چند روز پيش توي تاكسي صحبت از گشت امنيت اخلاقي نامحسوس و مزايا و معايبش پيش آمد و مسافران تاكسي كه در كشور ما به روزترين تحليلگران و مفسران مباحث روز جامعه هستند، شروع كردند به اظهار نظر. خانمي كه روي صندلي جلو نشسته بود و نوع پوشش وی با عرف و قانون جامعه ما سنخيتي نداشت، حق به جانب گفت: «حكومتي كه نميتونه رفاه و معيشت مردم رو تأمين كنه، حق نداره در مورد نوع پوشش اونها نظر بده.» از همان روز به اين طرف، سؤالهاي زيادي براي من مطرح شد. به فرض اينكه اين خانم نماينده طرز تفكر گروهي از افراد جامعه ولو اندك باشد و اگر سرمايه و پايگاه اجتماعي براي ما مهم باشد، بايد يك اتاق فكر و مركز فرماندهي برنامهريزي راهبردي تشكيل شود و پاسخ سؤالاتي را بيابد كه به همان اندازه كه ساده به نظر ميآيند ميتوانند در اداره بهتر جامعه راهگشا باشند. برخي سؤالات از اين قرارند: آيا مردم كشور ما همواره و در طول تاريخ در رفاه اقتصادي بودهاند؟ بنابراين از چه زماني اقتصاد سيطره خود بر مناسبات اعتقادي و فرهنگي ما را آغاز كرده است؟ به جز حجاب به عنوان يك حد الهي و قانون جمهوري اسلامي اقتصاد و رفاه و معيشت كدام يك از اصول ما را گروگان گرفته است؟ آيا اول قدرت اعتقادي ما كم شد تا اقتصاد بر سر تمام اركان جامعه سايه انداخت يا اول بنيان اقتصادمان متزلزل شد و ريشه اعتقادات و باورهاي فرهنگي ما را تهديد كرد؟ در حال حاضر كجاي مختصات تمدني جهان قرار داريم؟ آيا آنقدر درگير نان هستيم كه نقش خود را در چيدمان بينالمللي تمدنها فراموش كردهايم؟ آيا درگير نان هستيم يا گرفتار چنبره سرمايهداري شدهايم؟ آيا در تاريخ خواهند نوشت جمعيتي كه چون معيشت درخور نداشتند قوانين جاري كشورشان را رعايت نميكردند؟ آيا اجراي قوانين ابزار اعلام نارضايتي است؟ اين ابزار تا كجا كاربرد دارند؟ آيا جامعه ما ليبراليست كاپيتاليستيزه شده است يا بر عكس؟ استاندارد رفاه اجتماعي كدام است؟ آيا ما يك جامعه فقير هستيم؟ آيا انتشار اخبار ريز و درشت خيانت به بيتالمال و اختلاس و ارتشا، تعريف تنگناي معيشتي را براي مردم ما تغيير داده است؟ ارتباط جامعهپذيري با فراواني و نرخ تورم در چيست؟ آيا مردم ما نگران آينده اقتصاد كشور هستند يا نگران معيشت خود يا سطح بالاتري از رفاه را ميطلبند؟
از طرف ديگر بنا به فرمايش حضرت رسول (ص)، «از هر دري كه فقر وارد شد، از در ديگر ايمان خارج ميشود.»
علاوه بر اين جامعهاي كه مردم آن غم نان داشته باشند نميتوانند اجراي درست قوانين را آموزش ببينند و.....
كنار هم قرار دادن اين مجموعه و بيرون آوردن يك راهبرد از آن و در نهايت تبديل آن به مطالبه عمومي و عزم ملي ميتواند كار همان اتاق فكر باشد. مطالبهاي كه عمومي شد، دولتها نميتوانند نسبت به آن بيتفاوت باشند.
نگاه اقتصادي به هر چيزي و نگاه به هر چيزي از دريچه اقتصاد از مباني سرمايهداري است كه ليبراليسم و آزاديخواهي غيرديني را توجيه ميكند. حالا بايد ديد ما تا چه حد بازيچه ليبراليسم تحميلي سرمايهداري ميشويم؟ حالا كه كليدواژههاي درمان اين بيماري تحت عنوان اقتصاد مقاومتي از سوي مقام معظم رهبري معرفي شده، چطور است بعد از آزمايش موفقيتهاي آن، به عنوان يك تئوري آزمايش شده مباني آن را صادر كنيم و اجتماعات جهاني بيشماري را از اسارت آزاديهاي پولي برهانيم.