«ماده ١١٩ آييننامه راهنمايي و رانندگي ميگويد: در راههايي كه خطكشي شده است، وسايل نقليه بايد در مسير بين خطوط حركت كنند و در صورت نياز به خروج و تغيير خط حركت، با احتياط كامل ابتدا راهنما زده و با اين كار رانندگان وسايل نقليه ديگر را از قصد خود آگاه كرده و سپس با رعايت حقتقدم، وارد خطهاي عبوري ديگر شوند. حال اگر رانندگان به اين تكليف قانوني خود عمل نكنند، مشمول اعمال قانون ميشوند».
اما از آنجا كه اينجا تهران است و ما تهرانيها داعيهدار پايتختنشيني، همهچيز فهم و عقل كل بودن هستيم قانون به اين واضحي را كشك حساب ميكنيم! حساب نميكنيم؟ كافي است يكبار رانندگي در اتوبانهاي كلانشهر تهران، مثل اتوبان امام علي(ع)، شهيد صياد شيرازي، شهيد همت، شهيد بابايي و نظير اينها را امتحان كنيد. تازه متوجه ميشويد كه سبك رانندگي امروز با قوانين راهنمايي و رانندگي تا چه اندازه متفاوت است. ويراژ دادنها، مدام خط عوض كردنها، سبقت گرفتنهاي مكرر و خطرناك و با سرعت رانندگي كردن انگار باعث افتخار ماست و با خودمان تصور ميكنيم اگر اينطور رانندگي كنيم مردم به دست فرمانمان بهبه و چهچه ميگويند در حالي كه همه كساني كه قانونمدار هستند با ديدن اين نوع رانندگي به حالمان افسوس ميخورند و براي ما طلب شفا ميكنند. در اين وانفساي هركي هركي رانندگي كردنها مدتي است كمپيني در فضاي مجازي شكل گرفته كه تلاش ميكند تنها يكي از صدها عادت بد رانندگي ما را اصلاح كند.
اين كمپين با شعار «من # بين_خطوط ميرانم» ميخواهد صرفاً به ما گوشزد كند كه بين خطوط رانندگي كنيم. پايهگذار اين كمپين سياوش كشميري جوان 25 سالهاي است كه دانشجوي انصرافي سال سوم رشته كامپيوتر است. او درباره دليل انصرافش از دانشگاه ميگويد: «انصراف دادم چون احساس كردم چيزي كه لازم دارم براي كار و تجربه بيشتر در دانشگاه ياد نميگيرم به همين خاطر انصراف دادم. البته در حال حاضر كه مشغول خدمت سربازي هستم و امكان ادامه تحصيل ندارم. علاوه بر اين من پيش از قبولي در دانشگاه شغل مورد علاقهام را داشتم و كارم را به خوبي بلد هستم پس نيازي نديدم بروم يك سري دروس تكراري بياموزم. تا زماني هم كه به اين نتيجه نرسم كه دانشگاه و تحصيل در آن چيز جديدي به من ميآموزد سراغ آن نميروم». سياوش كشميري برنامهنويسي موبايل و وب ميكند؛ آنچه ميخوانيد ماحصل گفت وگوي ما با اين جوان فعال فضاي مجازي و اجتماعي است كه موجي را با ايده خودش به راه انداخته است.
ايده شكلگيري كمپين براي اولين بار كي و چطور مطرح شد؟در يك توئيت ساده يكي از دوستان نوشت كه قبلاً تصميم داشتم اين ايده را اجرايي كنم كه به دلايلي نشد و فرصت نكردم. من در جوابش گفتم خب اينكه ايده خوبي است بيا اجرايش كنيم. اما او در جوابم گفت من فرصتش را ندارم خودت اگر دوست داري پيگيرياش كن. من همان روز تصميمم را گرفتم و يك گروه در فضاي تلگرام راهاندازي كردم. در حقيقت ريشه ايده از يك توئيت بود كه بعد با يك گروه تلگرام قوت گرفت. همه اين اتفاقات اواخر بهمن و اوايل اسفند سال 94 رخ داد.
