کد خبر: 779946
تاریخ انتشار: ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۰۸:۲۵
در اتاقي نشسته بودم صدايي شنيدم.صدا متعلق بود به كبوتر. بيرون رفتم و از او پرسيدم دليل ناراحتي و گريه تو چيست؟
دوستان عزيز  داستان كوتاه زير  را مبينا شانلو 10 ساله  ازشهرستان البرز ارسال كرده است.ضمن تشكر از مبينا شانلو ،اگر شما هم تمايل داشتيد مي توانيدمطالبي  مثل  داستان، دلنوشته، سروده و يا حتي لطيفه هايتان  را به آدرس الكترونيكي:  Javaneh333@gmail.com  ارسال كنيد تا با نام خودتان  به چاپ برسانيم. منتظرآثارشما هستيم.

در اتاقي نشسته بودم صدايي شنيدم .
صدا متعلق بود به كبوتر.
 بيرون رفتم و از او پرسيدم
دليل ناراحتي و گريه  تو چيست؟
 او با صدايي گرفته گفت:
« امروز صبح بچه ها در كوچه بازي مي كردن كه توپ به لانه من
 كه در آن سه تخم بود خورد و آنها شكستن.»
من گفتم: «نگران نباش تو  بعد از چند روز دوباره تخم مي گذاري.»
 من پيش بچه ها رفتم و موضوع را به آنها گفتم.
 بچه ها از اين كار شون ناراحت شدند و پيش خانم كبوتر رفتن و از او معذرت خواستن  و بچه ها ديگر تو پشان را به لانه كبوتر پرتاب نكردن.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها