
يكي از ويژگيهاي انسان تربيتپذيري است. بر خلاف حيوانات كه منشأ اعمال و رفتارشان غريزي است، شخصيت انسان نيز بر اساس سه عامل مهم وراثت، خانواده و محيط شكل ميگيرد كه در اين ميان بعضي نقش خانواده را مؤثرتر از دو عامل ديگر ميدانند، به گونهاي كه كيفيت اخلاقي و شخصيت كودك در آينده، مربوط به آداب تربيتي است كه از نخستين مربي خود (مادر) فراگرفته است. مخصوصاً رفتار و كردار والدين بيش از گفتههايشان در خلق و خوي كودك تأثير ميگذارد. بهترين سخن در اين زمينه از زبان امير مؤمنان حضرت علي (ع) بيان شده است. آنجا كه به فرزندش امام حسن (ع) ميفرمايند: من به تربيت تو پرداختم. همانا قلب نوجوان همچون زمين خالي از هر بذري است كه هر چه در آن بپاشي ميپذيرد. بر اين اساس خانوادههايي كه در مصرف كردن الگوي درستي ندارند و به ريخت و پاش و زيادهروي عادت كردهاند، اين رفتار ناپسند در ذهن فرزندانشان نيز نقش بسته و موجب ميشود كه اين صفت را نه تنها با خود به اجتماع ببرند بلكه آن را به زندگي آينده خود نيز انتقال دهند و براي خلاصي از آن چارهاي جز تغيير اخلاق و تربيت وجود ندارد. در ادامه به موضوع اسراف و ضرورت پرهيز از آن از ابعاد تربيتي ميپردازيم.
***
تربيت خانوادگيوقتي به دنبال ريشههاي اسراف ميگرديم ميبينيم اسراف با شخصيت اخلاقي و روحي بعضي از مردم گره خورده است، اما افرادي كه تحت تربيت مادري قرآني باشند چون در محيط خانه، گناه كمتري رخ ميدهد، مثلاً افراد خانواده به يكديگر دروغ نميگويند، از يكديگر كلاهبرداري نميكنند و به طور كلي از رذايل اخلاقي به دور هستند، آنان نيز به اين رفتار خو ميگيرند و برايشان ملكه ميشود در نتيجه در محيط بيرون نيز كمتر دچار فساد اخلاقي ميشوند.
تقليدهاي كوركورانه يكي از عوامل اسراف، همين تقليدهاي كوركورانه و چشم و همچشميهاست. بيشك در جامعهاي كه مديران و مسئولان در سطحي متوسط زندگي ميكنند و از ريختوپاشها و مصرفهاي بيمورد خودداري ميكنند، مردم نيز به پيروي از آنان چنين شيوهاي را به كار ميگيرند. بدين جهت حضرت علي (ع) ميفرمايند: خداي متعال بر رهبران صالح و عادل اجتماع واجب كرده است تا اوضاع، پوشاك، خوراك، مسكن و ساير نيازمنديهاي خود را هموزن اقشار ضعيف مردم قرار دهند تا تحمل فقر و سختي معيشت بر ايشان آسان شود و از داشتن زندگي فقيرانه در خود احساس حقارت و شرم نداشته باشند.
گاهي تقليد بدين صورت است كه فرد خود را ملزم ميكند به گونهاي كه ديگران ميپسندند جلوه دهد و چه بسا در اين راه بايد پا را از گليم خود درازتر كند و در زمينههاي اجتماعي و اقتصادي به اسراف مبتلا شود. افراد بايد اين نكته را نيز مد نظر داشته باشند كه نبايد به زندگي ديگران چشم بدوزند و در امور مادي زندگي پا به پاي ديگران پيش روند، چراكه همواره افرادي هستند كه سطح زندگي بالاتر و بهتري دارند و از اين جهت چنين شخصي در زندگي هيچگاه به امنيت و اطمينان نميرسد و طعم لذت را نخواهد چشيد.
وسواس، عامل ديگر اسرافوسواسي بودن يكي از بيماريهاي رواني است كه علاوه بر هدر دادن عمر و فرسايش اعصاب و قواي روحي و جسمي، از ريشهها و عوامل اسراف نيز محسوب ميشود. وسواسي بودن، انواع مختلفي دارد. مثلاً ممكن است كسي در موضوع مهماني و پذيرايي كردن، وسواس داشته باشد و با وجود اينكه غذاي مناسبي براي مهمانها آماده كرده است اما باز وجدانش ناراضي باشد و اين موجب ميشود كه در تهيه سفرهاي پر خرج و رنگين، پا را از حد معمول فراتر ببرد. او فكر ميكند كاري كه كرده است مناسب شأنش نيست. علاوه بر آن، براي خريد پوشاك و لوازم منزل بايد وقت زيادي را در بازار تلف كنند و در آخر هم آنچه خريدهاند مورد پسندشان نيست. آنها با اين كار هم در مال و اموالشان اسراف كردهاند و هم در وقت گرانبهايشان.
ثروت اضافي و درآمدهاي كلانخانوادههايي كه درآمدشان به ميزان مخارج زندگيشان است، تمام تلاششان اين است كه با مصرف بهينه و درست، چرخ زندگيشان را بچرخانند. از اين رو آنها كمتر دچار اسراف و ريختوپاشهاي بيمورد ميشوند. در مقابل افرادي كه داراي سرمايهها و درآمدهاي كلان و هنگفت هستند و در عين حال تربيت اخلاقي در زمينه فرهنگ مصرف نداشتهاند به اسراف روي ميآورند و فكر ميكنند كه اين زيادهروي به اموال آنها خللي وارد نميكند، غافل از اينكه روال زندگي هميشه به يك منوال نبوده و در مسير جاده زندگي فراز و نشيبهاي زيادي وجود دارد و چه بسا خانوادههايي كه زماني در اوج عزت و اقتدار به سر بردهاند و پس از مدتي به فقر و نداري مبتلا شدهاند. هر فردي بايد آيندهنگر باشد و با دوري از اسراف آيندهاي نيك را براي خود رقم بزند يا اينكه با كمك به همنوعان محتاج و فقيرش، در راه رضا و خشنودي خداوند قدمي بردارد.
حرف آخردين مقدس اسلام بهرهبردارى مشروع از نعمتهاى خدادادي و زيباييهاى زندگى را مباح و شايسته و اسراف و زيادهروى را حرام و ناشايست مىداند. مسئله اسراف مخصوص يك نفر و دو نفر نيست، بلكه يك مسئله عمومي است. يعني اگر در جامعهاي اسراف باشد زيان آن، هر چند به طور غيرمستقيم، به همه افراد آن جامعه ميرسد و به تندرستي و سلامت جسم و جان لطمه وارد ميكند و موجب دردهاي فردي و اجتماعي در شئون مختلف زندگي شده و تعادل و امنيت طبيعي و اجتماعي را دگرگون ميسازد. پس براي جلوگيري از اين آسيبها بايد تكتك افراد خود را مسئول بدانند و از خود و خانواده شروع كنند و خود و جامعه را از اين آسيب جدي نجات دهند. فرايند درست تربيت در خانه و مدرسه، گام نخست براي جلوگيري از شكلگيري و گسترش فرهنگ اسراف در جامعه است.