اين اضطراب علل و ريشههاي متفاوتي دارد اما تا حدي طبيعي است چراكه كودك مبتلا به اين مشكل در حال جدا شدن از خانه است و بايد اين را بپذيريم كه تا چند روز اول اوضاع به همين منوال خواهد بود. اما در مقابل اين مشكل چه بايد كرد؟
بايد اين مسئله را درك كنيم كه ترس از رفتن به مدرسه و آشنا شدن با شخصي به نام معلم در كودكان كلاس اولي وجود دارد، به طوري كه نوع ترس آنها با كودكان مدرسهاي ساير دورهها فرق دارد و ريشه تمامي آنها برميگردد به اينكه آنها دچار اختلالات اضطرابي و استرس و ترس ناشي از جدايي از پدر و مادرانشان هستند. اگر اين ريشهيابي همينطور ادامهدار باشد به اين نتيجه خواهيم رسيد كه اكثر مادراني كه كودكشان را بيش از حد معمول وابسته حضور خود كرده و علاوه بر آن مدام از فرزندشان مراقبت كردهاند در اصل از او يك شخصيت وابسته و متكي ساختهاند، طوري كه اگر مادر ساعتي حضور نداشته باشد كودك به هيچ عنوان قادر به تحمل دوري او نخواهد بود. البته مادران هميشه بايد اين مهم را در نظر داشته باشند كه كودكشان در هر حال به آنها وابسته است و اين وابستگي در وجود كودك اين ترس و اضطراب را به وجود خواهد آورد كه با رفتن به مدرسه و جدا شدن از آغوش مادر احتمال دارد براي او يا مادرش اتفاق ناگواري رخ دهد.
البته بچهها در بدو ورود به خيلي از مدارس و مهدهاي كودك با استقبال و توجه زياد و بينظيري از سوي كادر آموزشي و محيط جديد رو به رو ميشوند اما اين رفتار گاهي نمايشي است و حس اعتماد كودك را جلب نميكند. از سويي گاهي اوقات پدر و مادرها از فرزندانشان دائم ميخواهند كه مراقب كارها و حركاتشان در درون مدرسه و نحوه نشستن و رفتار در كلاس باشند كه همين درخواست، بذر ترس از مدرسه را در وجود آنها ميكارد.
تنها راه برونرفت از اين وضعيت اين است كه خانوادهها در وجود فرزندشان اين ذهنيت را ايجاد كنند كه مدرسه مأمني امن و معلمها، پدر يا مادر بعدي او هستند كه ميتواند به آنها تكيه كند. دوري از وابسته كردن كودك به خود و ترك اين عادت سبب ايجاد حسي از استقلال در وجود فرزندمان شده و به تقويت هرچه بهتر روحيه آنها كمك ميكند. كلاساوليها تنها با رفتار پدر و مادرهايشان به اين مسئله پي ميبرند كه رعب و وحشت داشتن از مدرسه بيمعني بوده و بايد از اين به بعد معلم را تكيهگاه خود بدانند.