بيترديد مسجد «همت» تجريش در تهران، ازكانونهاي شناخته شده مبارزه عليه شاه به شمار ميرود. اين كانون به همت روحاني مجاهد و دانشور مرحوم حجتالاسلام والمسلمين شيخ مصطفي ملكي، به مثابه يكي از مراكز تبيين انديشه انقلاب درآمده بود و در هماهنگي فعاليتهاي مبارزاتي در شمال تهران نقشي شاخص داشت. درسال 1357و در پي بالا گرفتن امواج انقلاب، فعاليتهاي اين مسجد نيز گستردهتر شد كه شمهاي از آن در ادامه آمده است:
راهپيمايي 16 شهريور ماه
پيش از سر آمدن ماه مبارك رمضان، مرحوم حجتالاسلام والمسلمين شيخ مصطفي ملكي و شهيد آيتالله دكتر محمد مفتح (امام جماعت مسجد قبا) قرار گذاشتند نماز عيد فطر را در تپههاي قيطريه اقامه كنند. (1) بدين ترتيب آقاي ملكي برنامهاي تنظيم كرد كه به موجب آن بنا شد چند تن از پيشنمازان مساجد شميران نماز خود را تعطيل كنند و به صف نمازگزاران تپههاي قيطريه
بپيوندند.(2) عيد فطر آن سال مصادف بود با دوشنبه، سيزدهم شهريور ماه 1357 . صبح زود تعداد زيادي از اهالي تجريش از مسجد همت به راه افتادند و با فرستادن صلوات و سر دادن شعارهاي مربوط به صبح روز عيد فطر به سوي تپههاي قيطريه حركت كردند.
نماز عيد فطر با حضور انبوهي از مردم شميران و ساير نواحي تهران با امامت دكتر محمد مفتح برگزار شد(3) و پس از آن نخستين راهپيمايي منظم و سازمانيافته در سال 1357 با حضور 100 هزار نفر(4) كه مقصد آن ميدان راهآهن(5) بود به انجام رسيد. در همين راهپيمايي بود كه هادي غفاري شعارهاي تندي سر داد و مردم نيز بدون هيچ واهمهاي آنها را تكرار كردند. (6)
پس از راهپيمايي عيد فطر كه در روند پيروزي انقلاب اسلامي بسيار موفق و تأثيرگذار بود، بنا به دعوت روحانيت مبارز مقرر شد راهپيمايي ديگري در روز پنجشنبه شانزدهم شهريور برگزار شود. بدين منظور فعالان مسجد همت پلاكاردهايي تهيه كردند و خوشنويساني مانند دكتر عباس ملكي و مهدي بزرگزاده شعارهايي روي پارچه نوشتند و اعلاميهاي هم براي دعوت مردم به راهپيمايي چاپ و منتشر كردند. اين اعلاميهها به تعداد زياد در نظرآباد واقع در جاده قزوين چاپ شد و هزينه آن را نيز حجتالاسلام علياكبر ناطق نوري پرداخت در سطح گستردهاي پخش شد(7) و اميد ميرفت جمعيت زيادي به راهپيمايي آرام اين روز بپيوندند. با وجود آماده شدن اين مقدمات جامعه روحانيت مبارز براي پيشگيري از خونين شدن تظاهرات و مصون نگه داشتن مردم از حمله نظاميان راهپيمايي روز شانزدهم را لغو كرد و بر آن شد تا مردم را از اين تصميم آگاه كند. دكتر عباس ملكي چگونگي تعطيل شدن راهپيمايي را اينگونه شرح داده است:«پيش از فرا رسيدن روز شانزدهم شهريور دكتر بهشتي به خانه ما آمد و گفت: يكي از دوستان ارتشي خبر داده شوراي امنيت ملي به فرماندهي ارتش دستور داده است نيروهاي ارتشي را وارد خيابانها و با تظاهركنندگان مقابله كنند. بنابراين راهپيمايي روز شانزدهم لغو شده است و كسي براي راهپيمايي در آن روز به خيابان نيايد.»
