
«جام قهرماني در مشتمان بود و مال ما ماند.» جاسم از آن فوتباليهاي دوآتشه اهوازي است، از بچههاي محله آسياباد كه با بچههاي هممحلياش به ورزشگاه غدير آمده بودند. ميگويد استقلال اهوازي است اما تيم ويسي افتخار خوزستان است و نبايد تنهايش ميگذاشتند. ميگويد اهواز امشب تا صبح بيدار است و با صداي بوق ماشينها و آهنگها پيشنهاد ميكند قيد يك خواب را بزنيد كه با اين سروصدا، اهواز شب آرامي نخواهد داشت و خوابتان نخواهد برد! نيمهشب گذشته و بامداد شنبه است اما همچنان خيابانهاي اهواز شلوغ است و پرچمهاي آبي كه از ماشينها بيرون ميآيد. «دو سال پيش فولاد قهرمان شد، رقيبمان بود اما چون تيم براي اهواز بود، همه خوشحال شديم و جشن گرفتيم. حالا هم خوشحاليم كه دو سال بعد باز هم جام به اهواز برگشته است.» يكي از دوستان جاسم در حالي كه پرچم آبي را با شدت تمام ميچرخاند اين را فرياد ميزند تا در هياهوي جمعيت صدايش به گوشمان برسد. آنها خوشحالند و اينكه دوباره ديده شدهاند و توانستهاند نشان دهند كه خوزستان مهد فوتبال ايران است، غرورشان را دوباره زنده كرده تا به قول جاسم تا صبح بساط جشن برپا باشد و فوتبالهاي زمين خاكي 16 هكتاري از فردايش شلوغتر از قبل شود.
***
يك سال قبل همين روزها، اما نه جاسم و نه هممحليهايش فكرش را هم نميكردند كه استقلال خوزستان در جدول ليگ، رتبه يك رقمي داشته باشد، چه برسد به اينكه جشن قهرماني بگيرند. در يك قدمي سقوط بودند، روي رده چهاردهم جدول در ليگ چهاردهم قرار گرفته بودند، بايد به پلي آف ليگ ميرفتند تا يك بار ديگر شانسشان را براي ماندن در ليگ امتحان كنند. همه چيز در خوزستان نااميدكننده بود. كمتر كسي اميدواري داشت اما فوتبال روي خوشش را به آنها نشان داد. مس كرمان كه از ليگ دسته اول به پليآف آمده بود، مقابل انگيزه خوزستانيها حرفي براي گفتن نداشت تا استقلال خوزستان در ليگ برتر بماند. با آن شرايط آماده حضور در ليگ پانزدهم شدند. مديران تيم بار ديگر به ويسي اعتماد كردند تا او همچنان با وجود رفتن تيم تا يك قدمي سقوط، باز هم روي نيمكت بنشيند تا شايد در دومين حضور استقلال خوزستان در ليگ برتر، آنها فرجامي بهتر از اولين حضور داشته باشند. ويسي مانند تمام تجربههايش در پيكان و صبا، در خوزستان هم اعتماد به بازيكنان جوان و گمنام برنامه اصلياش بود و همين بود كه زمينهاي خاكي خوزستان و رقابتهاي ليگ دستههاي پايينتر همواره مسابقههايش يك مهمان ويژه داشت؛ عبدالله ويسي كه همواره تأكيد ميكرد كه بازيكناني در تيمهايش بازي ميكنند كه گمنام و جوان هستند و البته تشنه موفقيت. ويسي ستارههاي گمنام ليگ يكي كه اكثراً خوزستاني بودند، به تيمش اضافه كرد، جواناني چون رحيم زهيوي و حسن بيتسعيد و البته يك دروازهبان برزيلي به نام خسوس برزيلي كه از معدود بازيكنان خارجي اين تيم بود.
***
«از همان هفتههاي اول با بچهها شرط بستم كه اين تيم آخر فصل آن بالاهاي جدول است.» دوستان جاسم اما حرفهايش را جدي نگرفتند، ميگويد به حرفهايم ميخنديدند. هرچند تيم ويسي ليگ را با شكست برابر سپاهان آغاز كرد اما سه پيروزي مقابل فولاد، سايپا و پرسپوليس باعث شد تا شگفتيسازي استقلال خوزستان كليد بخورد. از هفته دوم تا پايان هفته شانزدهم ديگر شكست نخوردند. همه از استقلال خوزستان ميگفتند، هرچند برخي هم اشاره ميكردند كه تيمهايي مانند برق شيراز و پيكان هم در فصلهاي پيش، نيمفصل خيلي خوب كار كرده بودند و حتي به صدر هم رسيده بودند اما نيمفصل دوم افت كرده بودند و حتي تيمي مانند برق سقوط كرده بود. همين هواداران خوزستاني را نگران كرده بود، يك مساوي و دو شكست در سه هفته اول نيمفصل دوم هم كمكم داشت اين فرضيه را ثابت ميكرد كه تيم ويسي تنها يك جرقه بوده است. در ادامه اما آنها همان تيم مقتدر و فوقالعاده نيم فصل اول شدند، روندي كه تا پايان هفته سيام هم ادامه داشت و آنها در نهايت جمعه شب در ورزشگاه غدير اهواز جام قهرماني را بالاي سر بردند، جامي كه جاسم هم ميگويد فكرش را نميكرده و فقط پيشبيني ميكرد كه شاگردان ويسي بتوانند حداقل رتبه يك رقمي در ليگ داشته باشند. شگفتي اما كامل شده بود تا جاسم و هم محليهايش مانند تمام شهرهاي خوزستان، جمعه شب را نخوابند و قهرماني در ليگ برتر فوتبال را جشن بگيرند.
***
«ويسي را بايد طلا گرفت» اين را جاسم با صداي بلند فرياد ميزند و از مردمي كه در پيادهروها تنها نظارهگر شادي بقيه هستند، ميخواهد كه آنها وسط بيايند، در شبي كه يك جوان رامهرمزي مرد اول فوتبال خوزستان بود، مربياي كه خيليها او را يكي از آيندهداران فوتبال ايران ميدانند و عكس اشكهايش پس از بالا رفتن جام قهرماني در ورزشگاه غدير اهواز يكي از فريمهاي به يادماندني عكاسان بود. مربياي كه خوزستان را دوباره تبديل به پايتخت فوتبال ايران كرده است.