البته دوستمان چندان با ما همراه نشد و من و سه نفر ديگر با همكاري يكديگر براي توسعه اين ايده همكاري كرديم، همه ما هم سن و سال و دانشجو بوديم و تصميم گرفتيم كه با توجه به نفوذي كه فضاي مجازي در ميان مردم پيدا كرده از اين فضاها براي رساندن پيام و فرهنگسازي استفاده كنيم. به همين خاطر علاوه بر توئيتر، در اينستاگرام و تلگرام هم، حساب كاربري جديدي ايجاد كرديم و با شناسه khatcampaign@ فعاليتمان در اين فضاها آغاز شد. چند سالي ميشود كه هشتگها در شبكههاي اجتماعي توسعه پيدا كردهاند، مدتي بعد ما هم تصميم گرفتيم تا از هشتگي واحد براي اين كمپين استفاده كنيم و به همين دليل با معرفي جملهاي با هشتگ «من # بين_خطوط ميرانم» از كاربران فضاي مجازي خواستيم تا با ما همراه شوند و البته خيلي زود با حمايت كانالهاي تلگرامي و حسابهاي پرمخاطب توئيتر ميان كاربران شناخته شديم. با گذشت سه ماه الان در گروهمان 160 نفر عضو داريم و نزديك به 3 هزار نفر هم پيگير كانال كمپين هستند. هسته اوليه گروه بعد از جدي گرفتن ايده سه نفر بوديم، من، خانم جماليان و آقاي باغستاني كه بعداً آقاي باغستاني از جمع ما رفتند و دو سه نفر ديگر به هسته مركزي گروه اضافه شدند؛ از اول نبودند، اما امروز جزو كساني هستند كه فعاليت ميكنند.
براي اين فعاليت از قبل برنامهاي داشتيد يا ايده شكل گرفتن كمپين كاملاً اتفاقي بود؟
اينكه از همان اول تصميم بگيرم چنين فعاليتي داشته باشم در ذهنم نبود و بعد از شكلگيري گروه خودبهخود جريانوار ايده تا رسيدن به هدف پيش رفت اما اصل ماجرا يعني درست رانندگي كردن بين خطوط جزو دغدغههايم بود. من از زماني كه رانندگي ميكنم اعتقاد داشتم كه مهمترين مشكل ما رانندهها در تهران اين است كه بين خطوط حركت نميكنيم. به همين خاطر بود كه تصور ميكردم حل اين مشكل ميتواند روي حل شدن ساير مشكلات رانندگي تأثير بسياري داشته باشد.
چون دغدغه خودم بود و از اين نوع رانندگي هميشه بيزار بودم و اگر راننده ديگري بين خطوط حركت نميكرد حرص ميخوردم و تصميم گرفتم هدف گروه را با قدرت پيگيري كنم.
بارها از من پرسيدهاند اين همه معضل شهري و حتي اشتباه رانندگي در ميان ما متداول است چرا دست گذاشتي روي اين رفتار؟ من هم در جواب گفتهام چون چنين رفتاري بهشدت خودم را عصبي ميكند. از نظر من رانندگي كردن خودش يك فعاليت پراسترس است، خصوصاً اگر قرار باشد در كلانشهري مثل تهران رانندگي كنم ميدانم كه بهشدت عصبي ميشوم از طرز رانندگي ساير رانندهها. مخصوصاً زماني كه در ترافيك گير ميكنم يا قرار است از يك ورودي به اتوبان برسم يا از يك خروجي از اتوبان خارج شوم ميبينم كه چطور ساير رانندهها تلاش ميكنند با ويراژهاي خطرناك و حركت بين خطوط صرفاً براي پشت سر گذاشتن چند ماشين چه رفتارهاي زنندهاي از خود بروز ميدهند. همه اين ديدهها و خلقيات دروني من باعث شد كه نسبت به هدف اين گروه كه بعداً به يك كمپين جدي تبديل شد نگاه خاص و ارزشمندي داشته باشم.
فكر ميكنيد دليل استقبال چشمگير مردمي از اين كمپين چيست؟
ميدانم كه در حال حاضر اين كمپين مورد استقبال بسياري از رانندگان تهران و ساير شهرها قرار گرفته است. فكر ميكنم مهمترين دليل علاقهمندي مردم عملكرد رسانهها و خبر اعلام تشكيل كمپين در رسانههاي خبري بود. مردم از طريق رسانهها نه تنها با هدف كمپين آشنا شدند بلكه كنجكاو شدند تا بدانند چطور ميتوانند عضو اين كمپين شوند. عامل دومي كه سبب معرفي شدن كمپين بود استقبال و حمايت شخصيتهاي مطرح و معروف به ويژه اهالي هنر بود.
