کد خبر: 731026
تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۴:۲۸

خانه كه مي‌آمد به من مهلت تكان خوردن نمي‌داد. همه كار‌ها را خودش انجام مي‌داد، اما نگاهش كه مي‌كردم، مي‌ديدم خسته است. مي‌گفتم: تازه اومدي استراحت كن قبول نمي‌كرد. مي‌خنديد و مي‌گفت: وقتي من نيستم تو خيلي سختي مي‌كشي، حالا كه اومدم سختي‌ها تموم شد. بعد بادي به غبغب مي‌انداخت، مي‌گفت: حالا شما امر كن، ما انجام مي‌ديم.
خوب يادم است آشپزخانه ما خيلي كوچك بود و آقا ولي خيلي درشت. تقريباً هربار كه مي‌رفت تو آشپزخانه صداي شكستن ظرف از آشپزخانه مي‌آمد! من خجالت مي‌كشيدم كه موقع راه رفتن پشت سرم بيايد تا كفش‌هايم را جفت كند. چون طعنه‌هاي ديگران را شنيده بودم كه مي‌گفتند: آقا ولي‌الله كفشاي اين جوجه رو برايش جفت ميكنه.
  شهيد ولي‌الله چراغچي
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار