
ترکيه که زماني با بازگشايي درهاي پايگاه اينجرلبيک به روي آمريکا خودداري ميکرد رسما با اين امر موافقت و آمريکا مجوز حضور در اين مکان را يافت. سران ترکيه گامهايي به سوي کشورهاي عربي برداشتهاند که تاکيد بر توسعه روابط با عربستان، دعوت اردوغان از منصورهادي رئيسجمهور مستضعفي و فراري يمن براي جلب رضايت رياض، فروش تسليحات به بحرين در حالي که اين رژيم به کشتار مردم به جرم تظاهرات براي احقاق حقوقشان در نمودهايي از رفتار ترکيه براي همگرايي به کشورهاي عربي است.
برخي ناظران سياسي بر اين عقيدهاند که ميزباني سران ترکيه از مقامات قطر و نيز خالدمشعل رئيسدفتر سياسي حماس براي تعديل مواضع آنان در قبال عربستان بوده که براي توسعه روابط و يا حمايت از فلسطين در باب رويکرد به رژيم صهيونيستي نيز دوشنبه نهم شهريور، منابع خبري از سفر رسمي هيئت ترکيهاي به سرزمينهاي اشغالي خبر دادهاند. اين اقدام نخستين روابط آشکار طرفين پس از سال 2010 و يورش نظاميان صهيونيست به کشتي آزادي غزه و شهادت چندين شهروند ترکيهاي است. لازم به ذكر است در طول اين سالها روابط ميان طرفين ادامه داشته اما به صورت پنهاني بوده و روابط خود را آشكار نميكردند.
حال اين سئوال مطرح است که چرا ترکيه که بارها از خيانتها و عدم ثبات رفتاري کشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي زخم خورده بار ديگر به همگرايي با آنان روي آورده است؟
آيا رفتار آنها تغيير کرده و يا اينکه سران ترکيه بار ديگر گرفتار توهمات و برداشتهاي هيجاني از تحولات منطقه شدهاند. برخي ناظران سياسي بر اين عقيدهاند که برخي تحولات منطقه و احتمالات و سناريوهاي احتمالي از دلايل تاثيرگذار بر اين وضعيت است. آنان بر اين عقيدهاند که سران ترکيه بر اين ديدگاه رسيدهاند كه توافق هستهاي ميان جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 تصور همکاري طرفين در تحولات منطقه و ترس ارتجاع عربي و صهيونيستها از پيامدهاي آن را به همراه داشته است. ترکيه بر اين ديدگاه است که کشورهاي عربي به سمت روسيه نيز پيش نخواهند رفت چرا که ديدگاهشان در باب سوريه يکسان نخواهد شد. سفر خير مقامات كشورهاي عربي از جمله وليعهد امارات، رئيس جمهور مصر و پادشاه اردن به مسكو و لغو سفر پادشاه عربستان به روسيه نشانهاي از اين امر ميباشند.
ترکيه که کشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي را در مسير انزوا ميداند سعي دارد تا با سياست پاندولي، خود را ناجي آنان معرفي نمايد که ميتواند به مقابله با ايران بپردازد و حامي آنان باشد. اظهارات منسوب به مقامات ترکيه عليه ايران و نيز اقدامات آنکارا عليه روسيه را ميتوان در اين چارچوب ارزيابي کرد. به عبارتي ترکيه که زخمخورده خيانتهاي عربي و صهيونيستي از جمله سرنگون شدن مرسي و جريان اخوان در مصر ميباشد، اکنون به دنبال جبران شکستها و کسب منافع گسترده در منطقه است.
بهرهگيري از ظرفيتهاي اين جريانها و كشورهاي غربي در عرصه انتخابات زودهنگام براي تحقق روياي تشكيل دولت مستقل بدون نياز به ساير جريانهاي سياسي و نيز بهرهگيري از نگاه منفي آنها عليه سوريه از جمله مطالبات ترکيه از اين رويکردها است. تركيه سعي دارد تا خود را محور حمله به سوريه معرفي نمايد تا از كمكهاي مالي و تسليحاتي كشورهاي عربي و صهيونيستها برخوردار گردد.
اين رويکردها در حالي از سوي سران ترکيه پيگيري ميشود که ارزيابي تحولات منطقه نشانگر تکرار اشتباهات محاسباتي آنان است چرا که از يک سو سابقه کشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي نشان ميدهد که آنان حاضر به دوري از غرب نميباشند و از سوي ديگر ايران حاضر به کنار نهادن اصول منطقهاي خود نميباشد لذا در کنار غرب قرار نميگيرد. مجموع تحولاتي که در نهايت تکرار شکست روياهاي ترکيه براي سلطه به منطقه را در پي خواهد داشت بويژه اينكه رفتارهاي كشورهاي عربي و صهيونيستها نشان ميدهد كه آنها در نهايت وابسته و دست پرورده غرب ميباشند و با اولين چراغ سبز غرب، تركيه را رها خواهند كرد چنانكه پيش از اين نيز بارها چنين رويكردي را صورت داده است. خيانتهايي كه تركيه هنوز از آنها درس نگرفته و با روياي قدرت برتر منطقه شدن چشم به حمايتهاي ارتجاع عربي و صهيونيستها دارد.