در رابطه با محتواي شبكههاي اجتماعي بايد آسيبشناسي كنيم و ببينيم چرا محتواها به اين جهت رفته است؟ آيا بيادبي در شبكههاي اجتماعي نشانه بيادبي مردم يا معلولي از علتهاي ديگر است و ما بايد به آنها بپردازيم؟ آيا دروغ گفتن در فضاي مجازي يعني مردم ما دروغگو شدهاند؟ يا اينكه ابزاري يافتهاند براي ايجاد و ابراز برخي از عواطف. بنابراين به نظرم در بحث محتواي فضاي مجازي بايد تحليل علمي و علتيابي كرد و بر اساس آن، راهكار ارائه بدهيم و اگر ما آن علتها را پيدا نكنيم هر برخوردي كنيم نتيجه نميگيريم و مسئله از جايي ديگر بروز ميكند. بايد ريشه آن را پيدا و متناسب با اين علت، محتوا و سرويس مناسب ارائه كنيم. جهت دادن و هدايت كردن مردم از اين راه امكانپذير است. درست است كه در اين حوزه هم بايد امر به معروف و نهي از منكر صورت بگيرد، اما زماني ميتوانيم امر به معروف ونهي از منكر خوبي در اين فضا داشته باشيم كه علتهاي اين نوع رفتار را خوب فهميده باشيم. به طور مثال بعضاً موجهايي ايجاد ميشود كه از نظر امنيت ملي به مصلحت ما نيست، اما يقين دارم اگر علتيابي و ريشه اين قضيه را پيدا و با توضيح ريشه و علت اين قضيه در يكي از اين شبكههاي اجتماعي برخورد كنيم، قطعاً مردم مجاب ميشوند. بايد مخاطب شبكههاي اجتماعي را از لحاظ محتوا به اقناع رساند و مجاب كرد و اگر شما به نقطه مجاب و اقناع كردن كاربر برسيد خود كاربر عامل نظام براي جلوگيري از مواردي ميشود كه ضد امنيت ملي است. اگر اين روش را دنبال كنيم همه كاربران هميار نظام هستند.
براي ساماندهي اين وضعيت در برنامه ششم توسعه تكليف شده است تا همه دستگاهها برنامههايشان براي فضاي مجازي را پيشنهاد بدهند. بر اين اساس بندي در سياستهاي كلان نظام مصوب مجمع تشخيص مصلحت نظام گنجانده و به دستگاهها ابلاغ شده كه در برنامه ششم خود بايد برنامههاي مليشان را براي فضاي مجازي پيشنهاد بدهند. مركز ملي فضاي مجازي هم برنامههاي متعددي را پيشنهاد داده است. بدين منظور نيز بندي در سياستهاي كلان نظام مصوب مجمع تشخيص مصلحت نظام، گنجانده و به دستگاهها ابلاغ شده كه در برنامه ششم خود بايد برنامههاي مليشان را براي فضاي مجازي هم پيشنهاد بدهند. بديهي است همه سازمانها و نهادها بهخصوص سازمانهايي كه به شكل جديتري با موضوع فضاي مجازي در ارتباطند بايد برنامههاي مليشان را براي برنامه ششم توسعه پيشنهاد بدهند.
از سوي ديگر چون سند كلي نوشته ميشود نگاشت نهادي داخلش نيست و معلوم نميكند كدام دستگاه چه كاري را انجام ميدهد ولي چون به صورت رسمي ابلاغ ميشود هر دستگاه بنا به مأموريت خودش بايد برنامه پيشنهاد كند.
درباره سرعت و پهناي باند اينترنت نيز اگرچه در كشور با مشكل سرعت اينترنت مواجهيم اما بايد اين را در نظر داشت كه تا شبكه ملي اطلاعات راهاندازي نشود هر قدر هم پهناي باند بيشتري خريداري شود مشكل و نياز مرتفع نخواهد شد. در حال حاضر در جامعه ايران حدود 50 ميليون نفر مصرفكننده اينترنت داريم كه از طريق موبايل، سيستمهاي ثابت، لپتاپ، آيپد و غيره حجم عظيمي پهناي باند نياز دارند. مشكل ما اين است كه ترافيكمان را بينالمللي كردهايم در حالي كه اصلاً اين ميزان پهناي باند را نياز نداريم. به نظر من هر قدر هم دولت ارز بيشتري مصرف كند و پهناي باند بيشتري بخرد، باز نميتواند پهناي باند داخلي را تأمين كند چون تقاضا خيلي بالاست. اما اگر شبكه ملي اطلاعات ايجاد شود ديتا سنترها و ترافيك به داخل كشور ميآيد و حريم پهناي باند بينالمللي معنا و مفهوم پيدا ميكند، ضمن آنكه مردم هم از سرعت كم اينترنت راحت ميشوند، چراكه در حال حاضر سرعت خيلي كم است. راهكار افزايش سرعت اينترنت در كشور خريد پهناي باند خيلي زياد نيست بلكه انتقال ترافيك بينالمللي به داخلي، محلي و منطقهاي است. معماري شبكه ملي اطلاعات همين را ميگويد. الان با وجود پهناي باند كم، قطعيهاي مكرر وجود دارد. اينطور ميشود كه مردم گمان ميكنند دولت ترافيك و پهناي باند را به خاطر مسائل سياسي يا محتوايي كم ارائه ميكند در حالي كه مشكل ما اين است كه كل ترافيكمان بينالمللي است و ظرفيت بينالمللي هم حدي دارد، بنابراين جواب نميدهد.