عباس ملكي كه در تهيه و توزيع اعلاميه راهپيمايي روز پنجشنبه شانزدهم شهريور دست داشت، در حضور دكتر بهشتي و پدرش سخني از اعلاميه به ميان نياورد، اما به دليل اهميت موضوع شبهنگام با علي رسولي، فعال مسجد همت به خانه دكتر بهشتي رفت و ماجراي چاپ اعلاميهها را با وي در ميان گذاشت. دكتر بهشتي نيز نظر خود را روشن و بدون ابهام اينچنين بيان كرد: «چون جان انسانها در خطر است، شما موظفيد به تعداد اعلاميههاي پخششده اعلاميههايي را چاپ و پراكنده كنيد و در آن لغو شدن راهپيمايي روز شانزدهم شهريور را به آگاهي همگان برسانيد.» سپس متن اعلاميه را نوشت و به عباس ملكي داد، اما ملكي و رسولي كه هر دو از جوانان پرشور و انقلابي بودند، بالطبع ميخواستند راهپيمايي برگزار شود. به همين دليل پس از بيرون آمدن از خانه دكتر بهشتي با يكديگر توافق كردند. فقط براي اينكه دروغ نگفته باشند چند تايي از آن اعلاميهها را تكثير و توزيع كردند(8) و كار را به خدا سپردند. هر چند اعلاميهها در لغو راهپيمايي روز شانزدهم شهريور صادر شد، اما در اعلاميه دعوت به راهپيمايي هشت نقطه در تهران مشخص شده بود تا اهالي محلات مختلف شهر از نزديكترين مكان تعيينشده به محل خود حركت كنند و در ميدان انقلاب به هم برسند و همگي به سوي ميدان آزادي راهپيمايي كنند. لذا بيم آن ميرفت گروههايي از مردم در نقاط مشخصشده اجتماع كنند و ندانسته به سوي ميدان انقلاب به حركت در آيند و حين حركت با نظاميان برخورد كنند. به همين خاطر و براي محكمكاري و جلوگيري از اين حركت احتمالي جلسهاي در روز پانزدهم شهريور با حضور دكتر بهشتي و چند تن از اعضاي جامعه روحانيت مبارز در خانه حجتالاسلام ملكي برگزار و در آن مقرر شد هشت نفر از اعضاي جامعه انتخاب شوند و هر كدام صبح روز پنجشنبه شانزدهم شهريور به يكي از مكانهاي تعيينشده برود و ضمن آگاه كردن مردم از لغو راهپيمايي آنان را از هر حركت خودسرانهاي برحذر دارند. داود روزبهاني كه با حجتالاسلام ملكي براي انجام دادن اين مأموريت به ميدان فردوسي رفته بود از مشاهدات خود اينگونه ياد ميكند:«وقتي به ميدان رسيديم، چند تانك ارتشي را ديديم كه در كنار توقف كردهاند و مردم در رفت و آمد هستند. ما هر كسي را كه ميديديم ميگفتيم: راهپيمايي لغو شده است. حدود ساعت 8:20 صبح موتورسواري كه از ميدان ميگذشت با ديدن ما توقف كرد و به آقاي ملكي گفت: خبر رسيده است مردم از قيطريه به راه افتاده و به سوي پايين سرازير شدهاند. آقاي ملكي تكذيب و خاطرنشان كرد كه راهپيمايي لغو شده است. با وجود اين موتورسوار با گفتن يا علي ما كه رفتيم راهپيمايي به حركت در آمد و از نظر ناپديد شد. ساعت 8:30 صبح به آقاي ملكي گفتم شروع راهپيمايي ساعت 8 اعلام شده بود، بنابراين هر كسي ميخواست در راهپيمايي شركت كند تا به حال آمده بود. بهتر است در اينجا معطل نشويم و ما هم برويم. آقاي ملكي پذيرفت و با ايشان سوار اتومبيل شديم. اتومبيل را به سوي بزرگراه مدرس فعلي راندم و در تقاطع مدرس ـ ميرداماد وارد خيابان ميرداماد شدم و چون آقاي ملكي اعتراض نكرد به سمت خيابان شريعتي رفتم. نزديك خيابان شريعتي اتومبيل را متوقف كردم و با آقاي ملكي وارد آن خيابان شديم و گروههايي از مردم را ديديم كه به صورت نامنظم و جدا از هم به سوي پايين در حركت بودند.»(9)
