
قضاوت به معني حكم كردن و داوري است و قاضي به معناي حكمكننده است، يعني كسي كه ميان مردم حكومت ميكند و در مورد اختلافات و نزاع، فصل خصومت ميكند و به واسطه فيصله دادن و اينكه امر را تمام ميكند، او را قاضي مينامند. طبق سخن يكي از بزرگان كه چند وقت پيش در جايي خواندم، «انسانها نه با سخنانشان يا افكارشان بلكه با اعمال و كارهايشان شناخته ميشوند.» انسان موجودي منفعل نيست، در حقيقت نميتواند باشد. ما همانند امواج دائماً در حال جوش و خروشيم چرا كه زندگي باعث ميشود تا دائماً در حال حركت باشيم و زندگيمان را پيش ببريم و بدون شك پيش بردن زندگي بدون انتخاب ممكن نيست؛ انتخاب اينكه چگونه انساني باشيم؟ چه كاري انجام بدهيم؟ چطور سخن بگوييم؟ چطور لباس بپوشيم؟ چگونه رفتار كنيم؟ و غيره و غيره. در حال حاضر، جمعيت كره زمين بيش از هفت ميليارد نفر است، از ميان اين هفت ميليارد انسان، احتمال اينكه حتي دو نفر از آنها سلايق و انتخابهاي دقيقاً مشابه داشته باشند، خيلي خيلي اندك است. قطعاً نيازي نيست تا همه آدمها سلايق و انتخابهاي يكديگر را بپسندند. در واقع، همين تفاوتها و اختلاف نظرها هستند كه به خودي خود، زيبايي موجوديت انسان را مشخص ميكنند. اختلاف سليقه و اختلاف نظر، گاهي باعث ميشود دست به كارهايي از جمله قضاوت، پيشداوري و حتي غيبت بزنيم. در اين جا موضوع مورد بحث، قضاوت درباره ديگران است، پس بياييد با هم به بررسي گسترده آن بپردازيم. قضاوت درباره ديگران در حوزههاي متفاوتي جاي ميگيرد؛ قضاوت درباره نوع رفتار، نوع پوشش، نوع سخن گفتن، نوع تفكر و غيره.
قضاوت درباره ديگران به هيچ وجه از طرف كسي كه در مقام قضاوت قرار ندارد و شغل و حرفهاش قضاوت نيست، قابل قبول نيست. همانطور كه اشاره شد، در جامعه و در ميان مردم كسي جز قضات كه در اينباره تحصيل كردهاند و متخصص هستند و آيين و قوانين را ميدانند قادر و مجاز به قضاوت ميان مردم نيستند. اين در حالي است كه ما از كنار خيليها عبور ميكنيم، به دقت سر و وضع آنها، رفتار، اعمال و شيوه صحبت كردن آنها را از نظر ميگذرانيم و سپس چه فكرهايي كه راجع به آن فرد نميكنيم؟! «كه اين چه وضع پوشش است؟ چطور خانوادهاش اجازه ميدهند او اين طور بگردد؟ اين چه طرز برخورد است؟ مگر تربيت نشده؟ چه انتخاب نابهنجاري! اگر كمي عقل در سرش بود، چنين كاري يا چنين انتخابي نميكرد!»
شايد او بهتر از ما باشد
ما متفاوت هستيم و هيچ كدام انتخابها يا سلايق يكساني نداريم و در حقيقت زيبايي اجتماع و جامعه به همين است. هنگامي كه از كنار كسي عبور ميكنيم يا در ميان آشنايان و اقوام كسي را ميبينيم كه با ديگران متفاوت است و انتخابهاي متفاوت دارد، لزومي ندارد كه راجع به او هزار و يك فكر كنيم يا هزار و يك انگ به او بزنيم. شايد چيزي كه ما ميبينيم، با ذهنيت ما جور درنيايد اما براي او مناسب است و اين مسئله مهم است، چراكه اگر انتخابها و رفتارهايش باعث آزار ما نميشود و به ما آسيبي نميرساند، پس مابقي ديگر به ما مربوط نميشود. گاهي قضاوت درباره ديگران از خود بزرگبيني و خود برتربيني نشئت ميگيرد؛ به اين شكل كه با خود فكر ميكنيم انساني بس عاقل، فرهيخته و بزرگ هستيم و به خودمان اجازه ميدهيم تا درباره كسي يا كساني قضاوت كنيم، درباره آنان اظهار فضل كنيم و نظر بدهيم در حالي كه چنين اجازهاي نداريم و در چنين جايگاهي هم قرار نداريم. با خود فكر نميكنيم، شايد كسي كه راجع به او قضاوت ميكنيم، حتي از ما بهتر باشد، داناتر و آگاه تر باشد. او فقط شبيه ما نيست، همين!
