به گزارش خبرنگار ما، ساعت 11 شامگاه دوشنبه دوم شهريورماه قاضي ايلخاني، بازپرس ويژه قتل از دادسراي جنايي پايتخت با تماس مأموران كلانتري 147 گلبرگ از سقوط مرگبار دو دختر نوجوان از طبقه چهارم ساختمان مسكوني در خيابان دردشت باخبر و در محل حاضر شد. تحقيقات نشان داد دو دختر 17 ساله به نامهاي مژگان و مرواريد از پنجره آپارتمان طبقه چهارم به داخل حياط سقوط و در دم فوت كردهاند. همچنين معلوم شد مرواريد خانهشان در شهرستان شهريار و مهمان مژگان بوده است. تيم جنايي در محل حادثه با طنابي كه از ملحفه، پتو و روسري و پارچههاي ديگري به هم گره زده شده بود، روبهرو شدند كه از پنجره طبقه چهارم تا نزديكي طبقه اول آويزان بود. اين ماجرا حكايت از آن داشت دو دختر قصد داشتهاند با آن از پنجره به داخل حياط بيايند كه سقوط كردهاند. بررسيها خيلي زود نشان داد دو دختر با دو پسر مورد علاقهشان در خيابان قرار داشتهاند كه براي رفتن به سر قرار دچار حادثه شدهاند.
زني كه موضوع را به پليس خبر داده بود، گفت: خانه من طبقه اول اين ساختمان است. لحظاتي قبل با صداي مهيبي از خواب بيدار شدم. وقتي به داخل حياط آمدم با جسد خونين دو دختر روبهرو شدم. خوب كه دقت كردم مژگان دختر همسايه طبقه چهارم خانهمان را شناختم و بلافاصله به در خانهشان رفتم. پدر و مادرش خواب بودند كه با زنگ در بيدار شدند. وقتي از آنها پرسيدم مژگان كجاست، گفتند او و دوستش در اتاقش خواب هستند. مجبور شدم به آنها بگويم دخترشان به داخل حياط سقوط كرده است.
پدر مژگان گفت: مژگان تنها فرزندم و اميد زندگي من و مادرش بود. امشب دوستش مهمان ما بود و قرار بود با هم شب بيرون بروند. وقتي فهميدم با دو پسر جوان قرار دارند، مانع آنها شدم و اجازه ندادم از خانه بيرون بروند. پس از اينكه شام خوردند با دوستش به داخل اتاقش رفتند و در اتاق را هم قفل كردند تا اينكه لحظاتي قبل همسايه ما را از خواب بيدار كرد و اين خبر غمناك را داد. ابتدا باور نكردم و به اتاقش رفتم كه در اتاق قفل بود. وقتي قفل در را شكستم و وارد اتاقش شدم، ديدم پنجره باز است و طنابي كه با ملافه و پتو به هم گره زده بودند از پنجره اتاق آويزان است. به سرعت خودم را به حياط رساندم اما دخترم ديگر نفس نميكشيد. وي در پايان گفت: اي كاش اينقدر سختگيري نميكردم و با او دوست بودم تا حالا او كنار من بود.
پدر مرواريد هم كه از شهريار به تهران آمده بود، گفت: دخترم امشب مهمان دوستش مژگان بود. وقتي با اين خانواده تلفني حرف زدم و ديدم دخترم مهمان آنها است، مطمئن شدم اما وقتي خبر سقوطش را به من دادند، زندگيام سياه شد.
در حالي كه بازپرس مشغول تحقيقات و بررسي حادثه بود، تلفن مژگان زنگ خورد. بررسي شماره نشان داد فرد پشت خط پسر مورد علاقه مژگان است. همچنين مشخص شد دو پسر مورد علاقه مژگان و مرواريد كه در جريان مرگ اين دو دختر نيستند در آن نزديكي منتظر آنها هستند. به اين ترتيب دو پسر جوان به دستور بازپرس بازداشت شدند. دو پسر جوان كه فريد و سينا نام دارند بعد از اطلاع از ماجرا شوكه شدند. سينا كه گريه امانش نميداد، گفت: من و فريد دوست صميمي هستيم.
