کد خبر: 734010
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۸:۰۲
آستانه تحمل خود را در برابر صداقت بالا ببريم
از زماني كه وارد اداره شدم در تكاپوي گرفتن مرخصي ساعتي هستم.
‌ ‌مريم ترابي

همه‌ ذهنم درگير گرفتن مرخصي است ولي متأسفانه جناب رئيس گويا امروز از دنده‌ نه بيدار شده است. هيچ كاري از دستم برنمي‌آيد. به لحظات پاياني نزديك مي‌شوم و مستأصل مانده‌ام كه چه كنم؟ امروز آخرين روز ثبت‌نام دانشگاه براي ترم جديد است و من جا مانده از ثبت‌نام اين ترم. ساعت اداري تمام مي‌شود و به خانه بر‌مي‌گردم. با خود مي‌گويم كاش با يك دروغ ساده سرو ته قضيه را هم مي‌آوردم!

‌ ‌ ‌

‌نسخه دروغ كارساز شد!

روز بعد قبل از رفتن به اداره سري به دانشگاه مي‌زنم. واقعيت را به مسئول ثبت‌نام مي‌گويم. سرش را به نشانه اينكه كاري از دستش بر‌نمي‌آيد تكان مي‌دهد و عذر مرا مي‌خواهد. هر چه التماس مي‌كنم كه من كارمند هستم و نتوانستم مرخصي بگيرم شما راهي پيش پايم بگذاريد تا بتوانم ثبت نام كنم اما گوشش شنواي حرف‌هاي من نيست و باز حرف خودش را مي‌زند و قبول نمي‌كند. اصلاً نمي‌خواهد براي يك لحظه هم كه شده شرايط مرا درك كند. ناراحت و عصباني آنجا را ترك كرده و به اداره مي‌روم. يكي از دوستان براي دلداري و آرام كردن من مي‌گويد: «ناراحت نباش و غصه نخور يك گواهي پزشك كارت را راه ‌مي‌اندازد.» با تعجب نگاهش مي‌كنم و به فكر پيدا كردن يك بيماري سخت و پزشكي كه اين كار را برايم انجام دهد مي‌افتم. لبخندي گوشه‌ لبم جا خوش مي‌كند و به دكتر جوان فاميل كه به تازگي درتخصص قلب قبول شده‌است مي‌انديشم.

باز هم صبح شده است و من مجبورم براي بار دوم ديرتر به اداره بروم. بايد امروز تكليف ثبت نام را مشخص كنم. گواهي پزشكي كه ديشب از دست دكتر جوان با هزار خواهش و التماس گرفته‌ام را روي ميز جلوي مسئول ثبت‌نام مي‌گذارم. نگاهش بين گواهي پزشك و من در رفت‌وآمد است و قلب من در حال ايستادن. برگه را به من مي‌دهد و مي‌گويد «شما مجاز براي ثبت نام هستيد». خوشحال برگه را مي‌گيرم و سريع كار ثبت نام را انجام مي‌دهم و راهي اداره ‌مي‌شوم.

در مسير اداره به سه روز گذشته كه پر از استرس و ناراحتي بود فكر مي‌كنم و به اين نتيجه مي‌رسم كه بايد از همان روز اول گواهي پزشك را مي‌گرفتم و اين همه التماس به اين خانم براي ثبت نام نمي‌كردم. متأسفانه اينجور كه پيداست حقيقت ديگر محلي از اعراب ندارد و با دروغ بهتر مي‌توان كارها را پيش برد. حالا هم بايد به فكر پيدا كردن دروغ مصلحت‌آميزي براي توجيه اين دو روز تأخيرم باشم!

