کد خبر: 733464
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۷:۱۸
روايت مظفر بقايي كرماني از «آغاز و انجام نهضت ملي» در قالب مدافعات در دادگاه نظامي
بي‌ترديد شناخت زواياي گوناگون نهضت ملي ايران، درگرو خوانش تمام روايت‌هاي موجود از اين رويداد تاريخي است.
نيما احمدپور

اين بازخواني مجدد هنگامي اهميت مضاعف مي‌يابد كه دريابيم تاريخ نهضت ملي به مثابه تاريخ مشروطيت، توسط جريان خاصي و با هياهوي بسيار نوشته و القا شده و ساير جريانات دخيل و مؤثر، از اين امكان محروم بوده‌اند! كتابي كه هم اينك درمعرفي آن سخن مي‌رود، از جمله منابعي است كه پژوهندگان نهضت ملي را به كار مي‌آيد و امكان داوري واقع‌بينانه‌تر درباره اين رخداد را به آنان مي‌بخشد.

بي‌ترديد مظفر بقايي كرماني از جمله چهره‌هاي دخيل و مؤثر در آغاز و فرجام نهضت ملي است. به همين دليل، روايت او از فراز و فرود اين نهضت نيز اهميتي بسزا مي‌يابد. او در طول مدت حيات خود، دوبار موفق شد كه خاطرات و تحليل‌هاي خويش را از وقايع نهضت ملي باز گويد. يكي در جريان مدافعات در د‌ادگاه نظامي سال 1340و ديگري در رشته مصاحبه‌هايي كه واحد شفاهي دانشگاه هاروارد با وي انجام داده است. كتابي كه از آن سخن مي‌رود، شامل مورد اول وگفته‌هاي او در دادگاه است كه دقيق‌تر ازساير گفته‌هاي وي مي‌نمايد. درمقدمه اين كتاب كه درسال 1364و تحت عنوان «چه كسي منحرف شد؟دكتر مصدق يا دكتر بقايي؟»منتشر شد، آمده است:«اين كتاب... متن مدافعاتي است كه دكتر مظفر بقايي كرماني رهبر حزب زحمتكشان ملت ايران و سازمان نگهبانان آزادي در دو مرحله از مراحل رسيدگي در دادگاه‌هاي نظامي در سال 1340 ايراد كرده است. انتشار اين كتاب براي چندمين بار كه در عين حال بيانگر تباهي و پوچي رژيم و ارتش باد و بروت گذشته است اين حسن را نيز دارد كه امروز جوانان برومند و تاريخ‌ساز ما به منابعي از حقايق تاريخ معاصر ايران دست مي‌يابند و بر كنار دروغ‌بافي‌ها، حقايق را عاري از پيرايه و غرض درخواهند يافت. مسئله اساسي در انتشار اين كتاب مبارزه با جهل است، جهل به هر صورتي كه باشد نازيبا و زيانبار است، خاصه سنگين‌ترين و نكبت‌بارترين آن جهل است كه انسان از ناداني خود به جاي احساس نياز بي‌اعتنا باشد و از تحقيق و جست‌وجو سر باز زند يا اگر سند و دليلي مخالف دانسته‌هاي خود بيابد روي از آن برتابد يا آن را تحريم كند و خويشتن را از هر تجديد نظري بي‌نياز بداند. بدبختانه چنين روحيه‌اي در ميان سالمندان و كم‌سوادان ما رواج و استحكام دارد.

دكتر بقايي در اين دادگاه به مصداق «هر كه دست از جان بشويد، هر چه در دل دارد بگويد» تا آنجا كه مي‌توانست و تذكرات و اخطارهاي مكرر گردانندگان محاكمه در جلوگيري از بيان مطالب به وي اجازه مي‌داد در خلال مدافعات از خود و حزب زحمتكشان ملت ايران و نقش روزنامه شاهد در ايجاد نهضت ملي ايران مطالبي بيان داشت كه پرده‌هاي رياي بسياري از دروغ‌بافان را كنار زد و مردم را به تجسس و تحقيق ملزم ساخت.

