
مردي كه 19 سال قبل بعد از مشاجره با همسرش، وي را به قتل رسانده و به كشور دانمارك گريخته بود، سرانجام خود را تسليم پليس كرد. متهم ميگويد، دشواري زندگي در غربت، دلتنگي براي دو فرزندش و كابوسهاي شبانه ناشي از عذاب وجدان انگيزهاي شد تا به زندگي مخفيانهاش پايان دهد.
به گزارش خبرنگار ما، صبح روز چهارشنبه، 22 ارديبهشت ماه مرد ميانسالي وارد شعبه هشتم دادسراي جنايي شد و مدعي شد 19 سال قبل همسرش را در تهران به قتل رسانده و پس از آن به خارج از كشور گريخته است.
وي در توضيح ماجرا به قاضي ايلخاني، بازپرس ويژه قتل تهران گفت: چند سال قبل از حادثه با دختري به نام سميه ازدواج كردم. آن زمان من نويسنده بودم و زندگي خوبي داشتم. سال 1376 در حالي كه دو پسر 4 و 7 ساله داشتم با همسرم اختلاف پيدا كردم و مدام با او مشاجره ميكردم. روز حادثه وقتي درگيري ما بالا گرفت، ناگهان چاقويي از آشپزخانه برداشتم و به همسرم حمله كردم. آنقدر عصباني شده بودم كه نفهميدم چطور سميه را با چاقو به قتل رساندم. بعد هم از ترس فرار كردم. پس از اين به شهرهاي مرزي غرب كشور رفتم و به صورت غير قانوني وارد كشور عراق شدم. مدت كوتاهي در عراق ماندم تا اينكه از آنجا به كشور تركيه رفتم. مدتي هم در تركيه ماندم. از آنجايي كه احتمال ميدادم در آنجا شناسايي و دستگير شوم از دوستانم خواستم مقدمات سفر مرا به يكي از كشورهاي اروپايي فراهم كنند. پس از گذشت چند ماه به كشور دانمارك رفتم و آنجا زندگي تازهاي را شروع كردم. در دانمارك با خيال راحت به زندگيام ادامه دادم چون مطمئن بودم كه آنجا كسي از گذشته قبليام خبر ندارد. در آنجا كمكم دوستاني پيدا كردم و با توجه به شغلي كه قبلاً در ايران داشتم، در آموزشگاه علمي شروع به كار كردم. من علاوه بر مدرس زبان فارسي در آموزشگاه كتابداري هم ميكردم. سالها گذشت اما هيچ وقت احساس آرامش نداشتم. هر شب كابوس ميديدم و همسرم به خوابم ميآمد. از اينكه او را به قتل رسانده بودم، خيلي پشيمان بودم و با خودم ميگفتم كاش اين اتفاق تلخ رخ نميداد تا الان در كنار زنم و فرزندانم باشم، اما پشيماني فايدهاي نداشت. از طرفی كابوسهاي شبانه هميشه همراهم بود و از طرف ديگر دلم خيلي براي دو پسرم تنگ شده بود. در اين مدت كه در دانمارك بودم با هيچ يك از بستگانم و حتي دو پسرم تماسي نداشتم. آنها خيال ميكردند كه من در حادثهاي فوت كردهام و فكر نميكردند كه در يكي از كشورهاي اروپايي زندگي مخفيانهاي شروع كردهام. وي ادامه داد: من تا آخر عمرم ميتوانستم به زندگي مخفيانهام در دانمارك ادامه دهم، اما از اين زندگي خسته شده بودم و در نهايت تصميم گرفتم به ايران برگردم و به قتل زنم اعتراف كنم تا عذاب وجدان رهايم كند. وقتي به ايران برگشتم تنها به سراغ خواهر زادهام رفتم. او با ديدن من شوكه شده بود و اصلاً انتظار ديدن مرا نداشت. موضوع زندگي مخفيانهام را به او توضيح دادم و گفتم كه آمدهام تا خودم را به پليس معرفي كنم. در حالي كه دلم براي ديدن دو فرزندم خيلي تنگ شده و آرزوي ديدن آنها دارم، اما به خودم اجازه ندادم به ديدن آنها بروم به همين دليل به دادسرا آمدم تا قبل از ملاقات آنها به قتل همسرم اعتراف كنم و از عذاب وجدان رها شوم. پس از طرح اين ادعا، متهم براي تحقيقات در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت. بررسيها نشان داد ادعاي متهم درست است و وي پس از قتل همسرش به خارج از كشور گريخته بود. متهم در ادامه براي تحقيقات بيشتر به دستور قاضي ايلخاني در اختيار مأموران پليس قرار گرفت.