‌اين همه دروغ مصلحت‌آميز

بدون شك دروغ يك رفتار زشت و ناپسند است. اما اينكه جامعه و اطرافيان چه ميزان در ارتكاب اين رفتار زشت افراد سهيم هستند خود موضوعي مهم و اساسي است. معمولاً افراد براي پوشاندن نقطه ضعف‌هاي خود دروغ مي‌گويند. گاهي جامعه به دليل نقطه‌ضعف‌ها و قوانين‌دست و پاگير افراد را به دروغ گفتن وا مي‌دارد. به طور مثال كارمندي براي گرفتن مرخصي مجبور است دروغ بگويد كه مثلاً فرزند يا همسرم بيمار يا يكي از اقوام فوت كرده است.

آن كارمند تنها به دليل مشكلاتي كه اگر عنوان كند به‌طور حتم با مرخصي او مخالفت مي‌شود ناچار به دروغ گفتن مي‌شود. در اصطلاح به آن مي‌گويند «دروغ مصلحت‌آميز». وقتي به افراد و جامعه دقت ‌مي‌كنيم با دروغ‌هاي مصلحت‌آميز زيادي برخورد مي‌كنيم. زن به شوهر دروغ مصلحت‌آميز مي‌گويد زيرا اگر واقعيت را بگويد حتماً مشكلاتي براي زندگيشان ايجاد مي‌شود. مرد دير به خانه مي‌رود و با دروغ مصلحت‌آميز مثل جلسه داشتم جلوي غر زدن‌ها را مي‌گيرد. شاگرد به معلم، كاسب به مشتري، كارمند به رئيس و... همه براي منفعت خود و بهتر كردن شرايط به يكديگر دروغ مصلحت‌آميز مي‌گويند.

‌سعه‌صدر داشته باشيم

اگر با تحمل، سعه‌‌صدر و انعطاف‌پذيري بيشتر افراد را بپذيريم و اين اصل را قبول كنيم كه ممكن است هر فردي مشكلات و مسائل خاص خود را داشته باشد، كمك كرده‌ايم كه جامعه به سمت راستگويي و صداقت حركت كند.

دروغ مصلحت‌آميز بد نيست، ولي هنگامي كه به‌صورت افراطي استفاده مي‌شود و به صورت عادت درمي‌آيد بايد از آن ترسيد. زيرا چنين شرايطي باعث مي‌شود جامعه‌اي شكل بگيرد كه اساس و پايه آن دروغ و عدم صداقت بين افراد آن است. دروغ مصلحت‌آميز چهره‌ زشت و اثرات تخريبي براي جامعه ايجاد كرده است. بزرگ‌ترين اثر تخريبي اين دروغ‌هاي مصلحت‌آميز به‌وجود آمدن عدم اعتماد بين افراد جامعه است.

والديني كه دروغ گفتن را توجيه مي‌كنند و از آن به عنوان دروغ مصلحتي ياد مي‌كنند چگونه انتظار دارند فرزندي كه در چنين محيطي رشد مي‌كند مخصوصاً در سنين اوليه زندگي، مفهوم و معني دروغ مصلحت‌آميز را بداند و بتواند آن را با دروغ بزرگ تمييز دهد و اين با تلاش آنها در تربيت فرزند راستگو مغايرت دارد.

والدين تمام تلاش خود را به‌كار مي‌گيرند تا فرزندي راستگو تربيت كنند ولي غافل از اين موضوع هستند كه كودكان از رفتار والدين خود الگوبرداري مي‌كنند. والدين تصور مي‌كنند فرزندانشان متوجه دروغ‌هاي كوچك آنان نمي‌شوند ولي اين را بايد بدانند كه كودكان مانند يك نوار هم صدا و هم تصوير والدين خود را ضبط كرده و در جامعه اطراف خود آن را نشان مي‌دهند. اين كودكان، مردان و زنان آينده‌ جامعه‌ ما هستند. اگر دوست داريم جامعه سالم و قابل اعتمادي داشته باشيم و روابط افراد بر اساس صداقت و راستگويي باشد بايد از خود شروع كنيم و به هر بهانه‌اي دروغ و عدم راستگويي خود را به حساب مصلحت نگذاريم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها