کد خبر: 783965
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۷:۲۴
ناگفته‌ها و خاطره‌هايي از مبارزات سياسي استاد فخرالدين حجازي در گفت‌وشنود با قاسم تبريزي
روزهايي كه بر ما مي‌گذرد، تداعي‌گر سالروز درگذشت مربي ايمان و مبارزه، مرحوم استاد فخرالدين حجازي است. او در دوران مبارزات منتهي به انقلاب اسلامي، با خطابه‌هاي پرشور خويش سهم مهمي در بيداري عمومي به خصوص جوانان ايفا كرد.
احمدرضا فراهانی
درد دين را فرياد مي‌كرددرد دين را فرياد مي‌كردروزهايي كه بر ما مي‌گذرد، تداعي‌گر سالروز درگذشت مربي ايمان و مبارزه، مرحوم استاد فخرالدين حجازي است. او در دوران مبارزات منتهي به انقلاب اسلامي، با خطابه‌هاي پرشور خويش سهم مهمي در بيداري عمومي به خصوص جوانان ايفا كرد. درگفت‌و‌شنود پيش رو، محقق ارجمند جناب قاسم تبريزي كه از معاشران آن فقيد سعيد است، از منش تبليغي و مبارزاتي وي خاطراتي شنيدني نقل كرده است. اميد آنكه مقبول افتد.

جنابعالي از چه دوره‌اي و چگونه با استاد فخرالدين حجازي آشنا شديد و چه خصال و ويژگي‌هايي را در ايشان برجسته ديديد؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. بنده در مؤسسه خيريه و انتشاراتي بعثت كه مرحوم فواكهي آن را تأسيس كرده بود، با مرحوم استاد فخرالدين حجازي آشنا شدم. ايشان در آنجا سهم داشت، ولي در واقع براي خود سهمي قائل نبود، طوري كه حتي اگر يك تمبر دو ريالي هم برمي‌داشت، يادداشت مي‌كرد كه وجه آن را بپردازد! خود مرحوم فواكهي هم بابت اجاره آنجا پولي نمي‌گرفت. مرحوم استاد حجازي حق‌التأليف كتاب‌هايش را از انتشارات نمي‌گرفت و در صورتي هم كه مي‌گرفت، همه را كتاب مي‌خريد و به كتابخانه‌هاي عمومي، طلاب و دانشجوها مي‌داد. در بيت‌المال بسيار دقت داشت و فوق‌العاده پاك‌دست بود.

مرحوم حجازي علاقه زيادي به علما داشت و اغلب براي ملاقات آنان به قم مي‌رفت. شما هم ايشان را همراهي مي‌كرديد؟

بله، بنده اين توفيق را داشتم كه بارها همراه ايشان به سفر بروم. ايشان نه‌تنها به ديدار اين بزرگان مي‌رفت كه آنان را به مؤسسه انتشاراتي بعثت يا منزل خود هم دعوت مي‌كرد.

از آن سفرها خاطراتي را نقل بفرماييد.

يك بار همراه آقايان پرويز جنتي، سيد علي‌اكبر گلپايگاني و شهيد كريم رفيعي در معيت استاد به قم و محضر علامه طباطبايي رفتيم كه جلسه بسيار جالبي بود. در آن ايام شهيد رفيعي با مجاهدين خلق خرمشهر و دزفول ارتباط داشت و بعد از اينكه سازمان اعلام مواضع كرد و تغيير ايدئولوژي داد، سؤالات زيادي براي او مطرح شده بود كه در آن جلسه از علامه طباطبايي پرسيد و ايشان با نهايت صبر و حوصله پاسخ دادند.

يك بار هم استاد به قم و منزل يكي از طلبه‌ها كه فعاليت‌هاي انقلابي و سياسي داشت رفتيم. استاد خيلي خسته بود و مي‌خواست استراحت كند كه همسر آن طلبه خبر داد شوهرش را دستگير و بقيه هم فرار كرده‌اند! به استاد گفتم: صلاح نيست بيشتر اينجا بمانيم، بهتر است قبل از اينكه مأموران بيايند برويم! استاد گفت: خيلي خسته هستم و مي‌خواهم استراحت كنم. بالاخره به هر نحوي كه بود استاد را راضي كرديم كه از خانه آن طلبه بيرون بياييم و به هتل برويم. بعد فهميديم همين كه ما از خانه بيرون آمده بوديم، مأمورين به آن خانه ریخته‌اند!

