
صنعت نفت به سختي نفس ميكشد؛ پول زيادي براي برطرف كردن نيازهاي اين صنعت يك قرني وجود ندارد و پولها به سختي تقسيم ميشود. حالا كه نفت نميتواند خود را جابهجا كند، تصميم سازان براي سبك كردن «تن نفت» به فكر كاهش هزينهها افتادهاند اما نه از محل هزينههاي لوكسگرايي بلكه از محل اخراج كاركنان.
پارس جنوبي را بايد نماد اين مهم ناميد؛ جايي كه مديران صندليهاي كلاس A را براي خود رزور و دمادم در مسير تهران - عسلويه تردد ميكنند. به عسلويه كه ميرسند با خودروهاي پرادو و كولرها به پروژهها سر ميكشند، بيشتر از آنكه در خانههايشان باشند در هتل اسپيناس سرقفلي دارند و حقوقهاي آنچناني ميگيرند. در روزهايي كه نفت 140 دلار بود همين بود و حالا كه نفت 40 دلاري را تجربه ميكنيم همين است. آن روزها كه پارس جنوبي پركار بود همين امكانات بود و اكنون كه گرد خواب در عسلويه پاشيدهاند وضعيت تغييري نكرده است. هزينههاي لوكس گرايي و تجمل گرايي را كسي نميخواهد يا شايد هم نميتواند كاهش دهد اما در ازاي آن، كاركنان و كارگران از محل كار خود مرخص ميشوند و به خانه هايشان ميروند. روز گذشته خبري منتشر شده بود كه مديران شركت پتروپارس پس از برگزاري نمايشگاه بينالمللي نفت تهران به تورسياحتي رفتهاند؛ برنامهاي كه از رشت شروع شده و با عبور از اردبيل و سرعين به تبريز ختم ميشود. طبيعت گردي و خوشگذراني بيش از 30 مدير اين شركت نفتي خشم كاركنان نفت را برانگيخته است. سفر لوكس و چند صد ميليوني در شرايطي انجام شده است كه اين شركت نامه قطع همكاري با تعدادي از مهندسان جوان خود را صادر و به بهانه بي پولي و كمبود منابع مالي آنها را بيكار كرده است. اين هم از عجايب روزگار است كه حقوقي كه حق كاركنان است صرف خوشگذراني مديراني ميشود كه نتيجهاش به ضرر كشور و نظام است.
متأسفانه روحيه حاكم بر وزارت نفت همان روحيه يقهسفيدهايي است كه در كشورهاي در حال توسعه به فكر منافع خود هستند و سعي ميكنند با روحيه اشرافي گري، برتري خود را در بوق و كرنا كنند. منابع انساني مهمترين ركن توسعه صنعت نفت است و از مباحثي همچون سرمايه گذاري و تكنولوژي نيز مهمتر است اما قرار نيست اين اصل در نفت رعايت شود. تا كمي آسمان پول ابري ميشود كاركنان را زير تيغ اجرا قرار ميدهند و عذر آنها را ميخواهند تا مبادا خللي به هزينههاي ضروري لوكس گرايي وارد شود.
منابع انساني در صنعت نفت حالا به يك مبحث كم ارزش و بياهميت تبديل و اعتراضها شديدتر شده است، البته در مقابل اين اعتراضها، هيچ اتفاق خاصي رخ نميدهد. اضافه حقوق اين قشر زحمتكش پرداخت نميشود، امكان تحصيل براي آنها سلب ميشود و انگيزهها به سفر متمايل ميشود. در چنين شرايطي كه گفته ميشود به دليل كمبود منابع مالي است كارگر ساده در عسلويه نميتواند تشريفات خاص مديران را تحمل كند و قطعاً درذهن خود، به دنبال پاسخهايي است كه پرسشش را اينگونه رفتارها ايجاد كرده است.
چه بخواهيم چه نخواهيم كاركنان نفت با همه مشقت هايي كه در مناطق سخت عملياتي ميبينند تاب مشاهده تبعيضهاي فراوان را ندارند. آنها مديران را از خود نميبينند، از نگاه ابزاري و زائدي كه به آنها وجود دارد بيزارند و انگيزه كافي براي دلسوزي ندارند. اين زنگ خطر بزرگي است كه صنعت نفت را تهديد ميكند. كاركنان اقماري دچار تألمات روحي شديدي شدهاند و تجمل گراييهاي برخي مديران آنها را به مرز نابودي كشانده است. قطعاً مديران نفت ميدانند طي يك سال اخير اقدام به خودكشي در نفت چه رشدي داشته است. اين زنگ خطر را بايد جدي گرفت، بايد از هزينههاي لوكس گرايي مديران كسر كرد و كاركنان را راضي نگه داشت. هرچند دير است اما هنوز هم وقت هست.