«مردم فكر ميكنند روحانيها همه زندگيشان در حوزه رفتن، كلاس گذاشتن و تدريس كردن و نطقهاي منبري خلاصه ميشود. اين تفكرات باعث شده وقتي مردم روحاني را ميبينند قبل از آنكه به اين فكر كنند چطور سبك زندگي اسلامي و ايراني را از او بپرسند صرفاً سؤالات ديني و اعتقادي ميپرسند. كمتر پيش ميآيد كسي نزديك شود و از يك روحاني بخواهد كه به او توضيح دهد چه زندگي دارد؟ چه كارهايي انجام ميدهد و در عرصههايي غير از دين، حوزه و مسجد چه فعاليتهايي دارد! واقعيت اين است كه من و روحانيوني كه در سطح جامعه رفت و آمد ميكنيم نتوانستيم زندگي واقعي يك روحاني را كه براساس اسلام و آموزههاي ديني برنامهريزي ميشود به مردم نشان دهيم، اينجاست كه بايد اعتراف كنم در بعضي جهات كوتاهي كردهايم.»
ترويج ورزش و نماز
جواد ميداني درباره آغاز فعاليت حرفهاي ورزشياش ميگويد: «از 18 سالگي براي آموزش دوره حوزوي به مدرسه علميه حجت تهران رفتم. در كنار مدرسه علميه باشگاه ورزشي وجود داشت كه اوقات فراغتم را با حضور در كلاسهاي ورزشي اين باشگاه سپري ميكردم. دو، سه سالي كه گذشت تصميم گرفتم به شكل حرفهاي وارد رشته تيراندازي شوم. از آنجاكه علاقه به رشتههاي رزمي و دفاع شخصي هم داشتم تصميم گرفتم كيكبوكسينگ را هم ياد بگيرم و حالا هر دو رشته را همزمان و حرفهاي دنبال ميكنم و همزمان فعاليتهاي فرهنگي و ديني به ويژه در حوزه ترويج نماز دارم.» او درباره اهميت ورزش در سبك زندگي اسلامي حرفهايي خودماني با جوانان دارد كه خواندنش خالي از لطف نيست.
دين به همه زندگيمان جهت ميدهد
اصولاً اكثر روحانيون كساني هستند كه پيشزمينههاي اعتقادي و مذهبي در خانوادههايشان شكل گرفته است. كمتر كسي را ميتوانيد پيدا كنيد كه بدون شناخت در خانوادهاي غيرمذهبي بزرگ شده باشد و حالا در دوران نوجواني و جواني تصميم گرفته باشد حوزه برود و طلبه شود. من هم مثل بيشتر روحانيها در خانوادهاي مذهبي و روحاني بزرگ شدم. در خانواده ما هميشه همه چيز جاي خاص خودش را داشت. هميشه سعي ميكرديم رفتارها و فعاليتهايي كه انتخاب ميكنيم جزو كارهايي باشد كه در احاديث ائمه(ع) و روايات ديني ريشه داشته باشد. ما روحانيون هميشه به سخن نبي اكرم(ص) كه فرمودهاند: «نزد خداوند، مؤمن قوي، از مؤمن ضعيف بهتر و محبوبتر است» يا حديث حضرت علي(ع): «الصِّحَّةُ أَفْضَلُ النِّعَمْ؛ سلامتي بالاترين نعمت است» و سخن امام سجاد (ع) در رسالهالحقوق كه ميفرمايد: «اِنّ لِجَسَدِك عَلَيك حَقّاً؛ بدن تو بر تو حقي دارد» ايمان داريم. من به اينكه عقل سالم در بدن سالم است ايمان دارم و دقيقاً به همين دليل است كه در سختترين و شلوغترين روزهاي زندگيام ورزش هميشه جايگاه اصلي و مهمي برايم داشته است. اين تأثيرپذيري از سفارشهاي ديني و الگوگيري از رهنمودهاي ائمه معصومين(ع) تا اندازهاي برايم مهم بود كه حتي زماني كه تصميم گرفتم به شكل حرفهاي ورزش كنم هم اولويت انتخابم از بين ورزشهاي سفارش معصومين(ع) شده بود. بيشترين استنادم هم به احاديث و روايتهاي مربوط به پيامبراكرم (ص) و حضرت علي (ع) بود. بيشترين روايات و سفارشهاي پيامبر(ص) در زمينه ورزش سواركاري و تيراندازي است. يكي از مصداقهاي «قوه» در آيه قرآن «واعدو لهم ما استطعتم من قوه» همان تيراندازي است؛ سفارشها و روايات ميفرمايد: به تيراندازي روي آوريد، زيرا يكي از بهترين سرگرميهاي شماست؛ تيراندازي را به پسرانتان بياموزيد كه موجب شكست دشمن است؛ به پسرانتان شنا و تيراندازي را آموزش دهيد؛ بهترين سرگرمي نزد خداوند، اسبدواني و تيراندازي است؛ حق فرزند برعهده پدرش اين است كه به او نوشتن و شنا كردن و تيراندازي را آموزش دهد و روزي او را تنها از راه حلال و پاكيزه تهيه نمايد. همه سفارشهاي رسول اكرم(ص) در مورد اهميت ورزش تيراندازي بود و خلاصه كلام اينكه هرچه گشتم ورزشي بهتر و سفارش شدهتر از تيراندازي پيدا نكردم.