دكتر عباس ملكي كه از ابتدا در راهپيمايي روز شانزدهم شركت كرده بود در اين باره ميگويد:«چون رژيم نميخواست راهپيمايي آن روز به انجام برسد، راههاي اصلي ورود به خيابان شريعتي را مسدود كرده بود و مردم بهناچار از راههاي فرعي خود را به خيابان رسانده و در ايستگاه قيطريه به هم پيوسته و به سمت پايين به راه افتاده بودند. كمي پايينتر از خيابان قيطريه نزديك ايستگاه دوم نيروهاي انتظامي براي متفرق كردن مردم گاز اشكآور شليك كردند و موفق شدند جمعيت را پراكنده سازند. با وجود اين جماعت پراكندهشده دو باره در قلهك به هم پيوستند و به راه خود به سوي پيچشميران ادامه دادند.» (10)
داود روزبهاني كه با آقاي ملكي به جمعيت پيوسته بود با صلاحديد وي و چند تن از روحانيان همراه جمعيت با دكتر بهشتي تماس گرفت و ايشان را از ماجراي پيشآمده باخبر كرد. دكتر بهشتي پس از آگاهي از حضور انبوه مردم در راهپيمايي آن را تأييد كرد و خود نيز با سرعت به آن پيوست. (11) بهزودي و با كمك دكتر بهشتي راهپيمايي سازمان يافت و منظم شد و بلندگوي دستي و اتومبيل وانتي براي پخش شعار فراهم و راهپيمايي روز شانزدهم شهريور بهطور رسمي و در عمل آغاز شد. داود روزبهاني شمهاي از ماجراي آن روز را اينگونه بيان كرده است:«پايينتر از چهارراه قصر بالاي وانت رفتم و از پشت بلندگو بيهيچ مقدمهاي به يكباره فرياد زدم:«اين شاه امريكايي اعدام بايد گردد» انبوه جمعيت با شوري حماسي اين شعار را گرفت و با صداي بلند تكرار كرد. شعارهاي ديگري مانند«زنداني سياسي آزاد بايد گردد» نيز سر داده شد و به همين ترتيب به پيچ شميران رسيديم و از آنجا در خيابان انقلاب به طرف ميدان آزادي رفتيم. (12)
زلزله طبس
با وقوع زلزله طبس در 25 شهريور 1357 هنگامي كه كشور در بحران و آشفتگي ناشي از انقلاب به سر ميبرد و نهادهاي مسئول مانند جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران (هلال احمر) از كار اصلي خود بازمانده بودند، ضرورت كمكرساني به هموطنان آسيبديده و جمعآوري و دفن اجساد و مداواي مجروحان بيش از پيش نمايان شده بود. خوشبختانه از سراسر كشور كاروانهاي امداد به سوي طبس به حركت درآمدند و توانستند خدمات خود را به زلزلهزدگان عرضه كنند و آثار تخريب آن واقعه هولناك را تا حد امكان از بين ببرند.
پس از وقوع زلزله كارواني حامل وسايل ضروري و مواد خوراكي به همراه چند نفر پزشك از طرف مسجد همت به طبس رفت. (13) عباس بزرگزاده كه از مديران اجرايي اين كاروان امداد بود، از فعالان سياسي و مبارزاتي مسجد همت تجريش به شمار ميرفت. (14)
راهپيماييهاي ميليوني
پس از هفدهم شهريور و اوجگيري تظاهرات خياباني و راهپيماييهاي ميليوني تاسوعا و عاشوراي حسيني مسجد همت به مركز برنامهريزي و تدارك راهپيماييهاي اهالي شميران تبديل شد. در همه راهپيماييها تهيه پلاكاردها، پارچهنويسي، تهيه و تنظيم شعارها به عهده فعالان مسجد همت مانند عباس ملكي، شهيد عليرضا ملكي و جعفر هاشمي بود. نوشتن شعارها روي پارچه و پلاكاردها در خانه عباس شفيعي و عباس بزرگزاده انجام ميشد. خانه عباس شفيعي نزديك مسجد همت بود و خود نيز در بازار تجريش لبنياتي داشت.
