اشتون كارتر، وزير دفاع امريكا روز پنجشنبه ۲۸ آوريل در مقابل كميته نيروهاي مسلح مجلس سنا قرار گرفت تا در مورد اعزام ۲۵۰ نيروي امريكايي به خاك سوريه توضيح بدهد. او مدعي شد كه اعزام اين نيروها به دستور باراك اوباما، رئيسجمهور امريكا و براي پايان دادن به سيطره داعش بر شهر رقه، مركز خلافت خودخوانده داعش است و براي اين منظور، وظيفه «شناسايي، آموزش و تجهيز» نيروهايي را دارند كه قادر به ايستادگي جلوي داعش هستند. منظور او از اين نيروها كردهاي مستقر در شمال سوريه هستند و به همين منظور هم حالا ۱۵۰ نفر از اين تعداد وارد فرودگاه رميلان از شهر الحسكه واقع در شمال شرق سوريه شدهاند كه در اختيار شبهنظاميان كرد سوريه است. او در مورد همكاري با دولت سوريه در جنگ با داعش به صراحت گفت كه چنين برنامهاي در دستور كار نيست و تأكيد كرد: «من چنين ايدهاي در دولت امريكا نشنيدهام.» او با نفي هر گونه همكاري و هماهنگي با دولت سوريه ورود نيروهايش به خاك سوريه آن هم بدون هماهنگي و اجازه دولت سوريه را تأييد كرد و همين هم موجب اعتراض دولت سوريه و شك و ترديد روسيه نسبت به نيت واشنگتن از اعزام اين نيروها به خاك سوريه شده است.
خبرگزاري رسمي سوريه (سانا)، به نقل از اعتراض دولت سوريه نسبت به اعزام اين نيروها گفته كه اين كار را بازي خطرناكي توصيف كرده و سرگئي لاوروف هم اين كار امريكا را غيرقانوني دانسته كه به نظر وي، هدف از اعزام اين نيروها تغيير دولت در دمشق است. لاوروف مثال اعزام نيروهاي امريكايي به خاك عراق براي مبارزه با داعش را پيش كشيده كه با اجازه دولت عراق بوده و واشنگتن در سوريه هم همين كار را ميكرد يا دست كم از شوراي امنيت سازمان ملل اجازه ميگرفت. چون واشنگتن هيچ كدام از اين دو گزينه را در پيش نگرفته، پس اعزام نيروهايش به خاك سوريه غيرقانوني و نقض آشكار احترام به تماميت ارضي سوريه و نقض صريح حاكميت اين كشور است. جداي از وجه غيرقانوني قضيه، قصد و نيت واشنگتن از اعزام اين نيروها محل پرسش است چراكه ادعاي مبارزه با داعش و پس گرفتن رقه از دست داعش نميتواند توجيه مناسبي براي اعزام اين نيروها باشد. همچنان كه توان و قدرت ارتش سوريه در بازپسگيري شهر پالميرا از دست داعش ثابت شد، شكي نيست كه بازپسگيري رقه هم در توان ارتش سوريه است و اگر هم واشنگتن بخواهد رقه از دست داعش خارج شود، بايد اجازه بدهد تا ارتش سوريه كار خود را بكند.
در واقع، امريكا به خوبي متوجه است كه روند موفقيتهاي ارتش سوريه سمت و سوي آزادي رقه را دارد و به همين جهت است كه سعي ميكند با اعزام اين نيروهاي خود از يك سو در اين روند سنگاندازي بكند و از سوي ديگر جا پايي براي برنامه و اهداف بعدي خود ايجاد كرده باشد. اين كار به اين جهت است كه نميتوان نسبت به نيت امريكا از اعزام اين نيروها اعتمادي داشت و گفت كه اعزام آنها به راستي براي مبارزه با داعش و آزادي رقه است. نيت امريكا را بايد بر مبناي دو محور در نظر گرفت؛ محور نخست حفظ ژست ضدداعش در خاك سوريه و دوم داشتن نيرويي در خاك سوريه بعد از آزادسازي رقه است. روشن است كه واشنگتن نميتواند در مقابل روند پيروزيهاي ارتش سوريه دست روي دست بگذارد تا بعد پالميرا، ارتش سوريه سراغ رقه رفته و تمام افتخار مبارزه با داعش را به سود خود تمام كند. هر چند اوباما حاضر نشده براي جنگ با داعش از نيروي زميني استفاده كند اما دست كم ميتواند با اعزام تعدادي از نيروهاي خود و مشاركت آنها با كردها توجيهي براي ادعاي مبارزه با داعش دست و پا كند و تمام قاعده بازي را به دست ارتش سوريه نسپارد. اين نيروها بر مبناي محور دوم كاركرد جديتري براي واشنگتن دارند چراكه با آزادسازي رقه، واشنگتن ميتواند به بهانه حضور نيروهايش در خاك سوريه زمينهاي براي مقابله با دولت و ارتش سوريه فراهم كند، جداي از حمايتهايي كه از گروههاي تروريستي در برابر دولت سوريه تاكنون انجام داده و بعد از اين نيز انجام خواهد داد. پس بيجهت نيست كه لاوروف اعزام اين نيروها از سوي امريكا را به عنوان پيشدرآمدي براي اجراي سناريوي ليبي در سوريه دانسته و بايد گفت كه امريكا حالا از مبارزه با داعش ميگويد اما اين ادعا در نوساني بين رقه و دمشق قرار است.