هنوز سالهاي زيادي از زماني كه خانوادهها و اقوام چند وقت يك بار براي شبنشيني كنار هم جمع ميشدند، نميگذرد و تقريباً همه دهه شصتيها خاطرشان است كه در كنار پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ و ديگر اعضاي فاميل حداقل يك بار در طول ماه يكديگر را ميديدند. هنوز زمان زيادي از نسل كرسيها، عيدديدنيهاي واقعي و نه صرفاً از روي رفع تكليف و خيلي از ويژگيهاي ديگر كه به معناي واقعي كلمه اجتماعي بودند، نميگذرد. آن زمان يك خانواده بعد از يك روز كاري كنار هم بودند؛ خانوادهاي كه يك دايره به هم تنيده بود اما كمكم رسانهها آمدند و...
تلويزيون ما را نيمدايره كردنخست تلويزيون از راه رسيد و همه با جادوي تصوير آشنا شدند. كمكم كه فراگير شد، خانوادهها از يك دايره بسته تبديل به يك نيمدايره شدند كه محوريت آن تلويزيون بود اما نكته مهم اين بود كه تلويزيون براي شكستن حلقه اتصال نيامده بود، بلكه فرم آن را تغيير داد. هنوز هم خانوادهها آن رابطه را حفظ كرده بودند و حالا يك شخصيت جذاب و وراج به جمع خانوادهها اضافه شده بود كه فرصت صحبت كردن اعضاي خانواده با يكديگر را كم كرده بود، اما به واسطه اينكه گاهي خود اين رسانه، تبديل به سوژه اعضاي خانواده ميشد، همچنان كانون خانوادهها گرم بود.
زمان زيادي طول كشيد تا از عصر راديو به تلويزيون و فراگير شدن آن برسيم اما اين روند هر چه جلوتر ميرفتيم، سريعتر ميشد به طوري كه ابزار و فناوريهاي جديد خيلي سريعتر رخ نماياندند و زود فراگير شدند. ميگويند سرعت تحولات در عصر حاضر بسيار بالاست و به همين سبب، رسانههاي جديدي ظهور و بروز يافتند كه قرار بود زندگي را سهل كنند. مهمترين اين رسانهها را بايد اينترنت دانست.
با اينترنت نقطهاي شديماينترنت با رايانههاي شخصي خيلي زود در ميان جوامع و خانوادهها نفوذ كرد و حتي تلويزيون را نيز به يك دستگاه نوستالژيك تبديل كرد! اينترنت خيلي سريع رشد و ارتقا يافت و علاقه مردم به استفاده از آن هر روز بيشتر شد، به همين جهت دستگاههاي مختلف كمكم قابليت اتصال به اينترنت را يافتند. حتي تلويزيون نيز براي عقب نماندن از اين غائله چنين قابليتي را به خود اضافه كرد و اين وضعيت به حدي رشد داشت كه امروزه تقريباً در همه جا و با هر وسيلهاي ميتوانيد به اينترنت متصل شويد.
تفاوت اينترنت با ديگر رسانهها و وسايل ارتباطي گذشته خود مانند تلويزيون، دستگاههاي پخش خانگي، روزنامهها و راديو در اين است كه برخلاف آنها كه حالت جمعي و اجتماعي دارند، اينترنت يك امر شخصي است و افراد خانواده با هم نمينشينند كه يك سايت را جستوجو كنند يا ايميل يكديگر را بخوانند.
اين وضعيت شخصي، با راه يافتن اينترنت به تلفنهاي همراه كه زماني براي اجتماعي كردن زندگي مردم از آن استفاده ميشد، قدم به مرحله عميقتري گذاشت، به طوري كه بعد از گذشت از دوره زندگيهاي دايره به نيمدايرهاي، حالا افراد فقط خودشان بودند و تلفنهاي همراهشان، يعني اعضاي خانواده حالا تبديل به نقاطي شدهاند كه هر كدام در دايره محدود خود بدون راه دادن فرد ديگري زيست ميكند.
سرعت رشد اين مسئله در ميان جامعهمان را در چند سال اخير به خوبي مشاهده ميكنيم. با ورود تلفنهاي هوشمند و به تبع آن ارائه شبكههاي اجتماعي موبايلي و البته در دسترس قرار گرفتن اينترنت، خيلي زود تلفنهاي همراه همه كارها را براي ما انجام دادند؛ ديد و بازديدهاي ماهانه، شبنشينيها، با خبر شدن از احوالات يكديگر به علاوه كلي انسان ديگر كه نميشناختيم! ظاهراً همه چيز بهتر شده است اما مسئله اين است كه در هيچ كدام از اينها، از آدمها خبري نيست و فقط حروف بيروحي هستند كه در صفحه نمايش ظاهر ميشوند.
