کسي به نظرات کارشناسي کاري نداشت. از طرفي من اجازه نميدادم کسي در يک مسير غلط به من راهنمايي کند و حرفي بزنم. پاس اگر در تهران ميماند، منشأ خدمات ملي ميشد. هدف از تشکيل تيم پاس ارتباط ميان پليس و مردم بود ولي رفتن اين تيم به همدان به دليل ارتباطات سياسي، باعث شد اين ارتباط قطع شود. ورزش بايد براي ورزشيها باشد و سياست هم براي سياستمداران و نبايد اين دو مسئله با هم مخلوط شود. وقتي ميگويم پاس تيم بازيکنساز، مربيساز و مديرساز بود، حرف گزافي نزدم. رنجبر، حبيبي، شرفي، مهاجراني، مناجاتي و ديگران از مربياني بودند که از دل پاس درآمدند. رنجبر، دينورزاده، نکونام و ديگران کاپيتانهاي تيم ملي بودند که از پاس درآمدند. نوآموز، آبشناسان و ديگراني هم بودند که رئيس فدراسيون فوتبال شدند و از دل پاس بيرون آمده بودند. با سقوط پاس به دسته دوم تنها ميتوانم بگويم که متأسفم و حيف اين همه تخصص که اسير سياست شد.