
چراكه وسايل ارتباط جمعي به عنوان چهارمين ركن حكومت دموكراسي در كنار سه قوه ديگر، خود بهترين نشانه پيوند ميان آنها و نظام مردمسالار است.
رسانههاي جمعي با توجه به چگونگي انعكاس رويدادها و اخبار، به طور بالقوه ميتوانند باعث ترويج و تشديد احساس ناامني در جامعه شوند يا ناخواسته جوانان مستعد را به ارتكاب جرم سوق دهند. مطبوعات با ايفاي رسالت اطلاعرساني و آگاهي بخشي ميتوانند در افزايش احساس امنيت و كاهش وقوع جرم نقشآفرين باشند. همچنين رسانه ميتواند نقش روان درماني داشته باشد.
يكي از موضوعاتي كه كمك به افزايش جرم و جنايت و ايجاد ناامني در جامعه ميكند، انعكاس مستقيم خشونت در برنامهها و مطالب رسانهها بدون تجزيه و تحليل عوامل ايجاد و راهكارهاي كارشناسي است. در واقع جنبههاي مختلف پوشش رسانهاي بزهكاري و راهكارهاي مناسب، براي پيشگيري و مبارزه با جرائم مختلف، شيوه پوشش دادن اخبار مربوط به جرائم و حوادث و تجزيه و تحليل علمي حوادث ياد شده، همراه با حفظ حقوق بزه ديده و بزهكاران و آشنا ساختن مردم با نهاد عدالت كيفري و انعكاس دو سويه مردم و مجريان نظام از مباحث بسيار مهمي است كه در تفسير و ريشهيابي جرائم انعكاسي از سوي رسانهها بايد مورد مداقه قرار گيرد.
يكي از كاركردهاي مهم رسانههاي جمعي ايجاد همبستگي بين افراد پراكنده و ناهمگون در قالب مخاطبان گسترده است. به عبارتي رسانه به اعضاي جديد جامعه و مهاجراني كه تازه وارد مناطق شهري ميشوند ارزشها، اطلاعات و ذهنيت مشتركي را القا ميكند و از اين طريق به همگني افكار و يكپارچگي اجتماعي كمك ميكند. رسانهها نه تنها ميتوانند با برجسته و حساس كردن جرائم ويژه، به نهادهاي امنيتي و قانونگذاري كمك كنند بلكه با ارائه ضعفهاي موجود در اجراي قانون يا خلأهاي قانوني، به اصلاح قانون يا تصويب قانون جديد كمك ميكنند كه بر اين مبنا احساس امنيت در جامعه افزايش يافته و به نوعي به پيشگيري از وقوع هرگونه جرمي منجر ميشود.
مطبوعات همانگونه كه ميتوانند زواياي پنهان واقعيتهاي اجتماعي را روشن كنند به صورت بالقوه هم ميتوانند آداب و رسوم غلط و تصورات نادرستي را كه در بنيانهاي فكري مردم ريشه دوانده است از آينه ذهن آنان پاك كنند.
عدهاي معتقدند نبايد اخبار حوادث در مطبوعات اطلاعرساني شود چراكه اين حساسيتآفريني به ترويج دلهره و احساس ناامني در جامعه كمك ميكند و هيچ سودي براي مخاطبان ندارد. شايان ذكر است كه نميتوان به بهانه بد آموز بودن اخبار مربوط به جرم، واقعيتهاي جامعه را منعكس نكرد اما ميتوان با گزينش راهكارهايي درباره شيوه انعكاس اخبار جرائم، آثار سوء آن را به حداقل رساند زيرا بزهكاري واقعيتي غيرعادي است و در اكثر موارد قربانياني را به همراه دارد و احساساتي را جريحهدار ميكند. اگر هيچ رسانهاي آن را پوشش ندهد باز هم از راههاي غيررسمي و آن هم نه آنگونه كه اتفاق افتاده، بلكه بر پايه برداشتها و سليقههاي افراد، آن خبر بازگو و مطرح ميشود.
اين امر كنجكاوي مردم را نسبت به دانستن حقيقت مسئله برميانگيزاند، به طوري كه افراد تمايل دارند حقيقت را از زبان منابع معتبر و فراگيري چون رسانهها بشنوند. حال سؤالي كه به ذهن متبادر ميشود اين است كه چرا مردم بايد از اخبار مربوط به جرائم آگاه شوند. ابتدا به اين دليل كه هميشه دانستن هر چيز بهتر از ندانستن آن است و دوم اينكه به منظور جلوگيري از تكرار جرائم مشابه به اين معنا كه مراقب باشند خود و ديگر اعضاي جامعه قرباني يا مرتكب جرم ديگري نشوند و لازمه اين مهم نيز اين است كه آنها بتوانند بسترهاي جرمزا مانند كودكآزاري، محروميت از امكانات مادي و معنوي زندگي، فقدان روابط صميمانه و عاطفي ميان پدر، مادر و فرزند و... را بشناسند و آنها را از ميان ببرند. در واقع با وضعيتهاي ماقبل بزهكاري آگاه شوند و از افراد در معرض خطر بزهكاري حمايت كنند.
رسانهها ميتوانند علاوه بر آشناسازي مردم نسبت به تهديدها، مراقبتهاي لازم را نيز به آنها بياموزند و افراد را براي حفظ و تأمين امنيت اجتماعي ترغيب و راهنمايي كنند. در واقع با انعكاس اخبار مربوط به پديدههاي جنايي، نگرش درست را به مردم القا كرده و چگونگي قضاوت و داوري آنان را درباره جرم و عدالت كيفري سازمان دهند.
*
جرمشناس و عضو انجمن جرمشناسي ايران