عباسبزرگزاده درباره آن روزها ميگويد:«خانهام محل نوشتن پلاكارد، اعلاميه و تنظيم شعارهاي راهپيماييها بود. شبها بچههاي مسجد همت در آنجا جمع ميشدند و مرحوم مادرم براي آنها آش ميپخت. يك شب مأموران حكومت نظامي كه فهميده بودند در خانه ما خبرهايي هست به داخل كوچه ريختند، اما جرئت نميكردند وارد خانه شوند و فقط فرمانده آنها از پشت در فحش ميداد و ناسزا ميگفت.» (15)
امداد پزشكي
در دوران انقلاب و شدت گرفتن تظاهرات خياباني دو كلاس آموزشي در مسجد همت گشايش يافت كه در هر دو كلاس دكتر علي قادري تدريس ميكرد. يكي از اين كلاسها عقيدتي و ديگري آموزش كمكهاي اوليه بود. سبب اصلي تشكيل امدادهاي پزشكي هم اين بود كه اگر در تظاهرات خياباني كار به درگيري و زد و خورد كشيد، افراد آموزشديده بتوانند به مجروحان كمك كنند. همچنين با حمايت آقاي ملكي دو يا سه خانه به صورت درمانگاه كوچكي در آمدند و همواره چند پزشك از جمله دكتر علياكبر ولايتي و دكتر علي قادري در آنها خدمت ميكردند. (16) اين درمانگاهها براي اين بود كه اگر در تظاهرات و راهپيماييها كسي به هر علتي آسيب ديد و زخمي شد، فوري او را به يكي از آن درمانگاهها بياورند و مداوايش كنند. در عين حال اين درمانگاهها محل امني براي اقامت سربازان و نظاميان فراري بود. چنانكه عبدالله نجفي، فرماندار نظامي شهر ري كه به فرمان امام خدمت در ارتش را ترك كرد و پس از پيروزي انقلاب به مقام اميري رسيد و فرماندهي كميته مفقودين جنگ را به عهده گرفت، مدتي در يكي از اين درمانگاهها مخفي بود و به چند تن از فعالان مسجد همت آموزش اسلحه ميداد. (17)
تعاوني محلي
با گسترش اعتصابات و مختل شدن كار مراكز توليدي و آشفتگي بخش خدمات عمومي در سراسر كشور تهيه و توزيع بخشي از خواروبار و كالاهايي مانند مرغ و تخممرغ تا حدودي به گردن كميتههاي محلي افتاد. اين كميتهها را كه اغلب وابسته به مساجد بودند، جوانان و معتمدان محلي اداره ميكردند و شماري از مواد خوراكي را با قيمتي نازل در اختيار مردم قرار ميدادند. در اين زمينه هم مسجد همت فعال بود و با تأسيس فروشگاهي در سر پل تجريش موفق شد بسياري از ارزاق عمومي را با بهايي اندك و حتي در مواردي زير قيمت بازار به خريداران عرضه كند. عباس بزرگزاده از مرد خيري به نام حاج محمد مهديزاده نام ميبرد كه نقش زيادي در پرداخت هزينههاي جاري فروشگاه داشت. (18)
در آغوش پيروزي
مسجد همت در دو سال پاياني عمر نظام شاهنشاهي در همه صحنههاي انقلاب حضور فعالي داشت و در نقش ستاد امور انقلاب فعاليتهاي تشكيلاتي اهالي شميران را سر و سامان ميداد و هدايت ميكرد. روزهاي مبارزه با ديو مهيب سلطنت به سرعت ميگذشت و نشانههاي آشكار فروپاشي نظام پهلوي نمايانتر ميشد. از نخستين روزهاي بهمن 1357 جنب و جوش تازهاي در مسجد همت به چشم ميخورد و معلوم بود چند نفر از مسئولان مسجد در پي تهيه و تدارك نيروي انساني هستند. اين افراد براي استقبال از امام خميني و تمشيت كارها و انتظامبخشي از محوطه بهشتزهرا آماده ميشدند تا در روز ورود امام(ره) به كشور در 12 بهمن 1357 كارها طبق برنامه به انجام برسد. با ورود امام خميني به ايران و استقرار در مدرسه علوي داود روزبهاني عضو فعال مسجد همت به خدمت در مدرسه علوي پرداخت(19) و با اين كار مسجد همت را در خدمت رهبري انقلاب قرار داد.
در بعد از ظهر 21 بهمن كه امام خميني فرمان لغو حكومت نظامي را صادر كرد، حجتالاسلام ملكي و اهالي تجريش از ساعت 16 به خيابانها ريختند و تا پاسي از شب به تظاهرات و راهپيمايي پرداختند. (20) با پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 مسجد همت نيز همچون اغلب مساجد سراسر كشور يكسره به خدمت انقلاب در آمد و به محل كميته انقلاب اسلامي تجريش تبديل شد، اما خيلي زود كميته به بخش جنوبي كاخ سعدآباد منتقل شد و مسجد همت نقش پيشين خود را بازيافت. با وجود اين تحولات كشور آنقدر برقآسا و دگرگونيها همه سويه بود كه مسجد همت نيز مانند ديگر مساجد از اين تغييرات بركنار نماند و از آن پس تلاش كرد خود را براي پاسخگويي به نيازهاي جامعه اسلامي و انقلابي نو پا آماده كند.
پينوشتها در دفترسرويس تاريخ موجود است.