امروزه كمتر كسي را پيدا ميكنيد كه همچنان از تلفنهاي غيرهوشمند استفاده كند. به هرحال عصر نوين ابزار نوين هم ميطلبد و بر كسي هم خرده نميتواند گرفت كه چرا از اين فناوريها استفاده ميكند و اساساً كسي نميتواند منكر اهميت و جايگاه آن شود. اما وقتي بحث استفاده صحيح از اين وسيله ارتباطي مطرح ميشود، متوجه ميشويم فرسنگها با فرهنگ و هدف اصلي آن فاصله داريم البته در اين گزاره نميخواهيم به كمبودهاي فرهنگي و شيوههاي صحيح استفاده از فناوري موبايل و شبكههاي اجتماعي آن اشاره كنيم و از نبود آداب و فرهنگ استفاده از فضاي مجازي در ميان قشر قابلتوجهي از ايرانيان سخن بگوييم، اما اين مسئله بحراني را يادآوري ميكنيم كه جامعه ما دچار تناقض طنز و در عين حال تلخي به نام «شبكههاي اجتماعي موبايلي» شده است كه بر خلاف نامش، انسانها را از ديدگان يكديگر دورتر كرده است.
آيا مقصر فناوري است؟يك سؤال مهم مطرح ميشود كه آيا اين تغيير سبك زندگي را بايد جزئي از اتهامات تلفنهاي همراه هوشمند بدانيم؟ آيا اين جدا شدن انسانها نتيجه رشد روز افزون اين رسانه است؟
حقيقت امر اين است كه تغيير سبك زندگي ايرانيان از سالها پيش آغاز شده بود. اين تغيير نه يك فرآيند سريع بلكه پروسهاي طولاني و البته مديريت شده بود، از همان زمان كه واژههايي همچون تهاجم فرهنگي يا شبيخون فرهنگي از لسان رهبر معظم انقلاب بيان شد. در حقيقت اين نهال در اوايل دهه 70 كاشته شد و كمكم با رشد رسانهها گستردگي بيشتري يافت و با آمدن موبايل و شبكههاي اجتماعي و عدم آموزشهاي لازم، تنها مسيري كه از مدتها آغاز شده بود، ادامه يافت.
حقيقت اين است كه فناوري يك نعمت است و كسي نميتواند شرايط موجود را برگردن فناوري بيندازد. بدون شك تكنولوژي و فناوري پيشرفت زندگي را براي انسانها راحتتر ميكنند اما هر فناوري مصداقي دارد كه اين مصاديق ممكن است داراي اشكالات و ايرادات جدي باشند.
بدون ترديد موبايل و بهتر بگوييم تلفنهاي هوشمند امروزي، يك گام مؤثر براي به هم نزديك شدن است. تا همين چند سال پيش يكي از دغدغههاي كساني كه در فاصلههاي دور مانند يك شهر يا يك كشور ديگر زندگي ميكردند، اين بود كه چگونه با كمترين هزينه با هم ارتباط برقرار كنند. اين مسئله امروزه با وجود شبكههاي اجتماعي موبايلي ديگر يك دغدغه نيست و هر كسي در هر نقطهاي ميتواند با فرد ديگر، در هر جايي از دنيا تماس بگيرد و پيام رد و بدل كند.
آنچه گفته شد، نه براي بيان بد بودن فناوري و تكنولوژيهاي روز و در اين مورد، موبايل و شبكههاي اجتماعي است، بلكه يادآوري تغيير سبك زندگيمان است كه حالا موبايل را هم بهانهاي قرار دادهايم تا كمتر يكديگر را ببينيم. فرقي نميكند كه موبايل باشد يا نباشد، بلكه اين انسان هر روز در تنهايي خودش بيشتر فرو ميرود. حال كه در اين تنهايي در كنار خود، موبايل را همراه دارد، شايد اين فناوري دوست داشتني و به قول يك دوست بهترين اختراع قرن، به يك متهم تبديل شده است؛ متهمي كه آمده بود ما را به هم نزديكتر كند، اما نميدانست انسانهاي اين قرن از او نيز براي فاصله گرفتن از يكديگر استفاده ميكنند. در واقع شايد تلفن همراه هم خود قرباني انسانها شده است!