چند مثال
تعداد زيادي از نوجوانان هستند كه به رشتههاي هنري علاقهمند هستند و بههنگام انتخاب رشته ميخواهند به هنرستان يا مراكز فني و حرفهاي بروند و در آينده، شغل و رشتهاي هنري برگزينند؛ از طرفي كساني هستند كه بلافاصله پس از شنيدن چنين حرفي با خود فكر ميكنند يا ميگويند: «لابد بچه خنگ و درس نخواني است.» و اين باور و قضاوت قطعاً يكي از بزرگترين اشتباهات است؛ تعداد بسيار زيادي از افرادي كه حرفهاي هنري را انتخاب ميكنند تنها به دليل ذوق و شوق هنرمندانه بوده كه آن را انتخاب كردهاند.
اختلاف در سليقه، يكي از مهمترين و فاحشترين اختلافات ميان افراد است. اين اختلاف سليقه تا جايي كه به عرف و ارزشهاي جامعه لطمه نزند بدون شك خارج از قضاوت ماست و نبايد سليقه خود را به ديگران تحميل كنيم. اگر گاهي ميبينيم كه كسي عصباني ميشود دليل نميشود تا او را قضاوت كنيم و او را شخصي پرخاشگر، بدون اعصاب، انتقادناپذير، بيجنبه يا هر صفت ديگري از اين دست بشناسيم، چراكه نميدانيم چه شرايطي موجب بروز اين رفتار از سوي او شده است. مثال ديگر درباره انتخاب شغل است، كه معمولاً در اين زمينه نيز قضاوت نموده و حتي نظر و سليقه خود را به ديگران تحميل ميكنيم، در حالي كه ما فقط حق اظهار نظر و مشورت دادن داريم آن هم درصورتي كه ديگري از ما نظر مشورتي بخواهد البته در اين زمينه استثنائاتي هم هست كه مربوط به رابطه والدين با فرزندان ميشود. مثال براي گفتن، بسيار بسيار زياد است و تعداد بسيار زيادي از آنها به اختلاف سليقه برميگردد، همانطور كه قبلاً هم اشاره كردم، نه اختلاف سليقه و نه خود بزرگبيني و هيچ چيز ديگري نبايد باعث شود تا ما، ديگران را قضاوت و نظر خود را به ديگران تحميل كنيم. بهتر است قبل از اينكه ديگران را زير ذرهبين بگيريم به خودشناسي برسيم.
كلام آخر
درست است كه ما با اعمال، رفتار و كارهايي كه انجام ميدهيم، شناخته ميشويم اما تنها خدا كه همانا بزرگترين و برترين قاضي است و پس از او، قضات هستند كه حق قضاوت درباره اشخاص را دارند. نه ما و نه هيچ كس ديگر نميداند كه در دل و در ذهن كسي كه ما در حال قضاوتش هستيم، چه ميگذرد؟ چه كسي ميداند؟ شايد او بهتر و شايستهتر از ما باشد. در هر صورت اين تك تك ما هستيم كه نبايد جايگاهمان و اينكه واقعاً چه كسي هستيم را فراموش كنيم. درست است كه ما انسانيم و جايزالخطا اما همواره حواسمان را هم بايد جمع كنيم تا مرتكب اشتباهاتي از اين دست نشويم. در خاتمه بايد گفت تمام اينها كه گفتيم هيچ مغايرتي با اصل امر به معروف و نهي از منكر ندارد زيرا شاخصههاي عرف و قانون و شرع جامعه روشن و مشخص است و كساني كه شايستگي و شرايط امر به معروف و نهي از منكر را دارند با رعايت اصل احترام بايد رفتارهاي خلاف را به ديگران گوشزد كنند.