اما در مقابل همه اين لطفها من معتقدم مردم به جايگاهي رسيدهاند كه رفتار رانندگان را در مسيرهاي مختلف مقايسه ميكنند و از رفتارهاي زننده و قانونشكن خسته شدهاند. وقتي مردم ميبينند كه رانندگان در طبقه دوم اتوبان صدر يا در تونلهاي درونشهري مثل تونل رسالت چطور با نظم، سرعت متوسط و درست بين خطوط رانندگي ميكنند درك ميكنند كه اين نوع رانندگي برايشان آرامش به همراه دارد و عصبيشان نميكند. خلاصه اينكه وقتي مردم خسته شوند خودشان دست بهكار اصلاح ميشوند. خستگي و عصبي بودن مردم از رفتارهاي رانندههاي خاطي آنقدر زياد بود كه حتي صبر نكردند يك سازمان دولتي يا نهاد اداري از كمپين ما حمايت كند بلكه خودجوش عضو كمپين و وارد مرحله عمل شدند. من جايي عنوان كردم كه براي اين كمپين تنها 7 هزار تومان هزينه كردم وزماني كه ميخواستم يك برنامهريزي اصولي براي طراحي نماد كمپين و توليد برچسبها كنم ديدم مردم آنقدر شوق دارند كه براي خودشان و فاميلشان سريع اين برچسب را چاپ كردهاند و حتي چند چاپخانه چند هزارتايي صرفاً از روي تشويق مردم چاپ و توزيع كرده بود. اينجاست كه ميگويم اگر كار مردمي باشد دغدغهاي براي ادامهاش نداريم.
نقطه قوت بزرگ كمپين اين است كه ما ميگوييم به بقيه كاري نداريم ما از خودمان شروع ميكنيم، پشت شيشه شعارمان را نصب ميكنيم، بر اساس شعار رانندگي ميكنيم و چون سنگيني مسئوليتمان را احساس ميكنيم تلاشي مضاعف براي ترويج اين فرهنگ خواهيم داشت.
در اين كمپين همه كساني كه دغدغه رانندگي صحيح و اصولي را دارند دست بهكار شدهاند. خوشبختانه در اين كمپين مردمي دور هم جمع شدهاند كه نه تنها از مشكلات خبر دارند بلكه به يك راهحل مشترك در مورد اصلاح رانندگي رسيدهاند. علاوه بر اين خودشان اول به خودشان نهيب زدهاند. مثلاً كسي كه مثل من دغدغه رانندگي بين خطوط را داشته و كمتر تخطي ميكرده است وقتي ميآيد و پشت شيشه ماشينش شعار كمپين را نصب ميكند در واقع اول به خودش نهيب ميزند كه بهتر و دقيقتر رانندگي كند و در مرحله دوم به ساير رانندگان هم با زبان رفتار ميگويند: ببين من به اين جايگاه از درك مشكلات رانندگي شهرم رسيدم پس تو هم بيا و درست بين خطوط رانندگي كن.
آيا تا امروز به نتيجه قابلتوجهي هم رسيدهايد؟فكر نميكنم حضور ما در كلانشهر تهران هنوز چندان به چشم بيايد اما مطمئنم هر كسي كه مطالب را ديده و عضو كمپين ما شده به شدت تحت تأثير قرار گرفته است. براي من مهمتر از گستردگي كمپين كيفيت آن است. عكسالعملهايي كه اعضاي كمپين به ما منتقل كردهاند مؤيد اين مسئله است كه حتي كساني كه نوشته كمپين را نصب كردهاند پيام دادهاند از روي عضويت در كمپين نه تنها روي مسئله حركت بين خطوط تمركز كردهاند بلكه بيشتر از قبل به همه ابعاد رانندگيشان فكر ميكنند. اما اينكه ادعا كنم اين كمپين توانسته روي رانندگي تهرانيها يا ساير شهرها تأثير عظيمي بگذارد تصور ميكنم زود است براي چنين ادعاي بزرگي.
فكر ميكرديد كه فضاي مجازي چنين ظرفيتي را براي فرهنگسازي در اختيارتان بگذارد؟
من با شناختي كه از اين فضا داشتم ميدانستم كه ظرفيت بسيار زيادي براي آموزش و اصلاح بسياري از امور دارد اما هرگز فكرش را نميكردم من كسي باشم كه در يك مورد آن هم اينچنين لازم، بتوانم از اين فضا در راستاي فرهنگسازي استفاده كنم. البته چون تجربه ثابت كرده مردم در مقوله تفريح و سرگرمي بيشتر از اين فضا استقبال ميكنند من تصور نميكردم كه از اين كمپين فرهنگي سريع استقبال كنند. اگرچه ضررها و مشكلات استفاده از تكنولوژي جديد هم وجود دارد اما در پتانسيل و ظرفيت فضاي مجازي هيچ شكي نيست. بعد از چند سال اخير كه استفاده از اپليكيشنهاي اجتماعي در بين مردم گسترش پيدا كرده و هركس با موبايلي كه در دست دارد ميتواند هر لحظه از قابليت اينترنت استفاده كند، قطعاً فرصتهاي مغفول مانده بسياري در اين فضا انتظار بهكارگيري را ميكشد.