در اين گفتارها به نكاتي اشاره مي‌شود كه خوانندگان خالي‌الذهن و دور از اوضاع و احوال آن زمان قادر به دريافت محتواي آن نخواهند بود. از اين رو شرح حال مختصري از دكتر بقايي در اين مقدمه درج مي‌شود و همچنين خوانندگان ارجمند توجه دارند كه مدافعات در سال 1340 و در دادگاه نظامي ايراد شده است و عناوين شاه و ديگر حكام علي‌الرسم بيان و براي اينكه خدشه‌اي در اسناد تاريخي وارد نشود در اين چاپ هم آن عناوين و كلمات مربوط به آن دوره بدون دخل و تصرف حفظ شده‌اند.»

مقدمه‌نويس مدافعات بقايي در ادامه به تحليلي درباره كارنامه سياسي وي دست زده و در اين‌باره آورده است:

«مسئله اساسي در مبارزات يك ملت اين است كه اصول مبارزه و اعتقاد رهبران آن حفظ شود، زيرا اگر انحرافي در آنها صورت گيرد بي‌شك آن مبارزه محكوم به شكست است و براي پنهان ساختن كجروي‌ها و جلوگيري از اعتراض افراد باايمان است كه به ديكتاتوري و خفقان متوسل مي‌شوند.

دكتر مصدق‌السلطنه از دنيا رفت، دكتر بقايي هم خواهد رفت و هنوز زود است عادلانه درباره اختلاف آنان و حقانيت هر يك داوري شود و بي‌ترديد هنوز افكار عمومي قادر به چنين داوري منصفانه‌اي نيست، زيرا آثار سمپاشي مطبوعات و راديوي دولتي كه برخلاف اصول و موازين قضايي و حتي قبل از صدور حكم محكمه فرمايشي نظامي با تمام قدرت تبليغاتي اقارير تحصيل‌شده به‌وسيله شكنجه را از متهمان پخش و افكار مردم را مسموم كردند ـ كاري كه استالين، هيتلر و ديگر حكام مستبد كرده است و مي‌كنند. ولي به يقين روزي تاريخ به اين پرسش‌ها پاسخ مي‌دهد كه اين چه سرّي بود كه دكتر مظفر بقايي كرماني از روزي كه به سمت دانشيار كرسي بدون استاد رشته اخلاق دانشكده ادبيات مشغول به كار شد ـ معمولاً رتبه دانشياري در درسي كه استاد نداشته باشد پس از پنج سال به استادي تبديل مي‌شود ـ به مدت 30 سال دانشيار ماند و هرگز عنوان استادي پيدا نكرد؟ در حالي كه روزي كه بازنشسته شد كرسي مزبور استاد نداشت. چرا ساعد، رزم‌آرا، مصدق، اميني، علم، هويدا، آموزگار، شريف‌امامي، ازهاري و بختيار، يعني همه دولت‌ها و در رأس آنان شاه و خانواده‌اش با او مخالف بودند و هر فرصتي كه به دست مي‌آوردند او را به زندان مي‌كشيدند و كيفرخواست اعدام را به استقبالش مي‌فرستادند؟ چرا سياست‌هاي شرق و غرب هيچ‌گاه به او خوش‌بين نبوده‌اند و نيستند؟ چرا بيش از همه سياستمداران اين سرزمين در زندان و تبعيد به سر برده است؟

مطالب اين كتاب بسياري از نكات تاريك و حوادث گذشته را روشن و پوچي و نااستواري رژيم گذشته را نمايان مي‌كند و چند و چوني نهضت ملي ايران و مدعيان رهبري آن را مشخص و جاي جاي دروغ‌بافي‌ها و صحنه‌گرداني‌هاي سياي آن زمان را عاري از نقاب جلوه‌گر مي‌كند و مهم‌تر از همه اين حسن غير قابل انكار را دارد كه براي نسل جوان آيندگان جست‌وجوگر ما منبع كم‌نظيري است، خاصه اگر به تذكرات اين كتاب توجه دقيق مبذول شود، پهناي كار بيشتر آشكار خواهد شد.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها