نوزاد انسان در خانواده چشم به جهان ميگشايد. در دامان پدر و مادر بزرگ ميشود و نيازهاي اوليهاي چون خوراك، پوشاك و سرپناهش تأمين ميشود و از برخورد با آنها چيزهايي راجع به دنياي پيرامون خودش درك ميكند و در ذهنش مطالبي ثبت ميشود. حرف زدن ميآموزد اما تمام آنچه لازم است از جهان ياد بگيرد، اينها نيست. براي اينكه علم بيشتري پيدا كند و تربيت بهتري يابد، او را به مدرسه ميفرستند يا اينكه او خود راه درس خواندن را پيشه ميكند. چرا؟ مگر در مدرسه چه اتفاقي ميافتد؟ مگر در مدرسه چه هست كه در خانه نيست؟ اصليترين عنصر مدرسه معلم است. مدرسهاي بسيار مجهز ولي خالي از معلمي آگاه و عاشق، مانند يك سيستم كامپيوتر بسيار پيشرفته است كه برق و باتري نداشته باشد و كارايي ندارد. معلم است كه دانشآموزان پنج روز در هفته و هر روز به مدت حدود پنج الي هشت ساعت با او همنشين و همصحبت هستند. اين زمان و اين استمرار موقعيت مناسبي را براي اثرگذاري نقش معلم و اثرپذيري دانشآموزان فراهم ميكند.
معلم يعني چه؟در زبان عربي اگر سه حرف عين، لام و ميم را به باب ثلاثي مزيد تفعيل ببريم، خواهيم داشت: عَلَّم- يعَلِّمُ- تَعليم، و مُعَلِّم اسم فاعلي است كه از فعل مضارع ساخته شده است. علم، آنطور كه راغب اصفهاني در مفردات گفته است، يعني حقيقت چيزي را درك كردن و اِعلام و تَعليم هر دو از يك ريشه هستند اما اولي به معناي اِخبار در فرايندي سريع است و دومي ناظِر به فرايند تدريجي است كه با تكرار و تمرين بسيار حاصل ميشود. پس معلم كسي است كه شغل او آموختن حقيقت آن هم طي فرايند تدريجي است. معلم، علم دارد. ميداند و اين دانايي را به كسي كه طالب آن باشد ميآموزد.
چرا بعضي معلمها به قهرمان دانشآموزان خود تبديل ميشوند؟
براي پاسخ دادن به اين سؤال لازم است ابتدا به شباهت ويژگي قهرمانها و معلمها بپردازيم. قهرمان كسي است كه ديگران دوست دارند جاي او باشند چراكه او را كاملتر از خود تصور ميكنند. بعيد ميدانم كسي باشد كه دلش بخواهد به جاي شخصيتِ شكست خورده و مظلوم و ضعيف يك داستان يا فيلم قرار بگيرد، همه دوست دارند جاي كسي باشند كه از بقيه برتر و نقش اول است! پس اصليترين ويژگي قهرمان، كمال اوست. به اين ترتيب هرچه دايره وجود معلم وسيعتر و كاملتر باشد، كشش بيشتر و عميقتري بين او و شاگردانش برقرار ميشود. كسي كه بخواهد نقصش را برطرف كند لاجرم به سمت منابعي هدايت ميشود كه بتواند آن نقص را برطرف سازد. ويژگي ديگر قهرمانها اين است كه ديده ميشوند. معلمها هم در جايگاهي قرار ميگيرند كه حداقل در برابر دانشآموزان پشت تريبون قرار گرفته و حرف ميزنند. اگر كسي بتواند با قهرمان خودش ارتباط سالم برقرار كند و از حضور او منتفع شود، زمينه رشد او فراهم شده و دوام مييابد. مطلب ديگري كه بين معلمان كارآمد و ديگران تمايز ايجاد ميكند «درك كردن» است. دانشآموزان خصوصاً در گروه سني نوجواني دوست دارند توسط كسي كه او را به عنوان بزرگتر خود ميپذيرند، درك شوند و از او احساس امنيت بگيرند.
معلمي جايگاه مهمي استبنابر آنچه گفته شد جايگاه معلمي جايگاه مهمي است چراكه:
1- در سنين كودكي و در مقطعي كه ما آن را ابتدايي ميناميم، معلم زماني طولاني (پنج روز حدوداً 5 ساعته) را با دانشآموز سر و كار دارد، آن هم با انسانهايي كه در دوره تأثيرپذيري عميقتري هستند. پس معلم ميتواند در شكلگيري ويژگيهاي اصيل در انسان نقش مهمي داشته باشد و روي كتيبه وجودي او آثار ماندگاري را حك كند.
2- در مقاطع بالاتر و در ديدگاهي وسيعتر عالمي كه به علم خود عمل كند، آثار آن را بر سر و دستش مينشاند و مردم، كوچك و بزرگ آن علم را به صورت عملي مجسم ميكنند. عمل عالم با اثرگذاري او ارتباط مستقيم دارد، همچنان كه گفتهاند «دو صد گفته چون نيمكردار نيست!» يا «عالِم بيعمل، به چه ماند؟ به زنبور بيعسل».
3- معلمي تنها به معناي آموزش اعداد و ارقام رياضي و حروف فارسي، عربي و... نيست بلكه معلم عاشق و دلسوز كسي است كه با دقت نظر استعداد و معادن وجودي دانشآموزانش را شناسايي كرده و براي استخراج آن معادن و بهرهبرداري هرچه مفيدتر از آنها و رشد و تعالي آنها تلاش كند و او اين حساسيت را نه تنها نسبت به دانشآموزان و دانشجويانش بلكه نسبت به هر انساني كه در تاريكيهاي جهل به سر ميبرد، دارد.
4- معلم نماينده يك طبقه از جامعه است. طبقهاي كه درس خوانده است، دانشگاه رفته است. علم آموخته است و دغدغه اصلاح جامعه را دارد. نماينده قشري كه ورود به آن، از آمال و آرزوهاي بسياري از افراد است. ممكن است هرگونه امتياز يا انحراف معلم به پاي آن قشر حساب شده در اذهان مردم تأثير مثبت يا منفي بگذارد.
5- اصليترين شغل انبياي الهي، معلمي و تربيت كردن است، چراكه آنها حقايق الهي را با زباني نرم و قابل فهم براي ديگر انسانها بازگو و با آنها مدارا كردند تا چراغ هدايت در دلشان روشن شود و اين امر جايگاه معلمي را ويژهتر ميكند. رسول اكرم(ص) در جنگ خيبر به اميرالمؤمنين علي(ع) فرمودند: «لأن يهدي الله بك رجلا واحدا خير لك مما طلعت عليه الشمس» اگر خداوند يك نفر را به دست تو هدايت كند، برايت از اينكه خورشيد بر او بتابد بهتر است. هدايت شدن به دست معلم دانشمند و دلسوز كه انبيا و اولياي الهي اين مقام را به سرحد كمالش رساندهاند، از آن كه خورشيد بر ما بتابد و همه نوع امكانات برايمان فراهم باشد، برتر است.