به گزارش خبرنگار ما، صبح روز سه شنبه، 26 آبان ماه زن جواني وارد شعبه ششم بازپرسي دادسراي جنايي پايتخت شد و از ناپديد شدن ناگهاني شوهرش خبر داد.
او به قاضي مدير روستا گفت: شوهرم مهندس ساختمان است و در منطقه سعادت آباد زندگي ميكنيم. صبح روز يكشنبه مثل هميشه پس از خوردن صبحانه آماده رفتن به محل كارش بود كه تلفن همراهش زنگ زد. وقتي شروع به حرف زدن كرد، معلوم بود، عصباني است. پس از پايان مكالمه هم با عجله خانه را ترك كرد و توضيحي هم نداد. عصر همان روز گوشي تلفن همراهش خاموش بود و زماني كه با محل كارش هم تماس گرفتم، همكارش گفت كه براي انجام كاري دفتر را ترك كرده است.
شاكي گفت: آقاي قاضي من عاشق شوهرم هستم و حتي يك روز هم بدون او نميتوانم زندگي كنم، لطفاً شوهرم را پيدا كنيد چون اگر براي او اتفاقي افتاده باشد، من از دوري او ميميرم.
پس از طرح اين شكايت قاضي مدير روستا به تيمي از كارآگاهان پليس آگاهي دستور داد، تحقيقات براي مرد گمشده را آغاز كنند. در حالي كه هنوز دقايقي از دستور قاضي نگذشته بود، زن ميانسال خندان وارد شعبه شد و با خوشحالي اعلام كرد شوهرش را پيدا كرده، اما هنوز او را نديده است. وي گفت: پس از اينكه از دادسرا خارج شدم، تلفن همراهم زنگ خورد. آن طرف خط برادر شوهرم بود كه گفت لحظاتي قبل از بيمارستاني در شمال پايتخت تماس گرفته و اعلام كردهاند شوهرم در بيمارستان بستري است. او گفت شوهرم عصر روز حادثه در خيابان به طور ناگهاني بيهوش ميشود كه از سوي رهگذران به بيمارستاني منتقل ميشود تا اينكه دقايقي قبل به هوش ميآيد. وي در ادامه گفت: الان من خيلي خوشحالم به طوري كه احساس ميكنم تمام دنيا را به من دادهاند و قصد دارم با گل و شيريني به عيادت شوهرم بروم.