ظاهراً ديداري هم با مرحوم آيت‌الله رباني شيرازي داشتيد. اينطور نيست؟

بله، ايشان تازه از زندان آزاد شده بود و همراه استاد به ديدنشان رفتيم. جلسه‌اي طولاني بود و فكر مي‌كنم سه چهار ساعتي طول كشيد و همراهان ما سؤالات زيادي را مطرح كردند. مرحوم آيت الله رباني شيرازي هم با حوصله و دقت زياد پاسخ دادند. در آن روز به ديدن آيت‌الله سيد صادق روحاني هم رفتيم كه در حال نگارش جلد 26 «فقه الصادق» بودند و يك دوره كامل رسائل خود را به مرحوم استاد حجازي و كتاب «جبر و اختيار»شان را به من دادند.

در دوره‌اي انتشارات بعثت فوق‌العاده فعال بود. در آن مقطع بيشتر چه كساني با بعثت همكاري مي‌كردند؟

آقاي سيد هادي خسروشاهي كه خودشان از بانيان انتشارات بعثت بودند و كتاب‌هاي زيادي از اساتيد قم، از جمله آثار آيت‌الله مكارم شيرازي و آيت‌الله سبحاني را در آنجا چاپ كردند. يادم است ايشان كتاب روزنامه «عروه‌الوثقي» سيد جمال اسدآبادي و «اسلام و هيئت» سيد هبه‌الدين شهرستاني را هم چاپ كرد. مرحوم استاد كتاب «خدا در قرآن» از شهيد آيت‌الله بهشتي و «ژرفاي نماز» از مقام معظم رهبري را هم در انتشارات بعثت چاپ كرد. مرحوم بهشتي يك بار به انتشارات بعثت آمدند. همين‌طور آيت‌الله خامنه‌اي گاهي كه از مشهد به تهران مي‌آمدند، سري به انتشارات بعثت مي‌زدند.

آيت‌الله سيد ابوالفضل زنجاني در انتشارات بعثت عضو هيئت علمي بررسي كتاب بودند. كتاب‌هاي آقاي عبدالكريم بي‌آزار شيرازي هم در فاصله سال‌هاي 1348 تا 1354 در بعثت چاپ شدند. ايشان قبل از اينكه به كانادا بروند، با انتشارات بعثت همكاري مي‌كردند و كتاب «پژوهشي در قرآن» را در آنجا تدوين و ويرايش كردند. همچنين مرحوم آقاي علي حجتي كرماني و سيد ابوالفتح دعوتي هم به انتشارات بعثت مي‌آمدند. يادم است شبي آقاي حجتي و دكتر شريعتي درباره معراج‌نامه ابوعلي‌سينا با هم بحث مي‌كردند كه بسيار جالب بود. مرحوم آقاي علي دواني هم انتشار برخي از آثارشان را به انتشارات بعثت سپرده بودند و با خود مرحوم استاد حجازي هم رفاقت ديرينه داشتند.

دكتر شريعتي، مهندس بازرگان، استاد محمدتقي شريعتي و سيد غلامرضا سعيدي هم با انتشارات بعثت همكاري مي‌كردند. در مجموع انتشارات بعثت توانسته بود توجه بسياري از علما و مبارزان را به خود جلب و از همكاري آنها استفاده كند.

اوج شكوفايي اين مؤسسه در كدام مقطع بود و آيا هيچ‌وقت از سوي رژيم تهديد يا تعطيل شد؟

اوج شكوفايي انتشارات بعثت، از اواسط دهه 40 و كل دهه 50 بود كه توانست در زمينه تبيين معارف اسلامي و قرآني و اهداف انقلابي حضرت امام گام‌هاي بلندي بردارد.

يك روز هم استاد را دستگير كردند و به زندان فرستادند و بعد هم به انتشارات هجوم آوردند تا به قول خودشان، كتاب‌هاي ممنوعه ضد‌امنيتي را ضبط كنند! وقتي رفتند، معلوم شد نتوانستند چيزهايي را كه مي‌خواستند پيدا كنند، به همين دليل دو هفته بعد استاد را از زندان آزاد كردند.

يادم است تقريباً ساعت 2 و 3 بعد از ظهر بود كه ايشان خسته و گرسنه به انتشارات آمد و براي ما تعريف كرد كه سر و كارش با بازجويي افتاده بود كه كاملاً بر تفاسير قرآن، احاديث و روايات مسلط بود و مي‌گفت: «مردك! تو در سخنراني‌هايت از توپ، تفنگ و مسلسل حرف مي‌زني. به من بگو اين چيزها را از كجاي قرآن، روايات و احاديث در آورده‌اي كه من خبر ندارم؟» خلاصه چند ساعتي با اعصابم بازي كرد و فحش داد، آخرش هم نفهميدم چه كاره بود!