براي ادامه كار در اين حوزه تصميم به راهاندازي كمپين جديد نداريد؟دغدغههاي ذهني من در مورد اصلاح رفتارهاي نادرست اجتماعي بسيار زياد است. خيليها به من گفتهاند حالا كه از كمپين استقبال شده و به هدفت رسيدهاي بيا و در راستاي ساير دغدغههايت كمپينهاي بعدي را راهاندازي كن، اما حقيقتش من فعلاً نميخواهم به موضوع فكر كنم، چون دوست دارم اول اين بحث را كه شروع كردهام به يك هدف اساسي برسانم بعد وارد مرحله و هدف ديگري بشوم. من ايمان دارم اگر بتوانم با اين كمپين حتي يك درصد از رفتارهاي غلط رانندگي مردم را اصلاح كنم بقيه مردم 80 ميليوني كشورم كه اكثراً هم جواناني هستند كه خودشان در ذهنشان ايدههاي بهتري دارند ميتوانند در راستاي اصلاح ساير رفتارها قدم بردارند.
براي من اولويت فعلاً همين كمپين است نه تخصص ساير كمپينها را دارم و نه فرصتي براي چنين فعاليتهايي اما اگر كسي راهنمايي بخواهد حتماً كمك ميكنم.
آينده شعار كمپين و اجراي آن را در سطح كشور چگونه ميبينيد؟در حال حاضر دوستاني از گرگان، مشهد، يزد و چند شهر ديگر در كمپين ما حضور دارند و پيامهاي كمپين و هدفش را دنبال ميكنند. اين حمايت جدي تا جايي است كه اعضاي گرگاني تصميم گرفتند حتي با اتوبوسراني و تاكسيراني نيز در اين زمينه همكاري كنند. دوستان مشهدي هم در يك تعامل با شهرداري مشهد دست به كار اين فرهنگسازي شدهاند و در تهران نيز راهنمايي و رانندگي در كنار مردم خودجودش، وارد ميدان شده است. در حقيقت براي ما كه اعضاي دروني جريان باشيم اين حد استقبال بسيار غيرمنتظره بود. تا امروز بارها به من پيشنهاد دادهاند كه براي گروه شورايي تشكيل بدهيم، رئيس و معاون و... انتخاب كنيم. حتي بارها پيشنهاد شده بود كه يك سازمان خاص حامي بشود و زير اسم اين سازمان ما فعاليت كنيم اما از آنجاكه من معتقدم گسترش كمپين را مديون مردمي بودنش هستيم نميخواهم اين ظرفيت را خراب كنم پس نه كار را سيستماتيك ميكنم و نه از بعد مردمياش خارج ميكنم. من ايمان دارم مردم وقتي با حركتي همراه ميشوند كه بدانند از خودشان است. شايد امروز بسياري هنوز به اين نتيجه نرسيدهاند كه حركت بين خطوط باعث روان شدن ترافيك ميشود يعني تصور ميكنند هر جايي كه كمترين فضايي بود بايد ماشين را به همان جهت برانند اما كم كم جا ميافتد.
عكسالعمل ساير مردم نسبت به نصب برچسب پشت شيشه ماشينها چه بوده است؟همه اين حرفها به اين معني نيست كه اگر كسي اين برچسب را پشت شيشه ماشينش نصب كند از طرف مردم مورد توجه قرار ميگيرد و از رفتارش استقبال ميشود؛ نه اما. بسياري از اعضا به من پيام دادهاند بعد از نصب برچسب كمپين تعداد بسيار كمي از مردم تمسخرشان كردهاند يا معدودي با گفتن «اين ديگه چه سوسول بازيه» تلاش كردهاند منصرفشان كنند. اگر اين رفتارها در حد حرف و تكهپراني باشد مشكلي نيست چون به هرحال همه كساني كه عضو كمپين ميشوند ميپذيرند كه آماده هر برخوردي باشند. قطعاً هر رفتار صحيحي در جهت از بين بردن رفتار اشتباه هزينه و سختي دارد قرار نيست همه كساني كه اشتباه رانندگي ميكنند و عادتهاي بد دارند با ديدن كمپين ما استقبال كنند. ما قرار نيست با اين برچسب به زور همه را وادار به اصلاح كنيم بلكه قرار است اولاً با نصب برچسب بگوييم ما به نتيجه رسيدهايم كه اين نوع رانندگي بهتر است و ثانياً توجه مردم را به نوع رانندگيمان جلب كنيم؛ ما به زبان عمل به مردم ميگوييم اين زرنگ بازي نيست كه از هر فضاي خالي خيابان يا اتوبان براي حركت استفاده كرد بلكه حركت نكردن در بين خطوط يك بيفرهنگي تمام عيار است. اگر حتي چند نفر يا چند خانواده برچسب را ببينند و در رفتار راننده دقت كنند كه چطور بين خطوط رانندگي ميكند ما به نتيجه دلخواهمان رسيدهايم. خلاصه اينكه من مطمئنم همه عادتهاي بد قابل تغيير است و چون به اين موضوع اميد دارم كمپين را با قدرت حفظ ميكنم.