بايد جلودار ورزش در فرهنگ اسلامي باشيم
مدتهاست از فعاليت تخصصي و ورزشيام در عرصه فرهنگي و مذهبي گذشته اما هنوز هم به نگاههاي مردم عادت نكردهام يعني آنها هنوز به ديدن يك روحاني ورزشكار عادت نكردهاند. وقتي مردم ميبينند كه با لباس روحانيت ميآيم باشگاه لباس ورزشي ميپوشم تعجب ميكنند و اولين سؤالي كه ميپرسند اين است كه: «آخه روحاني رو چه به ورزش؟!» وقتي سرصحبت را باز ميكنم و توضيح ميدهم كه اتفاقاً ما روحانيها هستيم كه بايد جلودار جبهه ورزشي بر پايه اسلام باشيم توجيه ميشوند و از آن به بعد خود آنها هستند كه از ما روحانيها انتظارهاي ورزشي بيشتري دارند و جذب فعاليت ما ميشوند. از طرف ديگر مردم به قشر روحاني و لباس روحانيت اعتمادي وصف نشدني دارند. از نظر مردم، ما امين آنها هستيم و ميتوانيم در حل مشكلات ديني زندگيشان كمكشان كنيم. حالا تصورش را كنيد وقتي يك ورزشكار روحاني باشد مردم چه احساس خوبي نسبت به او خواهند داشت؟ حس اعتمادي كه به ما دارند باعث ميشود از زندگيمان الگوبرداري كاملي كنند. ميبينند، ما به قوانين ديني معتقديم آنها هم به دينشان بيشتر اهميت ميدهند. ميبينند كه ما نمازمان را در جمع ميخوانيم و با مردم مهربانيم، آنها هم به نماز جماعت پايبند ميشوند و با ساير مردم صبوري ميكنند. در كنار همه اينها وقتي ميبينند روحاني مورد اعتمادشان ورزش ميكند هم خودشان وارد گود ورزش ميشوند هم به الگوگيري از ما، جوانها را هم راهي ورزش حرفهاي ميكنند. اين مسير اگر خوب پيش برود نتيجهاش حضور حداكثري پير و جوان در عرصه ورزش حرفهاي ميشود. اگر حضور ميانسالان در ورزش كمرنگ باشد هم جاي نگراني ندارد اما وقتي ميبينيم كه آنها هم به ورزش پناه ميآورند ما دلگرم ميشويم، چون زمان و هزينهاي را كه قرار بود براي تفريحات ناسالم و روزمره مصرف كنند صرف پرداختن به فعاليتهايي ميكنند كه از آن لذت ميبرند و سالم است. برخلاف تصور عموم مردم روحاني ورزشكار حرفهاي كه توانسته در سطح ملي و جهاني موفق عمل كرده باشد بسيار داريم، اما بنا به هر دليلي تا امروز چنين افرادي معرفي نشدهاند، در حالي كه الان چند سالي است فعاليت حرفهاي در عرصه ورزش جزو سياستها و برنامههاي حوزههاي علميه قرار گرفته است.
عمل را چاشني موعظه كنيم
خود من شخصاً خسته ميشوم از اينكه هميشه مقام موعظه و نصيحت داشته باشيم. اصلاً خودمان را جاي مردم بگذاريم وقتي كسي مقابلمان قرار ميگيرد كه هر 24 ساعت منتظر فرصت است كه از منبر بالا برود و نصيحت پشت نصيحت كند در حالي كه خودش به يك صدم از موعظههايش عمل نكرده طبيعي است كه من هم عمل نميكنم. شما جاي مردم؛ وقتي يك روحاني با جثه بزرگ و بدن كرخت از منبر بالا برود و چندين ساعت به ورزش كردن توصيه كند گوش ميكنيد؟ عمل ميكنيد؟ ورزشكار ميشويد؟ مسلماً نه. اما اگر همين روحاني به شما بگويد «آقا من فردا صبح برنامه پيادهروي دارم هركس آمادگياش را دارد همراه ما بيايد» خودتان ميتوانيد با چشمتان ببينيد كه چطور جوانها استقبال ميكنند. جوانهاي ما گوششان از نصيحت پر است، خستهاند از بس فقط موعظهشان كرديم، دوست دارند يكي بيايد و همراهيشان كند، خب چه كسي بهتر از قشر روحاني كه مورد اعتماد هم است. به جاي اينكه بنشينيم و هي موعظه كنيم كه ورزش چنين و چنان است يا مدام از مزيتهاي روحي، اخلاقي و جسمي ورزش بگوييم خودمان آستين بالا زديم و براساس علاقهمان دست به كار شديم. با حرفهاي ورزش كردن آن هم در باشگاههاي عمومي به علاقه خودمان بها ميدهيم، به سفارشهاي بزرگان دينيمان عمل ميكنيم و با حضورمان جوانترها را به جمع خودمان علاقهمند ميكنيم. بارها پيش آمده كه مادر يا پدري تنها به خاطر شناختي كه از بچههاي يك باشگاه نداشته مانع حضور فرزندش در فعاليتهاي ورزشي ميشده اما وقتي متوجه شد كه ما چند نفر روحاني هم از ورزشكارهاي همان باشگاه هستيم كلاً ذهنيتش تغيير كرد.
يك روحاني و يك دنيا كار ناكرده
اعتراف ميكنم كه ما روحانيها كه در بين مردم از جايگاه الگوسازي و حمايتي خوبي برخورداريم نتوانستيم از اين حضور براي فرهنگسازي استفاده كنيم. ما ميتوانستيم پيرو سخن حضرت امام(ره) باشيم كه فرمودند ما به وسيله ورزش ميتوانيم فرهنگمان را به دنيا صادر كنيم. ما ميتوانستيم به موعظه و خطابه اكتفا نكنيم و همپاي نسل جديد در عرصههاي ورزشي حضور پيدا كنيم تا هم با عملمان آموزههاي ورزشي اهلبيت(ع) را به نسل جديد آموزش بدهيم هم با لباسمان فرهنگ دينيمان را با ورزش تلفيق كنيم.