مدتي است من با مرواريد دوست هستم و فريد هم با مژگان. من و مرواريد به هم علاقه داشتيم، قرار بود ازدواج كنيم و حتي مادرش هم باخبر بود. او امشب به خانه دوستش مژگان آمد و قرار بود چهار نفري به تفريح برويم و شام را با هم بخوريم. ما در كوچه منتظر آنها بوديم و چندين بار هم تلفن و پيامك زديم و مرواريد هم گفت به زودي ميآيند. ما نميدانستيم كه آنها قصد دارند از پنجره خانه فرار كنند. مژگان گفت كه به بهانهاي از خانه خارج ميشوم كه متوجه شديم آنها هنگام فرار از پنجره خانهشان سقوطكردهاند. جسد دو دختر جوان در پايان به دستور قاضي ايلخاني براي انجام آزمايشهاي لازم به پزشكي قانوني فرستاده شد.
سقوط مرگبار مهندس جوان
در دومين حادثه مهندس جوان هنگام فرار از بالكن خانه دختر مورد علاقهاش به پايين سقوط كرد و جان باخت. چند روز قبل كاركنان بيمارستاني در شمال تهران مرگ مشكوك پسر جواني را به مأموران كلانتري شهرك غرب خبر دادند. مأموران پليس در محل حادثه دريافتند شهرام 22 ساله كه دانشجوي فوقليسانس يكي از دانشگاههاي تهران است روز گذشته به طرز مرموزي از بالكن طبقه چهارم ساختماني مسكوني در يكي از خيابانهاي شهرك غرب به داخل حياط سقوط كرده و به شدت مجروح و به بيمارستان منتقل شده و يك روز بعد جان باخته است.
پس از اعلام اين خبر، قاضي منافي آذر، بازپرس ويژه قتل از دادسراي جنايي پايتخت در محل به تحقيق پرداخت. پدر شهرام در ادعايي گفت: پسرم روز حادثه به خانه دختر مورد علاقهاش به نام شهره رفته بود كه مادر شهره او را از بالكن به داخل حياط پرتاب ميكند. پس از طرح اين شكايت مأموران پليس به دستور بازپرس تحقيقات خود را آغاز كردند. بررسيها نشان داد شهرام روز حادثه به دعوت شهره در نبود مادرش به خانه آنها رفته است كه ناگهان مادر شهره از راه ميرسد و شهرام كه قصد فرار از بالكن خانه را داشته به داخل حياط سقوط ميكند. پس از اين وي به بيمارستان منتقل ميشود اما يك روز بعد بر اثر شدت جراحات فوت ميكند.
مادر شهره در تحقيقات گفت: روز حادثه در محل كار بودم كه دخترم با من تماس گرفت و سؤال كرد چه ساعتي به خانه برميگردم. به او گفتم كه امروز كار زيادي دارم و ديروقت به خانه برميگردم. هنوز ساعتي نگذشته بود كه دوباره تماس گرفت و سؤال كرد كجا هستم. پس از اينكه چندين بار تماس و پيامك فرستاد به او مشكوك شدم و تصميم گرفتم ساعت 12 به خانهام سر بزنم. وقتي در خانه را باز كردم دخترم هراسان بود و فهميدم كه يك نفر ديگر هم در خانه است. در حالي كه با شهره مشاجره ميكردم، تلفن همراهي كه دخترم داخل پيراهنش پنهان كرده بود، زنگ خورد. گوشي را از او گرفتم كه پسر جواني سراغ شهرام را گرفت و همان لحظه فهميدم كه شهرام در خانه ما است. هنوز لحظاتي نگذشته بود كه متوجه صداي مهيبي از داخل حياط خانهمان شديم. وقتي از پنجره به پايين نگاه كرديم، ديديم شهرام كف حياط خونين افتاده است.
شهره در بازجوييها گفت: روز حادثه وقتي مادرم به صورت غيرمنتظره وارد خانه شد، شهرام از ترس به داخل بالكن رفت. من و مادرم در حال مشاجره لفظي بوديم كه متوجه شدم شهرام هنگامي كه قصد داشته از بالكن خانه فرار كند به داخل حياط سقوط كرده است.