مرحوم حجازي در سخنراني‌هايش سبك خاصي داشت. خاطره‌اي در اين زمينه به يادتان است؟

يادم است در اوايل دهه 50 در مسجد حجت‌بن‌الحسن(ع) در خيابان سهروردي شمالي سخنراني داشت و درباره امام حسين(ع) صحبت مي‌كرد. حاج ابوالقاسم فواكهي عضو هيئت مديره مسجد بود. سخنراني‌هاي مرحوم استاد مثل هميشه آتشين و انقلابي بود. شب سوم كه شد مرحوم فواكهي به استاد گفت: در آن جلسات تيمساري حضور دارد و بهتر است استاد كمي رعايت و ملايم‌تر صحبت كنند! اتفاقاً آن شب استاد با شور و هيجان بيشتري حرف زد و در‌باره مشكلات جامعه و بي‌پناهي جوانان داد سخن داد. آخر صحبت‌هايش هم گفت كه: «شنيده‌ام يك مردك تيمسار گفته است اين‌قدر فرياد نزن، برايت خوب نيست! مردك! تو كه نمي‌فهمي چرا فرياد مي‌زنم؟ تو كه درد نداري بفهمي. من درد دارم. جوان‌ها دارند از دست مي‌روند و اين درد من است. خدا به من قلم و زبان داده است و بايد هر دو را در راه ترويج دين خدا به كار بگيرم.»

ماجراي مواجهه مرحوم حجازي با بقاياي باند و يا وفاداران به احمد كسروي چه بود؟

در مقطعي پيروان كسروي در خيابان ري جلسات هفتگي داشتند. يكي از دوستان ما در آن جلسات شركت مي‌كرد و براي ما خبر مي‌آورد. يك بار خبر آورد كه قرار است كسروي جشن كتاب‌سوزان به راه بيندازد و كتاب‌هاي قرآن، مفاتيح، مثنوي، ديوان سعدي، حافظ و... را بسوزاند‍! مرحوم حجازي در مسجد سنگي خيابان ري سخنراني و تهديد كرد كه اگر چنين اقدام جسورانه‌اي انجام شود، قطعاً بي‌پاسخ نخواهد ماند و مردم بقاياي كسرويون و اطرافيان آنها را به سزاي اعمالشان مي‌رسانند!

واكنش او نسبت به سخنراني استاد چه بود؟

دو سه شب قبل از مراسم كتاب‌سوزان، محمدعلي پايدار در آن جلسه مي‌گويد: يك آخوند فكلي در مسجد سخنراني و تهديد كرده است كه اين مراسم را به هم خواهد زد، بنابراين امسال مراسم كتاب‌سوزان نداريم! ايشان توانسته بود با يك سخنراني اين‌طور آنها را به وحشت بيندازد و وادار به عقب‌نشيني كند.

نسل جوان با مرحوم حجازي ارتباط صميمانه‌اي داشت. در اين زمينه خاطره‌اي داريد؟

بله، ايشان به جوانان علاقه و اميد زيادي داشت. يادم است در اوايل دهه 50 ايشان را دستگير كردند و به كميته مشترك بردند. ايشان تعريف مي‌كرد كه در آنجا بيمار شده بود و وی را به بيمارستان شهرباني منتقل كرده بودند. در آنجا با جواني روبه‌رو شده بودند كه تمام بدنش را گچ گرفته بودند! او به استاد مي‌گويد در كميته مشترك شكنجه شده است و از ايشان مي‌خواهد برايش دعا كنند و او آمين بگويد. استاد مي‌گفت در تمام مدتي كه دعا مي‌خواندم، او گريه مي‌كرد. استاد از آن جوان مي‌خواهد هر وقت از زندان آزاد شد، سري به انتشارات بعثت بزند. يكي دو سال بعد يك روز پاييزي آن جوان آمد. استاد او را به من معرفي كرد و از او خواست در انتشارات حضور دائمي داشته باشد. جوان دانشجوي اخراجي مهندسي الكترونيك بود. صبح‌ها در كارخانه‌اي كار مي‌كرد و عصرها به دفتر انتشارات مي‌آمد. بعد از انقلاب هم به دانشگاه رفت و به تحصيل ادامه داد. هميشه از شيريني لحظات دعا با استاد ياد مي‌كند.

و سخن آخر؟

مرحوم استاد حجازي با سخنراني‌هاي پرشور و روشنگرانه خود نقش زيادي در جذب جوانان به معارف ديني داشت و در دوره‌اي فوق‌العاده تأثيرگذار بود. خدا رحمتش كند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار